صبح امید

پرشین فال

امروز بعدازظهر روز دو شنبه یکم آبان 96 - ساعت :
کانال تلگرام پرشین فال
درباره صفحه :
 
24
| مدیر : صبح
بعدازتاریکی هرشبی سپیده صبح خواهددمیدحتی پس یلدا .
شما هم دوست دارید تو این بحث شرکت کنید؟! :))
همین حالا ثبت نام کنید
#40784 صبح صبح میگه :
شنبه 12 فروردین 96 - 14:20  
 
4
 
0
......
......

.....

#40197 صبح صبح میگه :
جمعه 03 دی 95 - 13:08  
 
2
 
0
رقیب
رقیب

...

#40194 صبح صبح میگه :
جمعه 03 دی 95 - 13:01  
 
3
 
0
مادر
مادر

همه هستیم

#38490 صبح صبح میگه :
دو شنبه 29 شهریور 95 - 1:17  
 
5
 
0
خدا من تنها نمیزار
خدا من تنها نمیزار

تنها و محتاج خدایم

#33965 صبح صبح میگه :
شنبه 10 بهمن 94 - 22:45  
 
3
 
0

زمان،
مانند يك رودخانه است
هرگز نمى توانى به يك آب،
دو بار دست بزنى
زيرا آن جريان آبى كه
از مقابل تو گذشت،
ديگر باز نميگردد
از هر لحظه ی زندگيت لذت ببر ...
تنها داشتن انديشه ی خوب كافى نيست، مسئله ی بنيادى در اينست كه
آنرا خوب بكار ببريم ...

#32676 صبح صبح میگه :
سه شنبه 03 آذر 94 - 0:50  
 
5
 
0
اسیر تنگ
اسیر تنگ

درارزوی دریا

#32559 صبح صبح میگه :
شنبه 30 آبان 94 - 22:43  
 
7
 
0

اهل آرامش!

اهل آرامش که شدی،آرام آرام درمیابی که این وادی کوچه بن بست ندارد

همه کوچه ها بهم راه دارند! ساکنینش همه عاشق به هم و اهل همدلی اند و عاشق زندگی .

آری اهل آرامش که شدی، به آرامی پی میبری که زندگی یک نفس است،که همین لحظه تنفس بکنی!

اهل آرامش که شدی، از گذشته به آرامی عبور میکنی و روح و روانت را با ناملایمات قدیمی آزرده نمیکنی!

ذهن و فکرت را در آینده به پرواز در نمی آوری تا کبوتر جانت به تیر اضطراب و ترس از آینده، زمین گیر شود!

اهل آرامش که شدی،خواهی آموخت که بهترین احساس آدمی عشق ورزی و دوست داشتن دیگران است!

یاد میگیری که دوست داشتن، بی نیاز از دلیل و محتاج دل است!پس به تقویت و زیبایی دلت میپردازی!

ازشرارت،کینه و مکر وحسادت دلت را تهی و مهیای جذب انوار الهی میسازی! به تدریج آرام و آرامتر میشوی اما هنوز عضو وادی آرامش محسوب نمیشوی!

مشتاقانه پیش میروی تا آنجا که بی قید و شرط و بی هیچ توقعی،به حمایت از دیگران میپردازی!

با غمهای آنها متاثر و با شادیهایشان مسرور میشوی!

اهل آرامش که شدی شاد کردن دیگران بیشتر از شاد بودن خودت به دلت می چسبد،حال خوشی پیدا میکنی! از درون به خود میبالی!ارزشمندتر از همیشه ات میشوی!

به این نقطه که برسی آرامش وجودت را فرا میگیرد، آرامگر میشوی!

نه به راحتی میرنجی و نه به آسانی میرنجانی!


#32558 صبح صبح میگه :
شنبه 30 آبان 94 - 22:41  
 
4
 
0

متنی بسیار زیبا از نیما یوشیج :

ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ
ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ !
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ
ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ !!!
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ
ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﻝ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪگی
ﺗﺎ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﻗﺎﺏ ﺑﻨﺪﮔﯽ
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ
ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮﺩ
ﺭﺩ ﭘﺎﯼ ﮐﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮﺩ

#31506 صبح صبح میگه :
دو شنبه 04 آبان 94 - 21:03  
 
6
 
0
امیدواری رمز شاد زیستن است
امیدواری رمز شاد زیستن است

........

