نوشته هاي شاد نوشته هاي غم

پرشین فال

امروز بعدازظهر روز یک شنبه سوم بهمن 95 - ساعت :
کانال تلگرام پرشین فال
درباره صفحه :
 
18
| مدیر : تنها
اين صدا نيست ك ميماند نوشتارها هم ميمانند تا نبودن ما بهانه اي براي يادكردن من نباشد
شما هم دوست دارید تو این بحث شرکت کنید؟! :))
همین حالا ثبت نام کنید
#39763 تنها تنها میگه :
جمعه 21 آبان 95 - 2:34  
 
0
 
0

#39762 تنها تنها میگه :
جمعه 21 آبان 95 - 2:33  
 
0
 
0

#39761 تنها تنها میگه :
جمعه 21 آبان 95 - 2:33  
 
0
 
0

#38108 تنها تنها میگه :
چهار شنبه 17 شهریور 95 - 3:35  
 
6
 
1

ﻣﻦ ﺁﺭﺍﻣﻢ ..

. ﻓﻘﻂ ﮐﻤﯽ ﺑﯽ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺍﻡ ...

ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﻭﯼ ﺳﺮﻡ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ...

ﺗﻤﺎﻡ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻧﺬﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ

ﮐﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﻡ ﻧﮕﯿﺮﺩ ...

ﻫﺮ ﭼﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻮﭼﻪ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻟﯽ ﻣﯿﺰﻧﻢ

ﺑﺎﺯ ﺳﺮ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻭﺭﻡ ...

ﻣﻦ ﺧﻮﺑﻢ ...ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﺑﺎﻭﺭ نكن.من آرامم.

#38030 تنها تنها میگه :
شنبه 13 شهریور 95 - 23:27  
 
5
 
0

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻟﺨﻮﺭﯼ ﻫﺎ ﺭﺍ..
ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ…
ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ…
ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺑﺎ "ﮐﻼ‌ﻡ" ﻣﻄﺮﺡ ﮐﻨﯿﺪ
ﻧﻪ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭ
ﮐﻪ ﺍﺯ ﮐﻼ‌ﻡ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﯿﮕﻮﯾﯿﺪ
ﻭﻟﯽ
ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭﺗﺎﻥ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ…
ﻗﺪﺭ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ "ﺩﺍﺷﺘﻨﻬﺎ" ﺭﺍ
ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﺳﺖ.

#36388 تنها تنها میگه :
چهار شنبه 16 تیر 95 - 2:52  
 
7
 
0

بخشش را
بخش کن

محـبت را پخش کن

غضب پریشانیست
نهایتش پشیمانیست

هر چه بضاعتمان کمترست
قضاوتمان بیشتر است

به خشم ،چشم نگو

و از جدایی ،جــــدا باش

این است لذت زندگی

#35947 تنها تنها میگه :
پنج شنبه 20 خرداد 95 - 15:24  
 
4
 
2

چند توصیه مهم
در ماه مبارک رمضان سحری ساده و سبک بخورید
تا صبحانه بتونید یه چیز مقوی میل کنید و درضمن ناهار هم حاوی پروتین باشه ولی عصرونه چون نزدیک به افطاره سعی کنید فقط میوه و سبزیجات با کمی نون و پنیر و مغز گردو بخورید تا افطار سنگین نشید و بتونید شام بخورید. مایعات در تمام وعده های فوق فراموش نشود

