غریب مسکین

پرشین فال

امروز قبل ازظهر روز شنبه سی و یکم شهریور 97 - ساعت :
فال تاروت رایگان
درباره صفحه :
 
56
| مدیر : sheidook
گفتم ای شام غریبان طره ی شبرنگ تو

در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب
یک شنبه 30 اردیبهشت 97 - 5:22  
 
4
 
2

ای آب حیات قطره از آب رخت
وی ماه فلک یک اثر از تاب رخت

گفتم که شب دراز خواهم مهتاب
آن شب شب زلف تست و مهتاب رخت


عزیز دلم « مولوی »

یک شنبه 30 اردیبهشت 97 - 5:15  
 
3
 
0

دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم


یاد باد آن کو به قصد خون ما
عهد را بشکست و پیمان نیز هم


 «حافظ»

یک شنبه 30 اردیبهشت 97 - 5:10  
 
2
 
0

صبح شد برخیز مطرب ، گوشمال ساز ده
عیش های شب پریشان گشته را آواز ده

هیچ ساز از دلنوازی نیست سیر آهنگتر
چنگ را بگذار ، قانون محبت ساز ده

« صائب تبریزی »

یک شنبه 30 اردیبهشت 97 - 5:07  
 
1
 
0

بگذار که بر شاخه ی این صبح دلاویز
بنشینم و از عشق سرودی بسرایم

آنگاه به صد شوق چو مرغان سبکبال
پرگیرم ازاین بام و به سوی تو بیایم...

«فریدون مشیری »

یک شنبه 30 اردیبهشت 97 - 5:04  
 
1
 
0

از کفم رها شد قرار دل
نیست دست من اختیار دل

هیز و هرزه گرد ضد اهل درد
گشته زین در آن در مدار دل

« عارف قزوینی »

یک شنبه 30 اردیبهشت 97 - 5:01  
 
1
 
0

گردرآید یک نسیم از سوی تو
پای کوبان جان دهم درکوی تو

یک دمم باتو در آن دم می تمام
ای همه توآن دمم ده والسلام

«عطار»

یک شنبه 30 اردیبهشت 97 - 4:58  
 
1
 
0

خوشا و خرما وقت حبیبان
به بوی صبح و بانگ عندلیبان

خوش آن ساعت نشیند دوست با دوست
که ساکن گردد آشوب رقیبان

نصیب از عمر دنیا نقد وقتست
مباش ای هوشمند از بی نصیبان

« سعدی »

دو شنبه 17 مهر 96 - 4:02  
 
3
 
0

به جان جمله مستان که مستم
بگیر ای دلبر عیار دستم

مرا گفتی ببر از جمله یاران،
بکندم از همه،دل در تو بستم


عزیز دلم "مولوی "

دو شنبه 17 مهر 96 - 3:54  
 
1
 
0

تویی
در دیده‌ام
چون نور و
محرومم ز دیدارت!

نمی‌دانم
زِ نزدیکی
کنم فریاد ، یا دوری ؟؟

"صائب تبریزی"

دو شنبه 17 مهر 96 - 3:48  
 
2
 
0

زِ عشقت
بند بندِ
این دل دیوانه می لرزد ...!

خرابم می کنی اما ...!
خرابی
با تو می ارزد...

"هوشنگ ابتهاج"

دو شنبه 17 مهر 96 - 3:20  
 
1
 
0

تا امروز از تو نوشتم
امشب از عشقت انصراف می دهم
سخت است
دوست داشتن تو
خسته ام
می خواهم
کمی استراحت کنم
شاید فردا
دوباره عاشقت شدم.

"غلامرضا بروسان "

دو شنبه 17 مهر 96 - 3:18  
 
1
 
0

سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی
صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران
خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست
کجاست


"قیصر امین پور "

دو شنبه 17 مهر 96 - 3:17  
 
1
 
0

امان از شب هایی که
سخت می گذرند
من که نمی گذرم
از این شب ها!


"وحید عمرانی "

دو شنبه 17 مهر 96 - 3:09  
 
1
 
0

بی تو هم می شود زندگی کرد
قدم زد،
چای خورد،
فیلم دید،
سفر رفت؛ ...
فقط
بی تو
نمی شود به خواب رفت!

"رضا کاظمی "

دو شنبه 17 مهر 96 - 3:05  
 
1
 
0

سیاهی دو چشمونت مرا کشت
درازی دو زلفــــــــونت مرا کشت

به قتلم حاجت تیرو کمان نیست
خــــم ابرو و مــژگونت مرا کشت

"بابا طاهر "

دو شنبه 17 مهر 96 - 3:00  
 
1
 
0

با آن که دلم از غم هجرت خونست
شادی به غم توام ز غم افزونست

اندیشه کنم هر شب و گویم: یا رب
هجرانش چنینست، وصالش چونست؟

"رودکی "

دو شنبه 17 مهر 96 - 2:55  
 
1
 
0

احساس
سنگ خارا نیست
که همین طور بماند و
بماند و
بماند...

احساس مثل شاپرک
مثل عطر
می پرد!
درست توی همان روزهایی که دوستت دارم
دوستم داشته باش!

"مهدیه لطیفی"

دو شنبه 17 مهر 96 - 2:53  
 
1
 
0

دوست داشتن را که نمی شود عمومی‌ ‌اش کرد
آدم یک نفر را دوست می‌ دارد که نیست
چه کسی‌ به دلتنگیت اهمیت می‌ دهد
به خدا هیچ کس

"امیروجود "

جمعه 31 شهریور 96 - 1:51  
 
2
 
0

پاییز نزدیک است
صدای خش خش
برگها....
بوی مهر،عطرتلخ یار،،
نم نم باران به زیر چتر
با لبخند بی بهانه
بر لبانت،
و بوی خوش مهربانی،
حس خوب پاییز
نثارت ای دوست..

