یه کم احساسی...

پرشین فال

امروز بعدازظهر روز شنبه سیزدهم آذر 95 - ساعت :
کانال تلگرام پرشین فال
طالع بینی سال 95 سال میمون به زودی...!
درصد تکمیل طالع بینی : 42%
درباره صفحه :
 
13
| مدیر : REZA75
تا آخر بخونش...
.
.
ممنون میشم نظر بذاری
شما هم دوست دارید تو این بحث شرکت کنید؟! :))
همین حالا ثبت نام کنید
#39621 REZA75 REZA75 میگه :
جمعه 07 آبان 95 - 23:15  
 
2
 
0

شیرینی های زندگانی بیش از یک بار به کام نمی نشیند،
اما تلخی هایش هربار تازه اند..
هربار تازه تر..

#39595 REZA75 REZA75 میگه :
پنج شنبه 06 آبان 95 - 21:21  
 
3
 
0
هدیه قشنگ...
هدیه قشنگ...

...

#39506 REZA75 REZA75 میگه :
شنبه 01 آبان 95 - 0:58  
 
2
 
0
همیشگی
همیشگی

...

#39476 REZA75 REZA75 میگه :
پنج شنبه 29 مهر 95 - 21:38  
 
2
 
10

از رویـاهـای هـیـچ زنـی فـراتـر نـرو !

زن هـا

تـنـهـا مـرد رویـاهـایـشـان را دوسـت دارنـد . . .

#39470 REZA75 REZA75 میگه :
پنج شنبه 29 مهر 95 - 14:56  
 
1
 
0
گاهی دلت میخواهد...
گاهی دلت میخواهد...

...

#39399 REZA75 REZA75 میگه :
سه شنبه 27 مهر 95 - 23:37  
 
2
 
0
زندگی
زندگی

گاهی باید مسیرمان را کج کنیم
تا زندگی کسی نابود نشود...
گاهی باید کج رفت تا معرفتت را نشان بدهی ..

#39244 REZA75 REZA75 میگه :
شنبه 24 مهر 95 - 0:32  
 
1
 
0

باید یاد بگیرم تا وقتی از عشق کسی مطمئن نشده ام

با او خاطره ایی نسازم چرا که تاوان خاطرات جنون است و بس...

#39188 REZA75 REZA75 میگه :
پنج شنبه 22 مهر 95 - 0:52  
 
0
 
0
عاشورا هم رفت
عاشورا هم رفت

...

#39183 REZA75 REZA75 میگه :
پنج شنبه 22 مهر 95 - 0:37  
 
2
 
0
آموزه
آموزه

...

#39182 REZA75 REZA75 میگه :
چهار شنبه 21 مهر 95 - 2:11  
 
2
 
0
گاهی باید رفت...
گاهی باید رفت...

...

#39164 REZA75 REZA75 میگه :
سه شنبه 20 مهر 95 - 0:12  
 
0
 
0

اسمش آدمــه
اما تو باور نکن
گاهی وقتا کارایی میکنه که
از پس هیچ گرگی بر نمیاد...

#38868 REZA75 REZA75 میگه :
جمعه 09 مهر 95 - 20:35  
 
1
 
0

نگران اشکهایم نباش
از لبخندی بترس که معنایش اشک های فردای توست....

#38867 REZA75 REZA75 میگه :
جمعه 09 مهر 95 - 13:49  
 
0
 
0

احترام گذاشتن به بعضیا مثل تکون دادن پرچم قرمز جلوی گاوه...

#38824 REZA75 REZA75 میگه :
پنج شنبه 08 مهر 95 - 2:30  
 
2
 
0

بعضی حرفا رو نمیشه گفت..

باید خورد!

ولی...

بعضی حرفا رو.. نه میشه گفت .. نه میشه خورد!

می مونه سر دل!

میشه دلتنگی!

میشه بغض!

..میشه سکوت...

میشه همون وقتایی که خودتم نمی دونی چه مرگته...