#35862 تنها تنها میگه :
پنج شنبه 13 خرداد 95 - 23:06  
 
5
 
0

ﻣﺮا ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﯽ

♚ !ﻣــــﺮاہ ﻣﮯﺷﻨﺎﺳﮯ؟ ♔ ♚ . . .ﺧﻮدﻣﻢ ♔ ♚ . . .ﮐﺴﮯ ﺷﺒﯿــﻪ ﻫﯿـــﭽﺲ ♔ ♚ ﮐﻤﮯ ﮐﻪ ﻻﺑﻪ ﻻﮮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺑﮕﺮدﮮ ♔ ♚ . . .ﭘﯿﺪاﯾﻢ ﻣﮯﮐﻨﮯ ♔ ♚ . . .ﺷﺒــﯿﻪ ﭘﺴــــــــــﺖ ﻫﺎﯾﻢ ﻫﺴﺘـﻢ ♔ ♚ ..ﻏﻤﮕﯿﻦ.. ♚ ﻣﻬﺮﺑﺎ.. ♚ ﺻﺒﻮر" ♔ "ﮐﻤﮯﻫﻢ ﺑﻬـﺎﻧﻪ ﮔﯿـﺮ ♔ اﮔـﺮﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﻢ راﺑﯿﺎﺑﯽ ♚ . . .ﻣﻨﻢ ﻫﻤـﺎن ﺣﻮاﻟﯽ ام ♚ . . .ﺷﺒﯿﻪ ﺑـــﺎران ﭘﺎﯾﯿﺰﮮ ♔ ♚ . . .ازﺷﻠﻮﻏــﮯﻫﺎ ﺑﻪ دور ♔ ♚ . . .و ﺑﻪ ﺗﻨﻬــﺎﯾﮯ ﻧﺰدﯾـﮏ ♔ ♚ . . . دﻟٺﻨﮕﯽ ام را ﺟﺎر ﻧﻤےزﻧﻢ ♔ ♚ . . ﻧﺎراﺣٺے ام را ﻧﺸﺎن ﻧﻤےدﻫﻢ ♔ ♚ دﻟﻢ ♥ﮐہ ﻣےﺷﮑﻨﺪ♥ ♔ ♚ ،ﺷﺎﯾﺪ ﺳﻮٺ ﻨﻢ ♔ ♚ . . . اﻣﺎ از درون ﻃﻮﻓﺎﻧے ﻣےﺷﻮم ♔ ♚ ﺑہ ﺟﺎے ﺷﺴٺﻦ ﺷﯿﺸہ و ﻓﺮﯾﺎد زدن ♔ ♚ ..ﻘﻂ ﺑﻐﺾ ﻣےــــــــــﻨﻢ و

#35672 تنها تنها میگه :
شنبه 01 خرداد 95 - 22:46  
 
3
 
0

#35671 تنها تنها میگه :
شنبه 01 خرداد 95 - 22:45  
 
3
 
0

کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت:

غرور ، دروغ و عشق ...

چرا که انسان با غرور می تازد .

با دروغ می بازد.









