اینجا دیگه خودمم

پرشین فال

امروز قبل ازظهر روز سه شنبه بیست و یکم آذر 96 - ساعت :
کانال تلگرام پرشین فال
درباره صفحه :
 
79
| مدیر : mahsaaaa
وقتی دنیا مجازی باشه،دیگه مجبور نیستی برای خودت هم نقش بازی کنی.
اینش خیلی خوبه
:)
شنبه 25 دی 95 - 19:02  
 
7
 
3

میگن وقتی اسب بخواد از رودخونه یا رود رد بشه:
اول آب رو گل آلود میکنه بعد رد میشه...
میدونین چرا؟
چون تصویر خودشو تو آب میبینه و تحت هیچ شرایطی پاشو رو اون تصویر نمیذاره
چون فکر میکنه که هم نوعه خودشه تو آب
در حالی ک یه عکس بیشتر نیس...!
اونوقت ما آدم ها , که ادعامون میشه ک اشرف مخلوقاتیم...
رو دلمون، خودمون، شخصیتمون، احساسمون و کسانی ک دوستمون دارن و شاید دوستشون داریم
خیلی ساده پا میذاریم و رد میشیم!

شنبه 08 خرداد 95 - 14:17  
 
7
 
5

http://hn6.asset.aparat.com/aparat-video/6e0f69e7ffb5d18e11c493404b086bef2435638-240p__51676.mp4

شنبه 08 خرداد 95 - 11:31  
 
15
 
1
شرح در متن
شرح در متن

شرح در متن

شنبه 08 خرداد 95 - 11:30  
 
15
 
6
بهترین داستان کوتاه
بهترین داستان کوتاه

یک داستان شش کلمه ای
که بهترین داستان کوتاه جهان شد...

"هیچ حواسم نبود
دو فنجان ریختم..."

شنبه 08 خرداد 95 - 11:29  
 
15
 
0

خـــدایـــــا ....
از این به بعــد به مــخلوقــاتــت ؛
یک مــترجـــم ضـمیــمه کـن !
اینجا هیــچکــس ،
هـیـــچــکــــس را نــمـی فــــهــــمـــــــــــــد ... !!!

پنج شنبه 06 خرداد 95 - 11:55  
 
17
 
2

کبوتر با کبوتر چیپس با ماست
دروغ میگه طرف خوشکل ترازماست
تو این دنیای مرموز مجازی
که نه پیداست کی دزده کی قاضی
که اکبر توش شده مهسا و تینا
بتول خانم شده فرزاد و سینا
کامنت ولایک و برچسب قدیمی
تو هر پستی بری تند تند میبینی
طرف داره نخ قالی میریسه
کامنت داده یه هفته س انگلیسه
طرف بیش از یه سال هستش که باماست
میگفت سولمازه و شکل پری هاست
پریشب تازه فهمیدیم که اقاست....!!!^_^

پنج شنبه 06 خرداد 95 - 11:54  
 
16
 
3

به ما گفتند باید بازی کنید.
گفتیم با کی؟ گفتند با دنیا.
تا خواستیم بپرسیم بازی چی ؟
سوت اغاز بازی رو زدن, فقط فهمیدم خدا تو تیم ماست.
بازی شروع شد و دنیا پشت سر هم به ما گل میزد ولی نمیدونم چرا هر وقت به نتیجه نگاه میکردم, امتیازها برابر بود.
تو همین فکر بودم که خدا زد به پشتم, خندید و گفت:
نگران نباش تو وقت اضافه میبریم حالا بازی کن! گفتم اخه چطوری ؟
بازم خندید و گفت: خیلی ساده فقط پاس بده به من, باقیش با من. ...
پس الهی به امید تو

چهار شنبه 05 خرداد 95 - 11:12  
 
13
 
6

من یک زنم ..؛
عاقد گفت عروس خانوم وکلیم ؟
گفتند عروس رفته گل بچینه . دوباره پرسید وکیلم عروس خانوم ؟
عروس رفته گلاب بیاره
عاقد گفت : برای بار سوم میپرسم ؛ عروس خانوم وکیلم ؟

عروس رفته
عروس رفته بود .