#38823 REZA75 REZA75 میگه :
پنج شنبه 08 مهر 95 - 2:02  
 
1
 
0
عشق یه طرفه...
عشق یه طرفه...

...

#38796 REZA75 REZA75 میگه :
چهار شنبه 07 مهر 95 - 0:52  
 
2
 
0

سردش بود دلم را برایش سوزاندم!!!


گرمش که شد با خاکستر قلبم نوشت:



خـداحـافـظ ...

#38600 REZA75 REZA75 میگه :
چهار شنبه 31 شهریور 95 - 22:25  
 
3
 
0

شما که جفتت رو پیدا کردی...
شما که همدم و همنفس داری...
شما که واسه درد دلت یه
آغوش داری که توش آروم میشی...
شما که عشقت پیشته و بی نیازی...
آره با شمام...
یه لحظه رو واسه بوسیدنش از دست نده...
دقیقه های با هم بودن زود میگذره...
قدرش رو بدون...
که تنها ماندن سخت میگذره...

#38432 REZA75 REZA75 میگه :
یک شنبه 28 شهریور 95 - 0:26  
 
3
 
0

پاییز جان،فصل زرد من
مبادا دلت بگیرد از اینکه
کسی نمی خواهد زودتر سر برسی!
مبادا قهر کنی و با لجبازی
بگویی که قصدِ آمدن نداری!
آخر اگر تو نیایی
این آدم ها
رفتن هایِشان، دلتنگی هایِشان‌ و بغض های نشأت گرفته از حالِ بدشان را
گردنِ چه کسی بیندازند؟

#38424 REZA75 REZA75 میگه :
شنبه 27 شهریور 95 - 18:06  
 
4
 
0

میخواهمت
ولی دوری
خیلی خیلی دور
نه دستم به دستانت می رسد
نه چشمم به نگاهت
چاره ای کن
تو را کم داشتن
کم نیست
درد است....!

#38402 REZA75 REZA75 میگه :
جمعه 26 شهریور 95 - 23:33  
 
3
 
1

کــاش مَن دیگــَری بودم…

مــی نشستمــ روبِـروی خـودَم

ســر تــا پـــا گــوش مـی شدَم…

تــا ببینَم حـَرفـــ حسابَم

” چیست “؟؟؟

#38347 REZA75 REZA75 میگه :
جمعه 26 شهریور 95 - 0:25  
 
5
 
1

به قیــــــمت ســـفید شدن موهایم تمام شد
ولی آموختم که :
ناله ام ســـکوت باشد
گریه ام لبــــخند
و تنها همـــدمم، خــــــــدا…

#38275 REZA75 REZA75 میگه :
دو شنبه 22 شهریور 95 - 23:57  
 
2
 
0

محبت مانند سکه ای ست،اگر تو قلک دل هر کسی بندازی دیگه نمیتونی درش بیاری مگه اینکه دلش رو بشکنی...