پنج شنبه 12 مرداد 96 - 1:09  
 
2
 
0

دل‌ برا
من تو را
یا
تو مرا؟
با خنده گوید:
«هر دو را» …

عزیز دلم " مولوی "

پنج شنبه 12 مرداد 96 - 0:55  
 
1
 
0

ای تکیه گاهِ تو تنم ، سنگرِ قلبِ تو منم
وای که نیزه ی تورا ، سینه ی من نشانه شد

درختِ پیرِ تنِ من ، دوباره سبز می شود
هرچه تبر زدی مرا ، زخم نشد ، جوانه شد

"ایرج جنتی عطایی"

پنج شنبه 12 مرداد 96 - 0:53  
 
1
 
0

گر بپرد مرغ وصلت
در هوای بخت من

وه که آن ساعت ز شادی
چارپر گردم چو تیر

"سعدی"

پنج شنبه 12 مرداد 96 - 0:50  
 
1
 
0

آنکه زبانِ عشق میداند
پروانه ایست
بی پروا !!!
در دامان پر فروغ شمع ،
که میداند ،عشق را !!!!
زوالی نیست .....


"لیلا زند "

چهار شنبه 11 مرداد 96 - 23:36  
 
1
 
0

ميگويی باران را دوست دارم
اما وقتی باران ميبارد چتر به دست ميگيری!
ميگويی آفتاب را دوست دارم
اما زير نور خورشيد به دنبال سايه ميگردی!
ميگویی باد را دوست دارم
اما وقتی باد ميوزد پنجره را ميبندی!
حالا درياب وحشت مرا
وقتی ميگويی دوستت دارم...



"باب مارلی"

چهار شنبه 11 مرداد 96 - 23:29  
 
1
 
0

دوست داشتن تو
تنها برنامه ایست
که قلبِ من می تواند اجرا کند...
درست مثل یک ربات
بی چون و چرا
و بی اندازه "دوستت دارم"!!!

"راحله جمالیان"

یک شنبه 04 تیر 96 - 1:42  
 
1
 
0

‌ شرحی مختصر بر اشعار " مولانا "

"چون که سرکه سرکگی افزون کند
پس شکر را واجب افزونی بود "

شربت سرکه انگبین یا سکنجبین شربتی است که با سرکه و شکر درست میشود یعنی از ترکیب نهایت شیرینی با نهایت ترشی ، شربتی گوارا تهیه میشود. میگوید اگر مقدار سرکه در این شربت افزوده شد ، بایستی به آن شکر اضافه نمود تا طعم مطلوب سکنجبین حفظ شود.
مولانا در اینجا اشاره به این مطلب دارد، برای اینکه زندگی گوارا و دلپذیری داشته باشی تلخی ها و ترشی هایی که با آنها روبرو میشوی را با شیرینی صبر و مهربانی پاسخ ده تا زندگي برایت دلپذیر گردد. اگر پاسخ خشم را با خشم ، اهانت را با اهانت و خلاصه تندی را با تندی جواب دهی، زندگی را برای خود تلخ میکنی. اگر بخواهی با رویدادها ستیزه کنی سرکه بر سرکه ی شربت زندگی اضافه کرده ای و بر تلخی آن افزوده ای بطوریکه نهایتا جز پریشانی و غم و اندوه ، چیزی نصیبت نخواهد شد.
خود مولانا در دوران حمله ی مغول زندگی کرده است ولی در اشعارش حتی یک کلمه در باره مغول حرف نزده است تنها شکر و شیرینی آگاهی را به روزگار خود و روزگاران بعد اضافه کرد است. چرا که اگر آگاهی و معرفت همه گیر شود، دیگر جایی برای کینه و دشمنی
و جنگ نخواهد بود. آیا اگر مولانا اشعاری در ضدیت بر مغول میسرود. مانند اشعار کنونی مثنوی و غزلیات شمس چنین جاودانه و اثرگذار میبود؟
مولانا به جای نشان دادن جراحات ظاهری پیکر اجتماع به ریشه یابی و آسیب شناسی بیماری رفته و درد ها را از ریشه درمان کرده است.

درود بیکران بر روح بزرگ او.....


" یا علی "

یک شنبه 04 تیر 96 - 1:33  
 
1
 
0

عید فطر پاک ترین

و مبارک ترین عیدهاست

چرا که پاداش یک مـاه عبـادت

و شست و شوی جان

در نهر پاک رمضان است.

"این عید بزرگ پیشاپیش بر شما مبارک باد"

دو شنبه 29 خرداد 96 - 1:48  
 
2
 
0

آزمودم عقلِ دوراندیش را

بعد از این،
دیوانه سازم خویش را


عزیز دلم " مولوی "

دو شنبه 29 خرداد 96 - 1:46  
 
1
 
0

صبح دولت میدمدکو جام همچون آفتاب
فرصتی زین بِه، کجا باشدبده جام شراب

شاهدومطرب به دست افشان ومستان پایکوب
غمزهٔ ساقی زچشمِ مِی پرستان بُرده خواب

"حافظ"

دو شنبه 29 خرداد 96 - 1:33  
 
1
 
0

دوستت دارم های سر صبح
واقعی اند، اصیل ترند

کدام آدمی سر صبح بیکار است؟
هیچ کس
حتی بیکارهایشان هم سر صبح خوابند
یا از کارش زده
یا از خوابش

در هرصورت این دوستت دارم
از دل است
این دوستت دارم ارزش دیگری دارد...