پچ پچ افتاد بین مهمانها . شیرین 13 سالش بود
وراج و پر هیجان. بلند بلند حرف میزد و غش غش میخندید.
هر روز سر دیوار و بالای درخت پیدایش میکردند. پدرش هم صلاح دید زودتر شوهرش بدهد.
داماد بد دل و غیرتی بود و گفته بود پرده بکشند دور عروس.
شیرین هم از شلوغی استفاده کرده بود و چهار دست و پا از زیر پای خاله خانباجی ها که قند می ساییدند، زده بود به چاک .
مهمانی به هم ریخت.
هر کس از یک طرف دوید دنبال عروس.مهمانها ریختند توی کوچه..

شیرین را روی بام همسایه پیدا کردند.لای طنابهای رخت
پدرش کشان کشان برگرداندش سر سفره ی عقد.
گفتند پرده بی پرده.نامحرمها رفتند بیرون. کمال محکم مچ دست شیرین را سفت نگه داشت.

عاقد گفت اسغفرالله برای بار دهم میپرسم وکیلم؟
پدر چشم غره رفت و مادر پهلوی شیرین را نیشگون ریز گرفت.
عروس با صدای بلند بله را گفت و لگد زد زیر آینه..
زن ها کل کشیدند و مردها به هم تبریک گفتند.
کمال زیر لب غرید که آدمت میکنم جوووجه و خیره شد به تصویر خودش در آینه ی شکسته..

فردای عروسی شیرین را سر درخت توت پیدا کردند. کمال داد درختها را بریدند. سر در دیوارها هم بطری شکسته گذاشتند.
به درها هم قفل زدند.
اسم عروس را هم عوض کردند و کمال گفت چه معنی داردکه اسم زن آدم شیرینی و شکلات باشد.
شیرین شد زهره.

زهره تمرین کرد یواش حرف بزند. کمال گفت چه معنی دارد زن اصلا حرف بزند؟ فقط در صورت لزوم!
آنهم طوری که دهانت تکان نخورد.
طوری هم راه برو که دستهایت عقب جلو نرود.به اطراف هم نگاه نکن. فقط خیره به پایین یا روبرو.

زهره شد یک آدم اهنی تمام و عیار. فامیل ها گفتند این زهره یک مرضی چیزی گرفته.
آن از حرف زدنش ،آن از راه رفتنش.
کمال نگران شد. زهره را بردند دکتر .
دکتر گفت یکاختلال نادر روانی است.
همه گفتند از روز عروسی معلوم بود یک مرگش میشود.
الان خودش را نشان داده.
بستریش که کردند کمال طلاقش داد.

خواهر ها گفتند دلت نگیره برادر!
زهره قسمتت نبود . برایت یک دختر چهارده ساله پسندیده ایم به نام شربت!!

بریده ای از کتاب من یک زنم!

دو شنبه 03 خرداد 95 - 19:54  
 
16
 
13

وقتی عاشق شدم و مامانم نفهمید عاشقِ کی ،
وقتی بغض کردم و مامانم نفهمید چمه ،
وقتی موهام کوتاه شد و مامانم نفهمید چرا ،
وقتی غذا نخوردم و مامانم نفهمید چرا اشتها ندارم ،
وقتی درسم افت کرد و مامانم فقط سرکوفت زد ،
وقتی تیغ زدم و مامانم ندید ،
وقتی خندیدم و مامانم نفهمید قبلش 5 ساعت گریه کردم ،
وقتی تو اتاقم موندم و مامانم فک کرد درس دارم ،
وقتی 16 ساعت خوابیدم و مامانم فکر کرد خستمه ،
وقتی زار زدم و مامانم نشنید ،
وقتی مُردم و مامانم منو زنده دید ،
فهمیدم مامانا ، هیچیو از چشمای بچه هاشون نمیخونن

سه شنبه 25 اسفند 94 - 18:58  
 
14
 
0

ایرانیان شب سرد را به آتش می کشند به امید روزهای گرم و نیک
بهارتان همچون آتش اهورایی
چهار شنبه سوریتان خجسته و نکو . . .

یک شنبه 16 اسفند 94 - 14:28  
 
20
 
7

+ بابایی؟؟

# جونَمـ تولہ؟

+ اسمـ عشقتــ چے بوده؟؟

# اسمـ مامانیو نمےدونے؟؟

+ نہ... همون عِشـقے ڪہ اون شبــ با عڪسش حلف مےزدے یباشڪے...

# اے تولہ... مگہ بیدار بودے تو؟؟

+ الہ بابایے..حالا بوگو اسمش چے بوده قول مےدم بہ مامانے نگم.