و با عشق میغازد

#35666 تنها تنها میگه :
جمعه 31 اردیبهشت 95 - 4:16  
 
10
 
0

http://goo.gl/ejHBJw

مادر نابینا کنار تخت پسرش در شفاخانه نشسته بود و می گریست...
فرشته ی فرود آمد و رو به طرف مادر گفت:
ای مادر من از جانب خدا آمده ام. رحمت خدا بر آن است که فقط یکی از آرزو های ترا براورده سازد، بگو از خدا چه می خواهـی؟
مادر رو به فرشته کرد و گفت:
از خدا می خواهم تا پسرم را شِفا دهد.
فرشته گفت:
پشیمان نمی شوی؟
مادر پاسخ داد:
نه!
فرشته گفت:
اینک پسرت شِفا یافت ولی تو می توانستی بینایی چشمان خود را از خدا بخواهی...
مادر لبخند زد و گفت تو درک نمی کنی!
*
سال ها گذشت و پسر بزرگ شد و آدم موفقی شده بود و مادر موفقیت های فرزندش را با عشق جشن می گرفت.
پسرش ازدواج کرد و همسرش را خیلی دوست داشت...
پسر روزی رو به مادرش کرد و گفت:
مادر نمی توانم چطور برایت بگویم ولی مشکل اینجاست که خانمم نمی تواند با تو یکجا زندگی کند. می خواهم تا خانه ی برایت بگیرم و تو آنجا زندگی کنی.
مادر رو به پسرش کرد و گفت:
نه پسرم من می روم و در خانه ی سالمندان با هم سن و سالهایم زندگی می کنم و راحت خواهم بود...
مادر از خانه بیرون آمد، گوشه ی نشست و مشغول گریستن شد.
فرشته بار دیگر فرود آمد و گفت:
ای مادر دیدی که پسرت با تو چه کرد؟
حال پشیمان شده یی؟
می خواهی او را نفرین کنی؟
مادر گفت:
نه پشیمانم و نه نفرینش می کنم. آخر تو چه می دانی؟
فرشته گفت:
ولی باز هم رحمت خدا شامل حال تو شده و می توانی آرزوی بکنی. حال بگو میدانم که بینایی چشمانت را از خدا می خواهی، درست است؟
مادر با اطمینان پاسخ داد نه!
فرشته با تعجب بسیار پرسید: پس چه؟
مادر جواب داد:
از خدا می خواهم عروسم زن خوب باشد و مادر مهربان باشد و بتواند پسرم را خوشبخت کند، آخر من دیگر نیستم تا مراقب پسرم باشم.
اشک از چشمان فرشته سرازیر شد و اشک هایش دو قطره در چشمان مادر ریخت و مادر بینا شد...
هنگامی که زن اشک های فرشته را دید از او پرسید:
مگر فرشته ها هم گریه می کنند؟
فرشته گفت: بلی!
ولی تنها زمانی اشک می ریزیم که خدا گریه می کند.
مادر پرسید:
مگر خدا هم گریه می کند؟!
فرشته پاسخ داد:
خدا اینک از شوق آفرینش موجودی به نام مادر در حال گریستن است...

هیچ کس و هیچ چیز را نمی توان با مادر مقایسه کرد.

(به افتخار مادر)

#35615 تنها تنها میگه :
شنبه 25 اردیبهشت 95 - 0:48  
 
4
 
0

غم دنيا نخواهد يافت پايان

خوشا در بر رخ شادي‌گشايان

خوشا دل‌هاي خوش، جان‌هاي خرسند

خوشا نيروي هستي‌زاي لبخند

خوشا لبخند شادي‌آفرينان

كه شادي رويد از لبخند اينان

نمي‌داني- دريغا- چيست شادي

كه مي‌گويي: به گيتي نيست شادي

نه شادي از هوا بارد چو باران

كه جامي پر كني از جويباران

نه شادي را به دكان مي‌فروشند

كه سيل مشتري بر آن بجوشند

چه خوش فرمود آن پير خردمند

وزين خوشتر نباشد در جهان پند

اگر خونين دلي از جور ايام

« لب خندان بياور چون لب جام»

به پيش اهل دل گنجي‌ست شادي

كه دستاورد بي‌رنجي ست شادي

به آن كس مي‌دهد اين گنج گوهر

كه پيش آرد دلي لبخندپرور

به آن كس مي‌رسد زين گنج بسيار

كه باشد شادماني را سزاوار

نه از اين جفت و از آن طاق يابي

كه شادي را به استحقاق يابي

جهان در بر رخ انسان نبندد

به روي هر كه خندان است خندد

چو گل هرجا كه لبخند آفريني

به هر سو رو كني لبخند بيني

چه اشكت همنفس باشد، چه لبخند

ز عمرت لحظه لحظه مي‌ربايند

گذشت لحظه را آسان نگيري

چو پايان يافت پايان مي‌پذيري

مشو در پيچ و تاب رنج و غم گم

به هر حالت تبسم كن، تبسم!

#35171 تنها تنها میگه :
چهار شنبه 18 فروردین 95 - 2:53  
 
6
 
2

....ﺑﺎﺧـﺘـﻢ ﻣـــــﺎﺩَﺭ ....

