شاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم ...

پرشین فال

امروز قبل ازظهر روز یک شنبه بیست و پنجم آذر 97 - ساعت :
فال تاروت رایگان
#41376 اصغر اصغر در صفحه دلتنگي :
یک شنبه 11 آذر 97 - 15:35  
 
0
 
0

شاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين سنبل را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمیتوانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعنی همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمیتوانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. استاد گفت: ازدواج یعنی همين!!

  • هیچ چیزی هنوز ارسال نشده است