#31504 صبح صبح میگه :
دو شنبه 04 آبان 94 - 21:01  
 
6
 
0
@@@
@@@

سپاس که هستم

#31219 صبح صبح میگه :
سه شنبه 21 مهر 94 - 23:56  
 
9
 
0

سجده بر خاك حسين سجده ى اعلاى خداست
چون كه خاك حرمش خاك كف پاى خداست

هركه مجنون حسين است ، خوشا بر حالش
چون كه ليلاى دلش ليلى ليلاى خداست

نوكرش روز جزا غصه ندارد زيرا
مورد مرحمت از جانب زهراى خداست

نه منا و عرفات و نه زمين و كعبه
كه فقط كرب وبلا ، عرش معلى خداست


#31216 صبح صبح میگه :
سه شنبه 21 مهر 94 - 23:55  
 
8
 
0

با حُسین باش و ببین عِشق چه مَعنا دارد

یا جُنون چیست و مَجنون چه تَمنّا دارد

با حُسین زِنده چو گشتی, آن زمان میفَهمی

صَد هِزار بار به رَهَش جان بدَهی جا دارد

عَطرِ تُربَت به مَشامَت بُخورد خواهی گفت

چقَدر بوی خوش چادُرِ زَهراء (س) دارد

#30947 صبح صبح میگه :
جمعه 17 مهر 94 - 0:04  
 
7
 
0

دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود ،
دلها همه آماده ی پرواز شود ،

با بوی محرم الحرام تو حسین ،
ایام عزا و غصه آغاز شود.

#30777 صبح صبح میگه :
دو شنبه 13 مهر 94 - 11:24  
 
10
 
0

الیزا.....آلمانی بود .....وسالهاپیش همسربرادرم درآلمان شده بود ..زبون ایرانی روخوب متوجه میشد اما هنوز سخت حرف میزد....برای مدتی به ایران آمدند...سادگی توام با آراستگی اش مرامتحیر میکرد .....الیزا درتمام مدتی که اینجابود وبافامیل ما رفت وآمد کرد بسیارمهربان امامبهوت وساکت بودو گاه گاهی تبسمی به لب داشت.... زمان خداحافظی رسید...وقتی میرفتند برادرم نامه ای به من دادو گفت این نگرش الیزا ازمردم ایرانه بمن گفت ومن براتون نوشتم بخونید خداحافظ.....
کاوه جان.... درتمام این مدت درشگفت بودم از زنان ودختران وفرهنگ شما!شما خیلی مهربانیداماگاهی مهربانی شما باتعارف دروغین همراهه ...قربان شما....فدای شما...بیادتونم....حتمابیاید....شما تکید....خوشحالم ازدیدنتون.....چقدرش واقعیه؟؟؟شماخیلی باکلمات ماهرانه بازی میکنید..... اما زنان سرزمینتون...زنان شما به خودشون توجه نمیکنند.... اونقدر که به مارک رژ لب و ریملشون اهمیت میدند به سلامت دندوناشون توجه ندارند.... اونقدر که آرایش کردن وشیرینی خوردن رو دوست دارند پیاده روی و ورزش رو دوست ندارند..... زیر اون همه رنگ و لعاب مصنوعی وخنده های نمادین همشون افسرده وعصبی اند..... حس رقابت وحسادت زیادی باهم دارند.... ما هرگز حاضرنیستیم برای عمل زیبایی داروی بیهوشی بهمون تزریق بشه....ما تا زمانی که احساس جوونی میکنیم هرگز دست به لوازم آرایش نمیزنیم ما از آراستگی وزیبایی تعریف دیگه ای داریم زیبایی یعنی صورت شسته شده موهای شانه زده و مرتب....دندانهای سالم وبوی خوش دهان وبدن....لباس شیک ومرتب واتوخورده.....کفش مناسب با لباس....لباس مناسب با محیط.... لباسهای ما درهرمراسم فرق میکنه لباس روز وعصر شب متفاوته.... اما زنان شما همیشه درهرمراسم که من دیدم لباس شب به تن میکنند!... زنان ایرانی قانونی برای خودشون ندارند وهر کس اونجورکه دوست داره رفتارمیکنه.....ما به هربهانه ای دور هم جمع میشیم اما نه با این پذیرایی های تجملی شما.....ما با یک سینی شیرینی دست ساز وقهوه ویک گلدان گل طبیعی ساعتهاکنارهم شادهستیم.. ما پشت سر کسی حرف نمیزنیم اگر ایرادی باشه بهم میگیم و کسی بهش برنمیخوره...دختران شما افسرده اند گویی باخودشان میجنگند ...صورت معصوم وزیبایشان را زیرآرایشهای غلیظ زنانه پنهان میکنند ونمیدانندازآینده چه میخواهند...به نظرمن مردان وپسران شما هم افسرده اند......واما مردم شما..... شما مردمان غمگینی دارید که فقط میکوشند به قیمت ازدست دادن سلامتی شان درآمدبالاداشته باشند مردمان شما فقط درپی تلافی کردن هستند ودرقبال یک سفره سفره ای گسترده میشود ودرقبال کادو کادویی... به روی هم میخندند وتعارفات پیاپی و متاسفانه پشت سر هم حرف وحدیث وتنفرازهم ..... کم فروشی وتقلب... ناسالمی محصولات....... درصورتی که درکشورما اول رضایت مردم مطرح است وبعد پابرجاماندن نام برند وبعد سود....درکشور شمابرعکس است.. فرهنگی این چنین غنی از تمدن واسم وسنت وموسیقی... اما لباس غربی میپوشید و نام وغذای فرنگی انتخاب میکنید وموسیقی غربی گوش میکنید و اینهاراجزو کلاس وتمدن میدانید! درحالی که نمیدانید سرگذشت دانشمندان خود را ولی از فلان خواننده غربی کاملا خبردارید.. !من واقعا مبهوت شدم .....بیشترمردم شماافسرده اند وباید شرایط خوبی براشون مهیا بشه وبسمت وسوی فرهنگ اصیل خودشون برگردند...... شاید بهترباشه کتابی بانام قانون زندگی درست نوشته و چاپ بشه تاهمه ملزم به حفظ واجراش بشند..... قانونی که جا انداختنش درکشورشما قطعا قرنها طول خواهد کشید.......