ﺍﯾـﻦ ﺑـﺎﺭ ﻧـَﻪ ﺩَﺭ ﺑــﺎﺯﯼ ﺑـﺎ ﮐـﻮﺩَﮐـﺎﻥ ﮐـﻮﭼِـﻪ....!

ﺩﺭ ﺯِﻧـــــﺪِﮔـﯽ ﺑـﺎﺧـﺘـَﻢ..

ﻣـــــﺎﺩَﺭ

ﺯِﻧـﺪﮔـﯿـَﻢ ﺭﺍ ﺑـﺎﺧـﺘـَﻢ...✖...

ﭼـــــﺎﺩُﺭ ﺳِـﻔـﯿـﺪ ﻧـَﻤـﺎﺯﺕ ﺭﺍ ﺳَـﺮ ﮐـُﻦ ﻭ

ﺳـَﺮ ﺳَـﺠـّــــﺎﺩِﻩ ﺑـِﺸـﯿـﻦ..

ﺗـﻮ ﺑَـﺮﺍﯾـﻢ ﺩُﻋـــــﺎ ﮐـُﻦ..

ﺧـُــــﺪﺍﯾـَﺖ ﺭﺍ ﺑـَﺮﺍﯾَـﻢ ﺻِــــﺪﺍ ﮐـُﻦ ﻣَـﻦ ﺑـﺎﺯ ﺑـَﭽـِﻪ

ﻣـﯽ ﺷـَﻮﻡ ﻭ

ﺑَـﻌـﺪ ﺍﺯ ﺑـﺎﺧـﺘَـﻦ ﺩﺭ ﭘَـﻨـﺎﻩ ﭼـــــﺎﺩﺭُﺕ ﻣﯽ ﮔـِﺮﯾَـﻢ...

#35077 تنها تنها میگه :
پنج شنبه 12 فروردین 95 - 0:44  
 
2
 
0

#34939 تنها تنها میگه :
چهار شنبه 04 فروردین 95 - 1:42  
 
4
 
0

تو اين، دنياي بي قانون
همه ،درگير تقديرن،
يه عده از خوشي لبريز
يه عده توي غم گيرن،
ما عمري زندگي كرديم
ولي هيچ وقت نفهميديم،
از اين دنيا بجز سختي
مگر ما چيزي هم ديديم،
هميشه سخت رنجيديم
هميشه تلخ خنديديم،
هميشه از نداريمون به حد مرگ ترسيديم،
يكي داره تو خوشبختي
رو ابرا خونه ميسازه،
يكي كل نداريشو
داره هر لحظه ميبازه...

#34938 تنها تنها میگه :
چهار شنبه 04 فروردین 95 - 1:42  
 
3
 
0

تو اين، دنياي بي قانون
همه ،درگير تقديرن،
يه عده از خوشي لبريز
يه عده توي غم گيرن،
ما عمري زندگي كرديم
ولي هيچ وقت نفهميديم،
از اين دنيا بجز سختي
مگر ما چيزي هم ديديم،
هميشه سخت رنجيديم
هميشه تلخ خنديديم،
هميشه از نداريمون به حد مرگ ترسيديم،
يكي داره تو خوشبختي
رو ابرا خونه ميسازه،
يكي كل نداريشو
داره هر لحظه ميبازه...

