ﺧﻮﺷﯽ ﻭﻧﺎﺧﻮﺷﯽ

پرشین فال

امروز قبل ازظهر روز جمعه دوم تیر 96 - ساعت :
کانال تلگرام پرشین فال
درباره صفحه :
 
12
| مدیر : sori
خیال...
بزارخیال کنم هنوزپرازتب وتاب منی روزابه فکردیدنم شباپرازخواب منی اگرچه بی خیالی....
شما هم دوست دارید تو این بحث شرکت کنید؟! :))
همین حالا ثبت نام کنید
#37470 sori sori میگه :
پنج شنبه 28 مرداد 95 - 2:19  
 
2
 
0
شایعه
شایعه

خدایش راستشو بگید خجالت نکشید

#37469 sori sori میگه :
پنج شنبه 28 مرداد 95 - 2:17  
 
0
 
0
عشق
عشق

دنیاهرچه عشقه

#33687 sori sori میگه :
پنج شنبه 17 دی 94 - 19:10  
 
5
 
0
عکس
عکس

همه ما

#33686 sori sori میگه :
پنج شنبه 17 دی 94 - 19:09  
 
7
 
0
عکس
عکس

واقعیت داره

#33685 sori sori میگه :
پنج شنبه 17 دی 94 - 19:05  
 
4
 
0
خوشی
خوشی

زندگی

#31790 sori sori میگه :
سه شنبه 12 آبان 94 - 18:50  
 
3
 
0

نیستیم !

به دنیا می آییم...

عکس ِ یک نفره می گیریم !

بزرگ می شویم ،

عکس ِ دو نفره می گیریم !

پیر می شویم ،

عکس ِ یک نفره می گیریم …

و بعد...

دوباره باز نیستیم ...

#31789 sori sori میگه :
سه شنبه 12 آبان 94 - 18:38  
 
3
 
0

حرفی نیست...

خودم سکوتت را معنی می کنم

کاش می فهمیدی

گـاهی همین نگاه سردت...

روی زمستان را هم كم می كند!!!

#31788 sori sori میگه :
سه شنبه 12 آبان 94 - 18:36  
 
3
 
0

یادت باشد

دلت که شکست ، سرت را بگیری بالا

تلافی نکن ، فریاد نزن ، شرمگین نباش...

حواست باشد ؛

دل شکسته ، گوشه‌هایش تیز است.

مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی به کین،

مبادا که فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بود...

صبور باش و ساکت...

#31787 sori sori میگه :
سه شنبه 12 آبان 94 - 18:35  
 
4
 
0

گآهی دِلــَت نــِمیخوآهــَد . . .

دیــروز رآ بِه یآد بــیآوَری . . .

اَنگــیزه ای بــَرایِ فــَردآ هـَم نــَدآری . . .!!

وَ حآل هــَم کِه . . .

گآهی فــَقــَط دِلــَت میخوآهــَد . . .

زآنوهایــَت را تــَنگ دَر آغوش بــِگیری . . .

وَ گوشــِه ای اَز گوشــِه تــَرین گوشـِه ای کِه می شــِنآسی . . .

گریـــه کنی

#31786 sori sori میگه :
سه شنبه 12 آبان 94 - 18:35  
 
3
 
0

چــِــقــَـدر بـــــآیــَـد بــُــگـــَـذَرَد ؟؟؟

تـــــآ مــَـنــــ

دَر مـــُـــرورِ خــــآطــِــرآتــَـــمـــ

وَقـــــتــیـــــ اَز کــِــنــارِ تــُــو رَد مــــیـــ شـــَــوَمــــ .

تــَــنــَـمــــ نــَـــلــَـــرزَد …

بــــُـــغـــضــَــمــــ نــَــگـــــیــرَد …

#31785 sori sori میگه :
سه شنبه 12 آبان 94 - 18:34  
 
2
 
0

همــــیشـه دقــیقآ وقـــــتی پـُر از حـــرفی

وقتـــی بغــــض میکـــُنی

وقتـــی دآغونــــی

وقــــتی دلــِت شکــــستـ ه

دقیقــــا همیـــن وقـــــتآ

انقــــدر حـ ـرف دآری کـــه فقــط میتونــی بگـ ـی :

"بیخـــیال"

#31784 sori sori میگه :
سه شنبه 12 آبان 94 - 18:33  
 
1
 
0

تـــو را

" دوستـــ دارمـــ "

چه فـرق مى کند که چـــــــرا !؟

یــــــــا از چـــــــه وقـت!

یـا چطـور شـد که ..!

چه فـــــــــــــرق میکـند ؟!