#30519 صبح صبح میگه :
دو شنبه 06 مهر 94 - 12:45  
 
6
 
1

#دوستان شعر واقعا زیباست راجع به حاجی های منا#


*براي پدرم كه حاجي شد*

بعد يك عمر منتظر ماندن
اسم بابا در امده امسال
شادي از چشمهاش معلوم است
همه يِ خانه سر خوش و خوشحال

يازده سال ِ منتظر مانده
زائر خانه ي خدا بشود
يازده سالِ گريه ميكرده
راهيِ مروه و صفا بشود

وقت رفتن براي بدرقه اش
همه تا پاي كاروان رفتيم
زير قرآن كمي تبسم كرد
گفت نامهربان ،گران ،رفتيم

هركسي حاجتي به او ميگفت
بچه ام را دعا بكن حاجي
مادرم مدتيست بيمار است
جاي ماهم صفا بكن حاجي

در مدينه بقيع يادم باش
هر كسي داشت خرده حاجاتي
خواهر كوچكم صدايش زد
يك لباس عروس و سوغاتي

رفت بابا سوار ماشين شد
بغض مادر كه ناگهان تركيد
گفت باگريه و دعايي خواند
به سلامت بريد و برگرديد

تِِلِفن زد پدر به او گفتم
ريسه هاي حياط را بستم
كار دارد هنوز كوچه ولي
سخت دلتنگ و منتظر هستم

گفت مُحرم شديم در شجره
حس وحالش شده است معراجي
گفت بايد كچل شوم پسرم
بعد ازين ها به من بگو حاجي

خواهرت هر چه گفته بود انجا
همه را يك به يك خريدم من
راستي، ساعتي كه تو گفتي
هر چه گشتم ولي نديدم من

گفت چونكه مدينه اوليٓ است
قبل عيد غدير ميآيد
كارها را عقب نَيٓندازم
به خيالي كه دير ميآيد

تِلِفن قطع شد وٓ ما هر روز
از رسانه پي خبر بوديم
گاه مشعر و گاه هم عرفات
چشم گردان، پيِ پدر بوديم

روز قربان حدود ساعت ده
خبري زود حرف مردم شد
كشته هاي زياد در عرفات
عيد در كام مادرم گم شد

زنگ خانه مدام هي ميزد
خبر از مكه و منا داريد؟
پدر آيا سلامت و خوب است؟
صدقه هم كنار بُگذاريد

خواهر كوچكم نميفهميد
مادرم منحني و خم شده بود
انتظار و سكوتِ نافرجام
خانه يكسر تمام غم شده بود

اسمها را دوباره ميخوانديم
دارد آمار ميرود بالا
صد و ده _نه دويست _نه سيصد
ناگهان اسمي آشنا حالا

مادر از حال رفته غش كرده
چند زن دور او به دلداري
خواهرم كوچك است دق نكند
پس كجايي پدر بيا ياري