# تولہ قول دادیا.خــــــــــب اسمشـ [•••••••] بود...

+ عـــــہ بابایے این ڪہ اسمہ منہ !!

# (یہ آه و یہ سڪوت طولانے)....

شنبه 24 بهمن 94 - 19:50  
 
14
 
4
شرح در متن
شرح در متن

........

شنبه 24 بهمن 94 - 19:48  
 
11
 
3
شرح در متن
شرح در متن

اشتباهی که بیشتر ماها تکرار میکنیم

چهار شنبه 14 بهمن 94 - 19:14  
 
20
 
6

شمردن را از بیل گیتس یاد بگیرید:
windows
یک،
دو،
سه،
نود و پنج،
نود و هشت،
اکس پی،
ویستا،
هفت،
هشت،
ده.

قشنگ معلومه از پیام نور نیویورک مدرک گرفته

چهار شنبه 07 بهمن 94 - 15:09  
 
10
 
5
شرح در متن
شرح در متن

اخه من چی بگم به این

چهار شنبه 07 بهمن 94 - 14:39  
 
9
 
4
شرح در متن
شرح در متن

......

سه شنبه 06 بهمن 94 - 12:38  
 
18
 
4

روزی زنی با شوهرش غذا میخورد. فقیری درب خانه را زد. زن بلند شد و دید که فقیر است. غذایی برداشت تا به او بدهد.
شوهرش گفت: کیست ،؟
زن جواب داد: فقیر است برایش غذا میبرم.
شوهرش مانع شد تا اینکه جر و بحث شان بالا گرفت و کارشان به طلاق کشید.
سالیان سال گذشت و زن شوهر دیگری گرفت. روزی با شوهر دومش غذا میخورد
که فقیری در خانه را زد، مرد در را باز کرد. دید که فقیری است که نیاز به غذا دارد. به خانه برگشت و گفت: ای زن غذایی برای فقیر ببر.
زن فورا بلند شد و غذا را برد
اما . . .
زن با چشمانی پر از اشک برگشت.
شوهرش گفت چه شده ای زن.
زن گفت: این فقیر که در خانه آمده شوهر قبلی من است.
مرد زنش را در آغوش گرفت و سپس رو به او کرد و گفت.: من هم همان فقیری هستم که آن روز به در خانه شوهرت آمدم.
...
هیچگاه زمان به یک حال نیست، پس هرگز نباید کبر و غرور را به خود راه داد !

شنبه 05 دی 94 - 21:44  
 
16
 
9

باز توو دنیای حقیقیم کسی نبود که بهش پناه ببرم.کسی نبود باهاش بحرفم.باز هیشکی نبود که حتی بتونم یه کلوم هم بهش بگم.هیشکی باز گریه هامو ندید.هیشکی گلو دردمو از این بغض ندید.
خدایاااااااااااااااااااااا رحم کن بهم.نزار شر درس شه.تو نخوای هیچی نمیشه.حواست به منم باشه.

امروز هم 12:4

یک شنبه 01 آذر 94 - 13:42  
 
20
 
0

نامردی کپی نکنی!!
⊙مامانم بابامو صدا زد که در شیشه سس رو باز کنه
پدرم بعد از کلی کلنجار نتونست
منم خیلی راحت درش رو باز کردم و گفتم :اینم کاری داشت؟؟
پدرم لبخندی زد و گفت:
یادته وقتی بچه بودی من در شیشه رو شل میکردم تا بازش کنی و غرورت نشکنه؟
بدجوری بغض گلمو گرفت..

سلامتی همه باباها
................واما ..................

به سلامتی همه مامانایی که هروقت صداشون کنیم
میگن:جانم!
و هروقت صدامون می کنن،میگیم:چیه؟ها...؟


به سلامتی مادرایی که می تونند تا 10 تا فرزندشونا
نگهداری کنند اما 10 فرزند نمی تونند
از یک مادر
نگهداری کنند!

به سلامتی مادرایی که با حوصله راه رفتن رو یاد بچه هاشون دادند ،
ولی تو پیری
بچه هاشون خجالت میکشند
ویلچرشون
رو هل بدند!


به سلامتی مادری که وقتی غذا سرسفره کم میاد
،اولین کسی که از اون غذا
دوست نداره خودشه!


