" لژ خانوادگی "

پرشین فال

امروز قبل ازظهر روز شنبه هفتم اسفند 95 - ساعت :
کانال تلگرام پرشین فال
درباره صفحه :
 
73
| مدیر : شاهین قرمز
یاالله....سلاممممممم به همه
چند سالیه که اینجا میام....اینجا و آدماشو خیلی دوست دارم
فکر نمیکنم روزی بتونم اینجا رو فراموش کنم
دلم برای خیلی از بچه ها تنگ شده...البته با بعضی ها هم هنوزم ارتباط دارم حتی بیرون از سایت
ولی اونایی که دیگه نمیان یا میان و دیگه منو نمیبینن بدونین که به یادتونم....بعضی وقتها هم دلتنگتون میشم و یاد اون روزای قدیمی میفتم....خلاصه هر بدی که از من دیده باشین به بزرگی خودتون ببخشین و حلالم کنین...
دوستتون دارم...داداش امیرعلی "شاهین "
شما هم دوست دارید تو این بحث شرکت کنید؟! :))
همین حالا ثبت نام کنید
#40634 motahareh78 motahareh78 میگه :
شنبه 07 اسفند 95 - 6:33  
 
0
 
0
تولدت مبارک
تولدت مبارک

روز تولد انسانها در هیچ تقویمی یافت نمیشود ، چرا که فقط
در قلب کسانی است که به آنها عشق میورزیم . . .
تولدت مبارک . . .
.
.
.
.
.
.
.
.
خیلی دیر شده برای تبریک ببخشید.امیدوارم بپذیرید.

#40598 *aniss *aniss میگه :
یک شنبه 01 اسفند 95 - 20:26  
 
3
 
1
تولدت مبارک
تولدت مبارک

تولدت مبارک داداشی جونممممم انشا الله صد سال شاد خوشبخت کنار زنداداشیم زندگی کنییی فدات بشم من شرمنده امممم دیره ولیییی تو بپذیر خیلی برام عزیزییییی

یک شنبه 01 اسفند 95 - 17:03  
 
1
 
6
یادش بخیر...
یادش بخیر...

سلام به همه...امشب شب تولدمه، پیامای خصوصیتون هم خوشحالم کرد و هم ناراحت!!!
اجی باران همیشه یه روز مونده به تولدم تبریک میگفتی ها! ای بی وفا.
اجی المیرا بازم مثل همیشه شرمنده ام کردی.
اجی ستاره"انیس" یه عالمه حرف زدی ولی ...
باران خانم ؛ هنوز نیامده میخوای بری؟ کاش تولدمو تبریک نمیگفتی ولی میموندی. ..امیدوارم تصمیمت عوض بشه.
یلدای عزیزم"بیصدا" تا ابد در قلب منی، شرمنده کردی.
شیدا جان تبریک تولد تو یه جور دیگه بهم چسبیدااا. مرسی.
اجی نگین زحمت کشیدی عزیزم...کاش دوباره مثل گذشته بیای، بعضی روزا حسابی تنها میشما، فدات
اصغر جان، اجی نازنین،شیطونک عزیز راضی به زحمت نبودم....
مهربانو، ازت ممنونم، لطف کرده بودی گل دختر مهربون...
اجی باران تولد های قبلی کجا، امروز کجا! بازم ممنون ، تبریک خشک و خالی ت هم غنیمته.
راستی ماشاالله چقدر باران داریم...ولی هیشکی اجی باران من نمیشه!
خیلی شرمنده ام کردین.امیدوارم همیشه دلتون شاد و لبتون خندون باشه.
...

صدقه امروزمان باشد
مشتی دانه
برای گنجشکها
شاید
با جیک جیکشان
دعایی کنند که
دلیل اجابت آرزویمان باشد!

این پیام به روز رسانی هم داره ها....

سه شنبه 19 بهمن 95 - 22:54  
 
6
 
0

یه خبر بد......من برگشتم!

...

این دو جمله ی کوتاه، ارزش بارها خوندن داره!

1. از دیگران شکایت نمیکنم، بلکه خودم را تغییر میدهم،
چرا که کفش پوشیدن راحت تر از فرش کردن دنیاست.

2. مبارزه انسان را داغ میکند و تجربه انسان را پخته می کند!
هر داغی روزی سرد میشود ولی هیچ پخته اى ديگر خام نميشود