صوت قرآن صداي الرحمان
راه را طي نكرده برگشتيم
خواب هستم و يا كه بيدارم
چقدر زود بي پدر گشتيم

گفته بودي كه زود ميآيي
قول دادي درست قبل غدير
پاي قولت چرا نماندي پس
حق بده پس اگر شدم دلگير

داده بودم برات بنويسند
روي يك پرچم بلندِ سه رنگ
پدرم حجُ وسعي تو مقبول
وٓكنارش دوبيت شعر قشنگ

چقدر نقشه بود توي سرم
مثلاً نقل وقت آمدنت
گوسفندي برات سر ببريم
يك عرق چين به رنگ پيروهنت

كارتهايي كه نام تو خورده
دعوت دوستان به صرف نهار
چه بگويم به دخترت بابا
نه ، نمانده براش صبر و قرار

چه كسي ميدهد به او پاسخ
گونه اي كه به او زيان نرسد
كاش ساكي كه پر ز سوغاتي است
هرگز اينجا به دستمان نرسد

چِقٓدٓر زود دير شد بابا
خستگي مانده است تويِ تنم
از سفر قبل امدن بايد
ريسه ها را يكي يكي بِكَنَم

راستي گوييا اجل نگُذاشت
سر خود را كچل كني بزني
گفته بودي بگويمت حاجي
حاج باباي مهربان مني

#سيداميرحسين_ميرحسيني

#27840 صبح صبح میگه :
شنبه 31 مرداد 94 - 13:34  
 
9
 
0

مادرﺭﺑﺰﺭﮒ ﻣُﺮﺩ
- ﺍﺯ ﺑﺲ ﮐﻪ دلتنگ بودبرای پدربزرگ
پدرﺭ ﺑﺰﺭﮒ مدال طلای قلبی
ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ سينه اش ﺳﻨﺠﺎﻕ ﻣﯽﺷﺪ
را ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺨﺸﯿﺪ ...
ﺑﻌﺪﻫﺎ ﮐﻪ برای جلا دادنش رفتم
طلا ﺳﺎﺯ ﻋﮑﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺩ
ﮐﻪ ﺩﺭبین مدال ﻣﺨﻔﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ
- جواني ﮐﻪ ﺷﺒﯿﻪ ﺟﻮﺍﻧﯽ مادربزرگ بود...

#18987 صبح صبح میگه :
جمعه 08 خرداد 94 - 15:01  
 
13
 
0
آقــــا ســـــــــلام... ! بازمنــم ،خاک پایــــتان .
دیـــوانه ای که لک زده قلبــــش برایــــــتان !

در این کلاس ســــرد حضور تو واجب است
این بار چندم است که استاد غایب است ؟

نرگس شکفتــــه است تو را داد می زنـــد
آقا بیا که فاصـــــله فــــــریاد می زنــــــــد

این روزها نمی شــــــــــــود اندوهگین نبود
دلــــــواپس نهایــــــــت تلخ زمیــــــــن نبود

تب کرده مادرم ز غمت مدتـــــی مدیـــــــد
هذیان مادرم شده « آقا خوش آمدیــــد »

امشب دلم عجیب تو را درد می کشـــــــد
دستم مدام واژه ی « بر گرد » می کشـد

امضاء : دو چشم خیس و دلی در هوایتـــان ،
دیوانه ای که لک زده قلبش برایتــــــــــان . . .

" اللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلیِّکَ الفَرَج "
#18738 صبح صبح میگه :
دو شنبه 04 خرداد 94 - 19:33  
 
10
 
0
تقصیر ماست غیبت طولانی شما

بغض گلو گرفته ی پنهانی شما

بر شوره زار معصیتم گریه میکنید


جانم فدای دیده ی بارانی شما

پرونده ام برای شما درد سر شده

وضع بدم دلیل پریشانی شما

یا فارس الحجاز برایم دعا کنید

درمانده است این نوکر ایرانی شما
#18737 صبح صبح میگه :
دو شنبه 04 خرداد 94 - 19:32  
 
10
 
0
منجی
منجی
بیا ! ای تک سوار جاده نور


جدا کن بندها ، از دست و پامان

بتاب ای چشمه خورشید خونرنگ

رها کن زین شب تیره ، رهامان

بیا ای جوهر آزاد مردی

به خون صحرای آزادی بپوشان

به شبگیران در زنجیر امیدی

به هر دریای دل مرده چو طوفان

بتاز ای تندر ابر شجاعت

ببار ای تیر تا شام اسیری

بتاب ای چشمه پاک رهایی

ببار آن سان که صحرا را بگیری

شب تیره سرود روشنی باش

به خواب ما طلوعی دیدنی باش

بتاز ای خشم برحق ! اوج فریاد !