#34836 تنها تنها میگه :
چهار شنبه 26 اسفند 94 - 1:02  
 
5
 
0

5 روز تا #بهار

#34790 تنها تنها میگه :
شنبه 22 اسفند 94 - 1:56  
 
2
 
0

♏️هميشه خودت را "نقد" بدان
تا ديگران تو را به "نسيه" نفروشند
سعي كن استاد "تغيير" باشي نه قرباني "تقدير"
در زندگي به كسي اعتماد كن كه
بهش "ايمان" داري نه "احساس"
هرگز به خاطر مردم "تغيير نكن"
اين جماعت هر روز تو را جور ديگري مي خواهند
شهري كه همه در آن "ميلنگند"
به كسي كه "راست" راه مي رود "مي خندند"
ياد بگير تنها كسي كه لبخند تو را
مي خواهد
"عكاس است"
که او هم پولش را ميگيرد
به چيزي كه دل نداره "دل نبند"
هرگز تمامت را براي كسي رو نكن
بزار كمي "دست نيافتني" باشي
"ادمها. تمامت. كه. كنند. رهايت. مي كنند."
و در اخر "خودت باش" و "از زندگی لذت ببر"
https://telegram.me/joinchat/BoFnpzwKmSt0Hc4AZs9Xj

#34789 تنها تنها میگه :
شنبه 22 اسفند 94 - 1:54  
 
6
 
0

روزهای هفته هر کدام شکل و رنگ و بوی خودشان را دارند. شنبه بدترکیب و تلخ و موذی است و شبیه به دختر ترشیده‌ی طوبی خانم است: دراز، لاغر، با چشم‌های ریز بدجنس. یک‌شنبه ساده و خر است و برای خودش الکی آن وسط می‌چرخد. دوشنبه شکل آقای حشمت الممالک است: متین، موقر، با کت و شلوار خاکستری و عصا. سه‌شنبه خجالتی و آرام است و رنگش سبز روشن یا زرد لیمویی است. چهارشنبه خل است. چاق و چله و بگو بخند است. بوی عدس پلوی خوشمزه‌ی حسن آقا را می‌دهد. پنجشنبه بهشت است و جمعه دو قسمت دارد: صبح تا ظهرش زنده و پر جنب و جوش است. مثل پدر، پر از کار و ورزش و پول و سلامتی. رو به غروب، سنگین و دلگیر می‌شود، پر از دلهره‌های پراکنده و غصه‌های بی‌دلیل و یک جور احساس گناه و دل درد از پرخوری ظهر.

@sher_matn_tarane
خاطره های پراکنده
#گلی_ترقی

#34788 تنها تنها میگه :
شنبه 22 اسفند 94 - 1:52  
 
6
 
0

یک دقیقه سکوت بخاطر خجالت کشیدن مردی که درامدش کفاف زندگیشو نمی دادچه برسد به خرید عید و پای رفتن به خونه رو نداشت. یک دقیقه سکوت بخاطر شرمندگی مردی که لباس چروکیده دست دوم رو بنام جنس خارجی تن بچش کرد برویش خندید و در خفا اشگ ریخت. یک دقیقه سکوت بخاطر زنی که با شرافت تمام غرورش را زیر پا گذاشت و خونه تکونی دیگران رو انجام داد و خانم خونه اربابی کرد براش ولی تسلیم هیچ نامردی نشد. یک دقیقه سکوت بخاطر تبسم مصنوعی بر کنج لب زنی که چرخ کرده سنگدونی مرغ رو بجای گوشت چرخ کرده بخورد بچه در ارزوی کبابش داد. یک دقیقه سکوت بخاطر مستاجری که سر درد رو بهونه کرد و دستمال بر سر بست و پتو بر سر کشید و گریه کرد برای عید که صاحبخونه در قبال اجاره های عقب افتاده جوابش کرده بود. یک دقیقه سکوت بخاطر بچه ای که خجالت کشید و تو کوچه نیومد و با حسرت از لای در همبازیهای لباس نو بر تن رو دید زد زیر گریه یک دقیقه سکوت به خاطر انسانیت.

