نازنینم فکر کن به روزی که وارد خانه میشوی خسته ای و از تراف...

پرشین فال

امروز قبل ازظهر روز چهار شنبه سی ام آبان 97 - ساعت :
فال تاروت رایگان
#41266 اصغر اصغر در صفحه دلتنگي :
دو شنبه 04 تیر 97 - 14:07  
 
2
 
0

نازنینم فکر کن به روزی که وارد خانه میشوی خسته ای و از ترافیک و سختی راه گله می کنی وموهایت را نرسیده رها می سازی روی صورت همچو ماهت..‌.
خیره ات میشوم و تو همچنان غر میزنی به جان این شلوغی ها وناگهان نگران می پرسی که غذا خورده ام؟
ومن دلم غنج می رود برای آن چشمان درشت شده ونگران وبالبخندی می گویم منتظر تو بودم
لبخند بزنی و لپ هایت مثل همیشه گل بیندازد و بگویی الان میز را میچینم ومن بیشتر محو تماشایت بشوم بخاطر آن صورت خسته ات که میان آن همه شلوغی افکارت نگران من بوده است..‌‌
نازنینکم فکر کن بعداز ظهر تابستانی در آغوشم تکیه داده باشی و کتاب مورد علاقه من را باصدای مخملی ات برایم بخوانی و پرندگان از شوق صدایت دیگر آوازی سر ندهند و بادها پرده اتاقمان را به رقص در بیاورند ومن باز حل بشوم در آن موهای بافته شده ات که با آن دامن گلدارت عجب غوغایی در دل من به پا کرده است...
دلبرکم بگذار از روزهای بعدمان بگویم روزهایی که نفرسوم میانمان یک لنگ کفشش را در بغل گرفته است واز ترس آنکه نکند موهایش را شانه بزنی نرم نرمک پا به فرار می گذارد و خنده هایش دل مارا که نه دل دنیا را میبرد...
دلبر جان...
سرت را درد نیاورم خلاصه کلام‌را بگویم می گویم اگر بودی زندگی این گونه می گذشت ‌...غذای سرد شده معنا نمیداد...ظهر تابستان آنقدر گرم نبود...نفر سوم میانمان من را بابا صدا میزد نه همسر جان...
نازنینم آخر حرفم را بگذار بزنم تو اگر بودی دنیایم رنگی تر بود شبهایم این همه دردناک نبود واو این همه از من گله نمی کرد که حواست کجاست؟غذایت را چرا هیچ وقت گرم نمیخوری؟چرا موهای بافته دوست نداری؟که چرا کتاب مورد علاقه نداری؟
چرا وچراهای زیادی از من که ته همه جواب آنها ختم می شود به تو و چشمان تو...

  • هیچ چیزی هنوز ارسال نشده است