بزن بر هم بساط ظلم و بیداد !
#18375 صبح صبح میگه :
جمعه 01 خرداد 94 - 17:51  
 
9
 
0
غم یار
غم یار
الهم عجل لولیک الفرج
#18374 صبح صبح میگه :
جمعه 01 خرداد 94 - 17:50  
 
10
 
0
جمعه وانتظار
جمعه وانتظار
با این غروب رو به خاموشی
دل تنگی من بیشتر میشه
یک عمره جمعه های تقویمم
با جای خالی تو سر میشه
#17271 صبح صبح میگه :
چهار شنبه 23 اردیبهشت 94 - 12:36  
 
10
 
0
بی تو ....

دو شهر مانده به آواز قاصدک بی تو
شمارگان غزل می خورد محک بی تو

چقدر واژه هرگز نگفته می ماند
به روی وصله دستان پر ترک بی تو

تو از نهایت آن شهر بوسه می آیی
قسم به شاعری بال شاپرک بی تو

من آسمان بدون تو را نمی خواهم
قطار حوصله ها هم بدون شک بی تو

شبیه نقطه ی کوری در آخر قصه
شبیه دود چراغ دو مردمک بی تو

که از نجابت هر ساله ات چه می فهمند
هزار و یکصدوهفتادوکم کمک بی تو

تمام بچگیم را به دست می گیرند
کشیده بغض جهان را به نی لبک بی تو

زمین به دور خودش بی نتیجه می چرخد
و روی زخم تنش می زند نمک بی تو

نگاه یخ زده اش را به جمعه می دوزد
دو شهر مانده به آواز قاصدک بی تو


الهم عجل لولیک الفرج
#17268 صبح صبح میگه :
چهار شنبه 23 اردیبهشت 94 - 12:26  
 
10
 
0
آقا اجازه من بنویسم برای تو ….
دارائیم تویی دل وجانم فدای تو
می خوانمت به حرمت آوای قدسی ات
جان می دهد به ما نفس آشنای تو
وقتی طلوع می کنی از پشت ابرها
گل می کند زمین و زمان زیر پای تو
در آسمان دهکده اعجاز می شود
با شعله ای که می دمد از چشم های تو
برگرد آخرین سفری را که رفته ای
تب کرده اند هر دوجهان در هوای تو
برگرد تا گره بخورد لحظه ای به هم
فریاد گریه های من و های های تو
آقا بیا که هرکسی از راه می رسد ....
سرمی دهد طنین ((انالحق)) به جای تو
تنها خودت شفاعتمان کن که این طلسم ...
وامی شود به معجزه ی ربنای تو
#16864 صبح صبح میگه :
یک شنبه 20 اردیبهشت 94 - 12:14  
 
10
 
0
.....
.....
گذشت...
#16862 صبح صبح میگه :
یک شنبه 20 اردیبهشت 94 - 12:11  
 
11
 
0
خدایا
خدایا
ارامم کن خدای مهربانم ای صمیمی ترین
#16402 صبح صبح میگه :
پنج شنبه 17 اردیبهشت 94 - 12:50  
 
11
 
0
.......
.......
رهایی
#14895 صبح صبح میگه :
سه شنبه 01 اردیبهشت 94 - 23:00  
 
9
 
0
...........
...........
.......
#14894 صبح صبح میگه :
سه شنبه 01 اردیبهشت 94 - 22:59  
 
8
 
0
یار
یار
کنار توخواهم ماند تاابد
#14766 صبح صبح میگه :
دو شنبه 31 فروردین 94 - 12:50  
 
8
 
0
.......
.......
.................
#14765 صبح صبح میگه :
دو شنبه 31 فروردین 94 - 12:49  
 
7
 
0
نای ناسنجیده ام سر می زند سامانه را

شعر بی پروای من می می دهد میخانه را

گریه را با خنده ای رندانه رسوا می کنم

می زنم بر جام شعر عاشقی پیمانه را

واژه ی آزادگی خونِ دلم را می مکد

می برد با مصرع عاصی دلِ فرزانه را

با ندای عاشقی پاسخ نمی گوید کسی

می زند امشب دلم دروازه های خانه را

سخت بی تابم تحمل کن مرا تا بامداد

می برم از کوی تان فردا دل دیوانه را
123