وقتى تــو بـایـد بــــــــــــــاور کنـى . . . کـه نمـى کــــنى !

و مــن بـــایـد فـرامـــــــــوش کــنم . . . کـه نمـى کـــــنم !

#31783 sori sori میگه :
سه شنبه 12 آبان 94 - 18:33  
 
2
 
0

خداوندا گناهِ من مگر چیست ؟

چقدر رنج وُ عذاب وُ زجر ؟! کافـیـست !


همه غمها برای من رسیده

بجز من بنده ای دیگر مگر نیست ؟!


چرا از من گرفتی زندگی را ؟

بگو مسئول ِ این جور وُ سِتـَم کیـست ؟!


مگر چرخِ ِ فـَلـَک صاحب ندارد ؟

چرا میزان نمیچرخد ؟! چه چرخیـست ؟!


اگر رسمِ ِ جهان این است، که گویم

چه آیین ِ بَـد وُ بیهوده رسمیـست


خدایا هرچه باشد تـو خدایی

بدان قلبِ من از دستِ تـو شاکیـست ...

#31782 sori sori میگه :
سه شنبه 12 آبان 94 - 18:32  
 
1
 
0

برای بعضی دردها

نه میتوان گریه کرد نه میتوان فریاد زد....

برای بعضی دردها

فقط میتوان نگاه کرد و بی صدا شکست..

#25220 sori sori میگه :
سه شنبه 06 مرداد 94 - 13:42  
 
3
 
0
سالهاست برده ام با باختی شیرین!

در آن معامله ای که خدا

تو را داد و

من هستی ام را...
#25219 sori sori میگه :
سه شنبه 06 مرداد 94 - 13:41  
 
3
 
0
هیچ بارانی را به یاد ندارم...


جز آن بارانی


که زیر چتر تو بودم و


خیس‌ ام کرد...
#25218 sori sori میگه :
سه شنبه 06 مرداد 94 - 13:41  
 
2
 
0
دلت که از آدم ها گرفت غصه ها را فرو ریز در گنجینه دل،
ببخش و فراموش کن بدی ها را!
مثل همیشه بگذار برای روزی که خدا می آید!
بگذار خدا بیاید و بپُرسد،
مرهم بگذارد، ناز بخرد و تا بخواهی گله کنی
به آغوش بگیرد و بگوید میدانم...
#25217 sori sori میگه :
سه شنبه 06 مرداد 94 - 13:40  
 
3
 
0
گاهـی آدَم مـیمانـَد بِین بودَن یا نَبودنــــ ...!


به رَفتَنــــ که فـــِکـر مـی کُنــی ،


اِتـفـاقـی مـی اُفتَد کـه مُنصَـرف می شَوی …


مـیـخـواهـی بـِـمانی ،


رَفتاری می بـینــی کـه اِنـــگار بــــایــــــد بـِــرَوی!


این بِلاتَکلیفی خودَش کُلـی جَهنــــَــــم اَسـتــــ ... !!!
#25216 sori sori میگه :
سه شنبه 06 مرداد 94 - 13:40  
 
2
 
0
تمام شوقم این بود

رودها را یکی پس از دیگری کنار بگذارم

و به دریا برسم

به تو

به عمق یک آبی بیکران

به دنبال آرامش

امــا

برایم شدی همام طوفان ناخواسته

همان طوفانی که نه راه پس میگذارد

و نه را پیش

در تو غرق شدم

و خیره به نوری که در طی فرو رفتنم

به اعماق بی کسی از من دورتر و دورتر میشد...

حال

بگذار موج، این جسم بی جان

را به ساحل ببرد...

چـرا

نامهربانی می کنی؟!
#25215 sori sori میگه :
سه شنبه 06 مرداد 94 - 13:39  
 
3
 
0
لحظـہ ها مــی گــذرد ،

آنچـہ بگذشت نمی آیــد باز

قصـہ ای هست ڪـہ هرگز دیــگر،

نتواند شد آغــاز ...
#25214 sori sori میگه :
سه شنبه 06 مرداد 94 - 13:39  
 
3
 
0
راه میروم

و شهر

زیر پاهایم تمام میشود!

تو…

هیچ کجا نیستی…
#25213 sori sori میگه :
سه شنبه 06 مرداد 94 - 13:38  
 
1
 
0
وقتی از دست نامهربانی هایم دلخوری
این خشم را نادیده بگیر
بیا و تو سکوت کن
تا بین مان بهم نریزد
نشنیده بگیر و بحث نکن...
این دل سرکش من
گاهی
دیوانگی می کند
و آخر سر
خودش
به زانو می افتد،
التماس می کند
تا ببخشی...
#25212 sori sori میگه :
سه شنبه 06 مرداد 94 - 13:37  
 
3
 
0
پروردگارا



داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم



چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.