به سلامتی مادر .
تنها کسی که وقتی شکمشو لگد می زدم
از شدت شوق می خندید!

به سلامتی
مادر که دیوارش
از همه کوتاه تره !!!!! خدایا هر کی این پست رو کپی کرد درد دلش رو رفع کن..
صحبتهای فرزندی در کنار قبر مادرش:

ﻗﻮﻝ ﻣﯿﺪﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺫﯾﺘﺖ ﻧﮑﻨﻢ ❗

ﻗﻮﻝ ﻣﯿﺪﻡ ....

قربون مامانو بابام بشم الهیییی

شنبه 11 مهر 94 - 10:11  
 
13
 
7

رأس ساعت 10 تموم شد
11:14 آنتن رفت

شنبه 04 مهر 94 - 19:49  
 
20
 
0

به یک عدد "shift"

جهت همکاری با "delete"

برای پاک کردم کمی خاطره نیازمندیم ...

جمعه 03 مهر 94 - 18:43  
 
22
 
0
..........
..........

پنج شنبه 02 مهر 94 - 11:41  
 
21
 
0
...........
...........

چی بگم والا

چهار شنبه 01 مهر 94 - 19:02  
 
26
 
0
............
............

جمعه 27 شهریور 94 - 20:16  
 
31
 
0
صندلی آشتی
صندلی آشتی

صندلی آشتی

چهار شنبه 25 شهریور 94 - 12:45  
 
25
 
0
......
......

.........

چهار شنبه 25 شهریور 94 - 12:30  
 
27
 
0
.........
.........

.........

چهار شنبه 25 شهریور 94 - 12:29  
 
26
 
1
............
............

چهار شنبه 25 شهریور 94 - 12:28  
 
23
 
0
آخی
آخی

..........

دو شنبه 16 شهریور 94 - 19:30  
 
21
 
2

آخرش جالب میشه!
به کلماتی که دفعات به کار بستن آن در قرآن ذکر شده، نگاه کنید:
(لطفا با دقت زیاد بخونید)
دنیا 115 / آخرت 115
ملائک 88 / شیطان 88
زندگی 145 / مرگ 145
سود 50 / زیان 50
ملت (مردم) 50 / پیامبران 50 •
ابلیس 11 / پناه جستن از شر ابلیس 11
مصیبت 75 / شکر 75
فریب خوردگان (گمراه شدگان) 17 مردگان (مردم مرده) 17
مسلمین 41 / جهاد 41
طلا 8 / زندگی راحت 8
جادو 60/ فتنه 60
زکات 32 / برکت 32
ذهن 49/ نور49
آرزو 8/ ترس 8
آشکارا سخن گفتن (سخنرانی) 18 / تبلیغ کردن 18
سختی 114 / صبر 114
محمد (صلوات الله علیه) 4 / شریعت (آموزه های حضرت محمد (ص) 4
مرد 24 / زن 24
همچنین جالب است که نگاهی به دفعات تکرار کلمات زیر در قرآن داشته باشیم:
امام 12,نماز 5، ماه 12، روز 365
دریا 32، زمین (خشکی) 13
دریا + خشکی= 45
حالا 32 تقسیم بر 45 ضربدر 100 میشود: 71/111% (مساحت دریا)
و 13 تقسیم بر 45 ضربدر 100 میشود: 28/888% (مساحت خشکی)
دریا + خشکی = 100%
به غير از خداوند متعال چه كسي قادر به نوشتن همچين كتابي است؟؟؟
آیا میتوان ‌چنین کتابی با این هندسه کلام را تحریف کرد؟
پست ویژه. "اعجاز قران"


کوبنده شب


اخیرا و به تازگی محققان ناسا اعلام کردند ستاره های جدیدی کشف کرده اند که به علت جرم بسیار زیاد صدایی همچون زدن طبل می دهند و نام آنها را کوبنده شب نهادند که با توجه به این مطلب درسوره طارق می خوانیم ( والسماء و الطارق و ما ادراک ما الطارق) سوگند به آسمان و ستاره کوبنده و تو چه می دانی ستاره کوبنده چیست؟
که کاملا به ستاره کوبنده اشاره می کند و حتی در عربی به کسی که در خانه را می کوبد و در را میزند طارق(کوبنده) گفته می شود.
حالا اگه یه ذره هم خداتو دوست داری دستتو بزار رو این پستو کپیش کن تا همه بدونن قران یه معجزه س.....