اين متن را اينجا گذاشتم فقط براي اينكه اين روزها اگه توي كوچه و خيابون شهر،يا توي خونه يا پشت چراغ قرمز يا هر جاي ديگه ديديم كه بعضي مردم شهر عصبي هستند ناراحت هستند ،ناغافل از كوره درميروند،بوي خوش عطر و حموم نميدند.باكلاس و معادي آداب نيستن ،كفش كهنه و لباس پاره پوشيدند.بوي عرق ميدند ،حال و حوصله ندارند،
بالآي منبر روشنفكري نريم و از بي فرهنگي و بي كلاسي و افسردگي مردم ايران سخنراني نكنيم
اين مردم فقط گرفتارند.بي پولند.شرمنده ي خودشون و زن و بچه شون هستند.وگرنه خوب بلدند دوش بگيرند و عطر و ادكلن بزنند و لباس مارك دار بپوشند و مثل باكلاس ها لبخند بزنند.
اين روزها مردم كوچه و خيابون و حتي خونه را بيشتر درك كنيم.روزهاي سختي ست.

#34719 تنها تنها میگه :
یک شنبه 16 اسفند 94 - 1:04  
 
8
 
0

لبخند تو عشق است ولی با همگان نه
با ما به از این باش ؛ ولی با دگران نه

حالا که قرار است به دست تو بمیرم
خنجر بزن ای دوست ؛ ولی زخم زبان نه!

#34710 تنها تنها میگه :
جمعه 14 اسفند 94 - 22:16  
 
8
 
0

من تک تک بغضای دنیا رو
به آخر هفته بدهکارم

با هر غروب جمعه می میرم
با هر غروب جمعه می‌بارم......

@sher_matn_tarane
#مهدی_ایوبی
#رضا_یزدانی

#34613 تنها تنها میگه :
یک شنبه 09 اسفند 94 - 23:20  
 
16
 
0

زنان زیبا !
زنان زیبا شبیه پرنسس های دیزنی لند و باربی نیستند .. شبیه واقعیتن ..
شبیه زنی که گاهی دست های خیسش را با دامنش پاک می کند، واشک هایش را با سر آستین ش ..
نه چشمان آبی دارند ..
نه ناخن هایشان همیشه لاک زده ..
نگران پاک شدن رژ لب هایشان هم نیستند ..
زنان زیبا ، زنانی هستند که خود را باور دارند و می دانند که اگر تصمیم بگیرند قادر به انجام هر کاری هستند،
در توانایی و عزم یک زن که مسیرش را بدون تسلیم شدن در برابر موانع طی می کند،
شکوه و زیبایی وجود دارد..
در زنی که اعتماد بنفسش از تجربه ها نشأت می گیرد،
و می داند که می تواند به زمین بخورد،
خود را بلند کند و ادامه دهد،زیبایی بسیاری وجود دارد ..

@sher_matn_tarane
#تهمینه_میلانی

#34596 تنها تنها میگه :
یک شنبه 09 اسفند 94 - 0:28  
 
10
 
0

دفترچه تلفن من پر از اسم های جور واجوره!
اما وقتی دنبال کسی می گردم که باهاش چند کلمه بتونم حرف بزنم، می بینم که به صورت مفتضحانه ای هیچ کس رو ندارم و اون اعدادی که جلوی اسم ها نوشته شده مثل اعدادی که روی یه چک بی محل نوشته شده، بی ارزش و مسخره هستن!

@sher_matn_tarane
قهوه سرد آقای نویسنده
#روزبه_معین

#34595 تنها تنها میگه :
یک شنبه 09 اسفند 94 - 0:25  
 
13
 
1

بسم الله ارحمن الرحيم هست ك دلم يک اتفاق تازه مى خواهد ..
نه مثل عشق و دل دادن ..
نه در دام غم افتادن ..
دگر اينها گذشت از ما ..!
شبيه شوق يک کودک، که ڪفش نو به پا دارد

و گويى کل دنيا را در آن لحظه به زير ڪفشها دارد ..

دلم يک شور بى اندازه مى خواهد ..
نه با تو، با خودم تنها ..

فقط گاهى ..
دلم يک اتفاق تازه میخواهد ..

@sher_matn_tarane ليد در كنج حكيم