یادم باشد حرفی نزنم به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم دل کسی بلرزد
خطی ننویسم آزار دهد کسی را
که تنها دل من ؛ دل نیست
#23831 sori sori میگه :
پنج شنبه 25 تیر 94 - 13:08  
 
7
 
0
بگذار در اين همهمه آرام بمانم

با گوشۀ چشم تو در اين دام بمانم


ذرات غباري شده ام تا بتوانم

در ردّ به جا ماندۀ هر گام بمانم


هر چند که در رفتن از اين خانه مصرّم

تقدير من اين است سرانجام بمانم


اي کاش که خورشيد نتابد، دو سه روزي

در سايۀ بي حوصلگي خام بمانم


هر چند نهان ماندن اندوه محال است

کاري بکن اي عشق که گمنام بمانم ...
#23830 sori sori میگه :
پنج شنبه 25 تیر 94 - 13:07  
 
8
 
0
یاد بعضی نفرات
روشنَم می دارد :
اعتصام یوسف ،
حسن رشدیه...

قوّتم می بخشد
ره می اندازد
و اجاقِ کهنِ سردِ سَرایم
گرم می آید از گرمیِ عالی دَمِ شان.

نام بعضی نفرات
رزقِ روحم شده است.
وقت هر دلتنگی
سویشان دارم دست
جراتم می بخشد
روشنم می دارد...
#23829 sori sori میگه :
پنج شنبه 25 تیر 94 - 13:07  
 
7
 
0
شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید
مگر مساحت رنج مرا حساب کنید

محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید
خـطـوط منـحنی خـنده را خــراب کـنید

طنیــن نام مـرا موریانه خواهـد خورد
مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید

دگر به منطق منسوخ مرگ می خندم
مگـر به شیوه ی دیگر مرا مجاب کنیــد

در انجماد سکون، پیش از آنکه سنگ شوم
مـــرا بـه هـرم نفســـهای عشـــق آب کنــید

مگر سماجت پولادی سکـوت مـرا
درون کوره ی فریاد خود مذاب کنید

بلاغت غم من انتشار خواهد یافت
اگر که متن سـکوت مرا کتاب کنـید
#23828 sori sori میگه :
پنج شنبه 25 تیر 94 - 13:06  
 
8
 
0
بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق

وسکوت تو جواب همه مسئله هاست
#23827 sori sori میگه :
پنج شنبه 25 تیر 94 - 13:04  
 
7
 
0
گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن مثل رود...

باشفقت و مهربان باش مثل خورشيد...

اگركسي اشتباه كرد آن رابه پوشان مثل شب...

وقتي عصباني شدي خاموش باش مثل مرگ...

متواضع باش و كبر نداشته باش مثل خاك...

بخشش و عفو داشته باش مثل دريا...
اگر مي‌خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش مثل آينه...
#23826 sori sori میگه :
پنج شنبه 25 تیر 94 - 13:03  
 
7
 
0
فرار کردن از مشکلات فقط فاصله رسیدن به راه حل را افزایش می دهد. آسانترین راه برای گریختن از مشکلات حل کردن آنها است.

• انسان نمی تواند اقیانوسهای جدید را کشف کند مگر اینکه شجاعت از دست دادن دیدن ساحل را داشته باشد.

• یک فرد موفق کسی است که بتواند از آجرهایی که دیگران به طرفش پرتاب کرده اند، ساختمانی محکم بنا کند.

• وقتی کسی را می بخشید، شخصی که بیشترین منفعت را می برد، خود شما هستید.
#23825 sori sori میگه :
پنج شنبه 25 تیر 94 - 13:03  
 
7
 
0
غمت را با دلم تقسيم مي كردم اگر بودي



به جز روي تو را تحريم مي كردم اگر بودي



دلم را مي شناسي چون فقط سرمايه ام اين است



دو دستي به شما تقديم مي كردم اگر بودي



به دنيا آمدم وقتي كه ديدم روي و لبخندت



من آنرا مبداء تقويم مي كردم اگر بودي



اگر يك بار ديگر باز گردي من همان كاري



كه مي دانند و مي دانيم مي كردم اگر بودي



شباهت با خودت داري نه با اين ماه ِ هر جايي



خودم را با خودت تنظيم مي كردم اگر بودي

***

تو در قلبم بزرگي ....آن چنان كه روزها هر صبح



سلام اصلا....فقط تعظيم مي كردم اگر بودي
123