تو از حال و روزم نداری خبر

پرشین فال

امروز قبل ازظهر روز سه شنبه بیست و یکم آذر 96 - ساعت :
کانال تلگرام پرشین فال
درباره صفحه :
 
11
| مدیر : Ra94
جایی برای خندیدن حتی برای لحظه ای
جایی برای دلتنگی حتی برای یک عمر
شما هم دوست دارید تو این بحث شرکت کنید؟! :))
همین حالا ثبت نام کنید
#35870 Ra94 Ra94 میگه :
جمعه 14 خرداد 95 - 17:16  
 
4
 
0
یکی بیااااااااااااااااااااااد
یکی بیااااااااااااااااااااااد

...

#35869 Ra94 Ra94 میگه :
جمعه 14 خرداد 95 - 17:15  
 
4
 
0
یادش بخیر
یادش بخیر

...

#34759 Ra94 Ra94 میگه :
سه شنبه 18 اسفند 94 - 20:21  
 
8
 
4
شلمچه
شلمچه

فردا عازم شلمچه هستم
اونجا برای تمام دوستای خوبم دعا میکنم که سال جدید هیچ دلی غصه دار نشه
هیچ عاشقی از معشوقش جدا نشه
وتمام خوبیها وخوشی های ممکن براتون اتفاق بیفته انشاالله

#34744 Ra94 Ra94 میگه :
دو شنبه 17 اسفند 94 - 19:11  
 
8
 
0


خداوندا، در این آخرین روزهای سال
دل مردمان این سرزمین را چنان در جویبار زلال رحمتت شستشو ده
که هر کجا تردیدی هست ایمان
هر کجا زخمی هست مرهم
هر کجا نومیدی هست امید
و هر کجا نفرتی هست عشق جای آنرا فرا گیرد، آمین

#34718 Ra94 Ra94 میگه :
یک شنبه 16 اسفند 94 - 0:22  
 
11
 
0
مرد من
مرد من

......

#34714 Ra94 Ra94 میگه :
شنبه 15 اسفند 94 - 15:10  
 
12
 
0
کاش
کاش

...

#34713 Ra94 Ra94 میگه :
شنبه 15 اسفند 94 - 11:04  
 
7
 
1
یاگاردهه70
یاگاردهه70

وای خدا چقد دوس داشتم اون دورانو یادش بخیر

#34711 Ra94 Ra94 میگه :
جمعه 14 اسفند 94 - 22:38  
 
9
 
0

گاهی چقدر دلـم هوس شیطنـت میکند...

از همـان شیطنت هایی که

حـــرف تو پشت بند آن باشد که بگویی:

مگه دســـتم بهت نرسه...

#34709 Ra94 Ra94 میگه :
جمعه 14 اسفند 94 - 21:49  
 
9
 
1
یادش بخیر
یادش بخیر

کاش اون روزا برمیگشت

#34707 Ra94 Ra94 میگه :
جمعه 14 اسفند 94 - 21:05  
 
10
 
1
به سلامتی
به سلامتی

...

#34706 Ra94 Ra94 میگه :
جمعه 14 اسفند 94 - 20:53  
 
9
 
1

زمانی میرسد که تمام عاشقانه هایم برای تو


در دوکلمه خلاصه میشود:


"گور بابات"

#34705 Ra94 Ra94 میگه :
جمعه 14 اسفند 94 - 20:41  
 
6
 
0

حیوانات با تمام بیشعوریشان فقط با جفت خود می مانند، بعضی از آدمها از حیوان هم كمترند

#34704 Ra94 Ra94 میگه :
جمعه 14 اسفند 94 - 20:39  
 
9
 
0

رفتی؟!

فدای چشمان خیسم!!!!

وعده ی ما آن روزی باشد كه برای مهربانی هایم...

مثل سگ له له بزنی!

آنروز اگر ...

پشت گوشت را دیدی...

مرا هم خواهی دید

#34703 Ra94 Ra94 میگه :
جمعه 14 اسفند 94 - 20:36  
 
4
 
7
لطفأ صادقانه بگو
لطفأ صادقانه بگو

....

#34640 Ra94 Ra94 میگه :
سه شنبه 11 اسفند 94 - 18:43  
 
8
 
0
آقای هم ساده
آقای هم ساده

هم ساده

#34561 Ra94 Ra94 میگه :
شنبه 08 اسفند 94 - 18:49  
 
10
 
0

پیرمرد به تعمیرگاه موبایل رفت با دستان لرزان گوشیشو از جیبش درآورد داد به تعمیرکار. تعمیرکار که فهمیده بود قضیه چیه گفت : پدر جان گوشیت خراب نیست شاید بچه هاتون سرشون شلوغه زنگ نمیزنن. پیرمرد با صدای خسته گفت: زر نزن، مموری هشت گیگ گرفتم عباس قادری بریزی.

