شعر حسین صفا

پرشین فال

امروز قبل ازظهر روز جمعه ششم مرداد 96 - ساعت :
کانال تلگرام پرشین فال
درباره صفحه :
 
12
| مدیر : zohreh banoo
هنوز پنجره باز است...
دوستان بیاید 5تا کتاب خوبی که خوندید رو به هم معرفی کنیم مرسی
دو شنبه 08 شهریور 95 - 1:39  
 
1
 
0

دوستت می‌دارم

» در چهارراه‌ها چشمک می‌زند چراغِ قرمزی

مدام به هر عابرِ سربه‌هوایی که چشم‌های کسی را بی‌اندیشند.

دست‌هایی پنهان «عشق» را از لغت‌نامه‌ها پاک کرده‌اند

اما همچنان این جمله به زمزمه تکرار می‌شود
در پس‌کوچه‌های دنج:

دوستت می‌دارم! دوستت می‌دارم! دوستت می‌دارم.

با گلِ سرخِ ممنوعی زیرِ پیراهن‌هاشان به وعده‌گاه می‌روند

و نمی‌گذارند بوسه‌ای بیات شود و از دهان بیفتد.

دوستت می‌دارم! دوستت می‌دارم! دوستت می‌دارم.

در پشتِ پنجره، در راهِ  مدرسه، در چهارچوبِ صفحه‌ی گوشی‌هاشان

حتا عاشق می‌شوند و دور باشِ هیچ هیولایی نجوای مقدسشان را به سکوت نمی‌کشاند:

دوستت می‌دارم! دوستت می‌دارم! دوستت می‌دارم.

از شنیدن مداومش خسته نشو

-حوای بی حواسی که لبخندت دزدیدن یک باغ سیب را توجیه می کند!

- هیچ آدمی بی گفتن این جمله آدم نمی شود.

دوستت می دارم! دوستت می دارم! دوستت می دارم.

یغما گلرویی عزیز و بزرگ

پنج شنبه 05 شهریور 94 - 21:11  
 
8
 
0

بِبُر به نام خداوندت
كه لطف خنجر ابراهيم
به تيز بودن احكام است
نبخش مرتكبانت را
تو حكم واجب الاجرايي
و عشق جوخه ي اعدام است
گلوي پاك اميرم من
كه در تدارك حمّام است

چه حكمتي ست در اين مردن؟
-در عاشقانه ترين مردن-
و مغز را به فضا بردن
و گريه را به خَلا بردن

چه حكمتي ست كه در آغاز

به دست آه بسوزانم
به دست آه بسوزانم
كه شعله ور شدنم دود است
كفن به سرفه بپوشانم
كه سربه سر بدنم دود است
و نخ به نخ دهنم دود است
غمت غليظ ترين كام است

سرنگ ها همگان قرمز
و رنگ ها همگان قرمز
سماع مولويان قرمز
جهان كران به كران قرمز
كه رنگي از رُژ گلگونت
هنوز بر لب اين جام است

بگو ستاره ي دردانه!
در انزواي رصدخانه
كدام كوزه شكست آن روز
كه با گذشتن نهصد سال
هنوز حلقه ي دستانش
به دور گردن خيام است؟

ببين چقدر اسيرم من!
چنان بكُش كه اگر مردم
هزار بار بميرم من

دسيسه هاي تو! مي بيني؟
-در عاشقانه ترين مردن-
و مغز را به فضا بردن
و گريه را به خَلا بردن

چه حكمتي ست كه در آغاز
نگاه من به سرانجام است؟

حسین صفا

پنج شنبه 05 شهریور 94 - 21:06  
 
7
 
0

دوستاني كه در شهادت ما
دست دارند،شست هم دارند
از كجا مي توان نتيجه گرفت
چه كساني چه چيز كم دارند؟!.
دختراني كه سرمه اي بودند
پشت روپوش هاي خود مردند
رنگ هايي كه شكل هم هستند
سرنوشتي شبيه هم دارند

گفت با خود هزار پايي كه
با خودش مي رود پياده روي :
اين هزاران هزار مار چطور
پا ندارند و همقدم دارند؟

مردي و دانه دانه فكر شدند
قارچ هايي كه از تو روييدند
باز هم ذره ذره خواهي مرد
فكرهاي قشنگ سم دارند

دردمندان علاج مي خواهند
آه،پس اين مريضخانه كجاست؟
اين جنين ها چگونه سقط كنند
مادري را كه در شكم دارند؟

دانش آموزهاي بازيگوش!
لاي انگشت هايتان چه گذشت؟
كه هنوز از ميانتان،جمعي
در گلوهاي خود قلم دارند

عطر شمشادها چه بي اثر است
در مشام خمارخوابي ما
حيف! در پارك ها نمي پلكند
ساقياني كه گرد غم دارند
قسمتم بود بي دهان باشم
تكه هاي بزرگ نان باشم
نوش جان تمام مورچه ها
مي توانند اگر برم دارند

حسین صفا

چهار شنبه 13 خرداد 94 - 2:58  
 
10
 
0
اول خودم!
1کنار پله تاریک و چند غزل برای زنم. حسین صفا
2من رویایی دارم یغما گلرویی
3همسایه ها احمد محمود
4مرشد و مارگاریتا میخاییل بولگاکف
5 صد سال تنهایی مارکز
6مجموعه اشعار حسین منزوی
7جنس ضعیف اوریانا فالاچی
8 آناکارنینا تولستوی
9داستان یک شهر احمد محمود
10بانو کیکاووس یاکیده
11خرمگس