#36831 REZA75 REZA75 میگه :
پنج شنبه 07 مرداد 95 - 14:42  
 
3
 
1

دلواپس آینده برادرم است،اما حتی یک بار هم اتفاق نیفتاده که باهم به کافی شاپ بروند،در خیابان قدم بزنند و گاهی بلند بلند بخندند.
برادرم نگران فشار کاری پدرم است،اما حتی یکبار هم نشده خواسته هایش را به تعویق بیندازد تا پدر برای مدتی احساس راحتی کند.
مادرم با فکر خوشبختی من خوابش نمیبرداما حتی یکبار هم نشده که بامن در مورد خوشبختی ام صحبت کند و بپرسد: فرزندم چه چیزی تو را خوشحال میکند؟
من با فکر رنج و سختی مادرم از خواب بیدار میشوم،اما حتی یکبار نشده که دستش را بگیرم ،با او به سینما بروم،باهم تخمه بشکنیم ،فیلم ببینیم و کمی به او آرامش بدهم.
ما از نسل آدم های بلاتکلیف هستیم.
ازیک طرف در خلوت خود، دلمان برای این و آن تنگ می شود،از طرف دیگر وقتی به هم میرسیم لال مانی میگیریم! انگار نیرویی نامرئی، فراتر از ما وجود دارد که دهانمان را بسته تا مبادا چیزی در مورد دلتنگی مان بگوییم.
تکلیفمان را با خودمان روشن نمیکنیم . یکدیگررادوست میداریم اماآنقدر شهامت نداریم که دوست داشتن مان راابراز کنیم. ما آدم های بیچاره ای هستیم!
آنقدر دربیان احساساتمان حقیر و ناچیزیم که صبر میکنیم تاوقتی عزیزی را از دست دادیم ،تا آخر عمر برایش شعر بگوییم.
از یک جا به بعد باید این سکوت خطرناک را شکست و راه افتاد.
از یک جا به بعد باید پدربه پسرش بگوید که چقدر دوستش دارد.
از یک جا به بعد باید پسر دست پدر را بگیرد و باهم قدم بزنند.
از یک جا به بعد باید مادر پسرش را به یک شام دونفره دعوت کند.
از یک جا به بعد باید پسر در گوش مادرش بگوید: چقدر خوب است که تورا دارم.
و چه خوب است از یک جا به بعد همینجا باشد،از همین جا که این نوشته تمام شد...

#36828 REZA75 REZA75 میگه :
پنج شنبه 07 مرداد 95 - 12:34  
 
7
 
3

یعنی میشود روزی برسد…

که بیایی…..

مرا در آغوش بگیری…

بخواهم گله کنم…

بگویی هیس….

بگویی همه کابوس ها تموم شد…..

#36782 REZA75 REZA75 میگه :
چهار شنبه 06 مرداد 95 - 0:43  
 
6
 
0

قلب نیست لعنتی
چیزے است دردلم
آویختہ بہ بندے
تاب مےخورد بین
بغض‌های من
ودرد‌های زندگے
نه مے‌‌ایستد ڪہ
مرا راحت ڪند
نہ مے‌تپد ڪہ
ماتم تورا ڪم ڪند...

#36776 REZA75 REZA75 میگه :
سه شنبه 05 مرداد 95 - 17:20  
 
3
 
0

اعتماد کردی؟خیانت دیدی؟درد داشت؟تنها شدی؟...
این اشتباه رو دوباره تکرار نکن،نگو این یکی با بقیه فرق داره...

#36753 REZA75 REZA75 میگه :
دو شنبه 04 مرداد 95 - 23:22  
 
2
 
0

در دست های چه کسی

اسراف می شوی تو
اکنون که من
به ذره ذره ات

محتاجم؟

#36751 REZA75 REZA75 میگه :
دو شنبه 04 مرداد 95 - 19:15  
 
4
 
0

لمس کن ...
کلماتی را که برایت می نویسم ...
تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ...
تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ...
لمس کن ...
نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ...
لمس کن ...
گونه هایم را که خیس اشک است ...

#36750 REZA75 REZA75 میگه :
دو شنبه 04 مرداد 95 - 19:12  
 
5
 
0

باران که می بارد :
یکی باید باشد که به تو زنگ بزند و بگوید چترت را برده ای ؟
یکی که نگرانت باشد حتی نگران اینکه زیر باران به این لطیفی خیس شوی …
یکی باید باشد که دست بکشد توی سرت و آب ها را کنار بزند …
اما چند وقتیست که باران دارد می بارد و کسی به من نگفته چترت را برده ای ؟
و کسی نبوده که دست بکشد توی موهایم …
اصلا همه ی اینها بهانه ایست که وقتی باران می بارد یکبار دیگر یاد تو بیفتم …

#36745 REZA75 REZA75 میگه :
دو شنبه 04 مرداد 95 - 15:20  
 
4
 
1

دخـــتر:مــن حسودیم میشه مـوقعی کـه دخـترا بـهت نـگاه میکنن
پـسر:حـسودی نـکن عـزیــزم
دخـتر:چــرا؟
پـسر: چـون تـو چـیزی داری کـه اونـا نـدارن!
دخـتر: چـــی؟
پـسر: قـــلبمو....