#34456 Ra94 Ra94 میگه :
پنج شنبه 06 اسفند 94 - 12:27  
 
12
 
0
باحال
باحال

بدون شرح

#34424 Ra94 Ra94 میگه :
سه شنبه 04 اسفند 94 - 23:30  
 
10
 
0
خدا
خدا

کاش فقط یه روز واسه خاطر خدامون زندگی کنیم

#34401 Ra94 Ra94 میگه :
دو شنبه 03 اسفند 94 - 1:05  
 
10
 
0
دلم گرفته
دلم گرفته

دلم

#34400 Ra94 Ra94 میگه :
دو شنبه 03 اسفند 94 - 1:03  
 
8
 
0
نامرد
نامرد

عاشقش نکن میشکنه

#34399 Ra94 Ra94 میگه :
دو شنبه 03 اسفند 94 - 1:02  
 
7
 
2
پدر
پدر

بابایی خیلی کم دارمت

#34398 Ra94 Ra94 میگه :
دو شنبه 03 اسفند 94 - 1:01  
 
7
 
0
سخته
سخته

خداجونم میدونی که در توانم نیست

#34339 Ra94 Ra94 میگه :
جمعه 30 بهمن 94 - 20:57  
 
8
 
1
آقام امام رضا
آقام امام رضا

تو این شبا و روزای دلتنگی یه دل سیر امام رضا میخوام

#34311 Ra94 Ra94 میگه :
پنج شنبه 29 بهمن 94 - 4:15  
 
7
 
0
خدا
خدا

تنها مرهم زخمام

#34310 Ra94 Ra94 میگه :
پنج شنبه 29 بهمن 94 - 4:13  
 
7
 
0
الله
الله

ممنون که هستی

#34309 Ra94 Ra94 میگه :
پنج شنبه 29 بهمن 94 - 3:39  
 
8
 
0
خداجون دوست دارم
خداجون دوست دارم

خدايا...

خواستم بگويم تنهايم ،

اما نگاه خندانت مرا شرمگين کرد ؛

چه کسي بهتر از تو ...؟

#34295 Ra94 Ra94 میگه :
چهار شنبه 28 بهمن 94 - 19:50  
 
8
 
0
خدا
خدا

خداجون

#34294 Ra94 Ra94 میگه :
چهار شنبه 28 بهمن 94 - 19:43  
 
8
 
0
خدایا
خدایا

خدایا دوراهی های زندگی ام رابردار

#34293 Ra94 Ra94 میگه :
چهار شنبه 28 بهمن 94 - 19:40  
 
8
 
0
خدا
خدا

یه وقتایی دلواپست میشم و
تو تنهاییام از تو دم میزنم
تو هیچی نمی دونی از حال من
شبایی که بی تو قدم میزنم
شبی که تو غرق در آرامشی
شبی که کنارش نفس میکشی
به پهلوی من میزنی هی تبر
تو از حال وروز من نداری خبر

#34277 Ra94 Ra94 میگه :
سه شنبه 27 بهمن 94 - 18:00  
 
7
 
0

دانشجو بود…دنبال عشق و حال، خیلی مقید نبود، یعنی اهل خیلی کارها هم بود،

تو یخچال خونه ش مشروب هم میتونستی پیدا کنی….

از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم…قرار شد با مرحوم آیت الله بهجت(ره)هم دیدار داشته باشن..

از این به بعد رو بذارید خود حمید براتون تعریف کنه… :

وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت…بچه ها تک تک ورود میکردن و سلام میگفتن، آقای بهجت هم به همه سلامی میگفت و تعارف میکرد که وارد بشن…من چندبار خواستم سلام بگم…

منتظر بودم آقای بهجت به من نگاهی بکنن…امااصلا صورتشون رو به سمت من برنمیگردوندن…درحالیکه بقیه رو خیلی تحویل میگرفتن…یه لحظه تو دلم گفتم:”"حمید،میگن این آقا از دل آدما هم میتونه خبر داشته باشه…

تو با چه رویی انتظار داری تحویلت بگیره…!!!تو که خودت میدونی چقدر گند زدی…!!!”"خلاصه خیلی اون لحظه تو فکر فرو رفتم…

تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی چیزا خط بکشم، وقتی برگشتیم همه شیشه های مشروب رو شکستم، کاراموسروسامون دادم، تغییر کردم، مدتی گذشت، یکماه بود که روی تصمیمی که گرفته بودم محکم واستادم،

از بچه ها شنیدم که یه عده از بچه های دانشگاه دوباره میخوان برن قم، چون تازه رفته بودم با هزار منت و التماس قبول کردن که اسم من رو هم بنویسن…

اینبار که رسیدیم خدمت آقای بهجت، من دم در سرم رو پایین انداخته بودم، اون دفعه ایشون صورتش رو به سمتم نگرفته بود، تو حال خودم بودم که دیدم بچه ها صدام میکنن: "حمید..حمید…حاج آقا باشماست."

نگاه کردم دیدم آقای بهجت به من اشاره میکنن که بیا جلوتر…آهسته در گوشم گفتن:

یکماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی…



اللهم عجل لولیک الفرج

123