دو شنبه 11 بهمن 95 - 22:36  
 
9
 
12

سلام....اگه دیگه نتونستم ببینمتون حلالم کنین
به جون بابام که برام عزیزترینه وجدانم از بابت همه چیز راحته...
شاید دیگه به کل باید قید اینجا رو بزنم و بچسبم به درس و زندگی
نمیدونم، هرچه پیش آید خوش آید.صفحه ام رو برای مطالب عموم تنظیم کردم تا اگه نبودم شماها گهگاه توش پیام بذارین و یاد منو زنده نگه دارین. ..5 ساله که اینجا میام، به پرشین عادت کردم و دل کندن ازش برام خیلی سخته ولی ظاهرا چاره ای نیست...نمیخوام زیاد احساسی بنویسم ولی خیلی حرفها توی دلم موند که دوست داشتم بگم
من قبلا برای دونفر ، کاربری درست کرده بودم که بعد از خداحافظی دائمی شون اون کاربری ها رو پس دادن...رمزش رو عوض نکردم ولی دیگه نمیان.مدیر خودش در جریان هست، و بار آخر یه ماه پیش گفت که چون تو کارت درسته مشکلی نیست ولی...خلاصه به قول یه فیلسوفی:
وجدان تنها محکمه ایست که نیاز به قاضی ندارد.عاشقانه دوستون داشتم.فراموشتون نمیکنم و برای خوشبختی تک تک تون دعا میکنم،
فاطمه جان( دختربابا )امروز تولدت بود، تولدت مبارک رفیق قدیمی.
اجی باران حتی اگه یه روز از زندگیم باقی مونده باشه به یادتم، دوستت دارم
هستی جان، مژده جان، ستاره جان، صبا جان، مریم جان، حدیث جان، گیسو جان، المیرا جان ،الهه جان، نفس جان 78، نازنین جان، بهار جان، سپیده جان، نگین جان،مهدیه جان، یلدا جان، زهرا جان،پگاه جان، داداش سیا، سارا جان، الناز جان، کبوتر عاشق جان،بابا فرشید جان، بغض عشق جان، آرام جان، سپیده جان،شیدا جان،مهسا جان، یاس جان،و چند نفر عزیزتر از جان دیگه که دیگه ذهنم کار نمیکنه! بدونین که فراموشتون نمیکنم حتی اگه وکیل یا قاضی بشم بازم آرزومه که یه روز همتون رو جمع کنم و از نزدیک دوستی ها رو تجدید کنیم.
تا یادم نرفته اجی باران عزیزم پیشاپیش تولدت رو هم تبریک میگم....بعد از اینکه به یه جایی رسیدم میام دانشگاهت، پیدات میکنم ....و دورادور مواظبت هستم ، یه وقت دلتنگ نشی ها عزیز دل داداش...من همیشه به یادتم، خط قبلی رو هم دارم ولی دیگه روشن نمیکنم، ایمیلمو هم که داری، الهی داداش فدات بشه....یه دنیا بغض
...
در مورد بعضی حرفها هم اصلا برام مهم نیست چی میگن، من بخاطر دفاع از ارزشها، ملت و عقاید خودم بعضا با بعضی ها بحثم شده ولی توی همون بحثها هم حرف رکیک به کسی نزدم، فحش خوردم ولی یبار نشده فحش بدم.متاسفانه امروزه ضد ارزشها تبدیل به ارزش شدن!
من برخلاف خیلی ها، همیشه با دید مثبت به همه چی نگاه میکنم، به آینده خیلی امیدوارم و افتخار میکنم که یک ایرانی هستم و کنار مهربون ترین مردم دنیا هستم.با مدیر حرف زدم بهم گفت که با چنگ و دندون پرشین رو تا آخر حفظ میکنه، منم قول میدم تا سه یا چهار سال دیگه که به جاهای خوب خوب میرسم بیام و محبت هاتون رو جبران کنم، چونکه 5 ساله باعث شدین جای خالی خواهرم رو احساس نکنم...

و در آخر هرچه خوبی بدی دیدن به بزرگی خودتون ببخشین.سه سال قبل اینقدر اینجا زیاد میومدم که یه ترم از درسام موندم! شاید قسمت اینه که برای دکترا دچار این اشتباه نشم، هرچه پیش آید خوش آید.
..صبح خواهد شد و به این کاسه آب آسمان هجرت خواهد کرد، باید امشب بروم

دو شنبه 13 دی 95 - 18:19  
 
12
 
13
......
......

سلام....
به یاد بچه های با معرفتی که نایاب شدن!
اونایی که نقش بازی نمیکنن، بدجنس نیستن و دل نمیشکنن!
امروز خط قدیمیم رو شکوندم... بغض!

شنبه 04 دی 95 - 17:30  
 
12
 
23
یادش بخیر....
یادش بخیر....

سلام ...
امروز کلی با اجی بارانم حرف زدم، تنها کسی که قرار بود به خانواده ام معرفی کنم ولی قبول نکرد!
من آبجی واقعی ندارم ولی اینجا خیلی ها بودن که نذاشتن کمبودش رو بفهمم.
از همتون ممنونم، ولی حیف که رفیق نیمه راه شدین،
بعضی ها فکر میکنن من کمبود محبت دارم که اینجا رو ول نمیکنم ولی باید بگم که من عاشق پرشین هستم و
هیچ سایتی حس و حال اینجا و آدماش رو نداره....
خدا آخر و عاقبت همه ما رو ختم بخیر کنه.....الهی آمین..داداش کوچک شما امیرعلی ( شاهین )

سه شنبه 04 آبان 95 - 0:41  
 
15
 
2
چی بگم !؟؟؟
چی بگم !؟؟؟

وقتی اینچنین پدر و مادربزرگها رو دیدید
خواهش میکنم ازشون خرید کنید.

اونا بیزینس نمیکنن پولدارتر بشن،
دارن خرج همون روز رو درمیارن...

چهار شنبه 14 مهر 95 - 16:27  
 
17
 
6
به یاد مدافعان حرم
به یاد مدافعان حرم

سلام
امروز رفتم سینما فیلم اروند رو دیدم،فیلمی درباره 175 شهید غواص!
سالن سینما خیلی خلوت بود و انگاری خیلیا فیلم ارزشی و دفاع مقدس دوست ندارن.
یه ربع از فیلم شدیدا حال آدمو منقلب میکنه....همون یه ربع برای برانگیخته شدن کافیه ولی افسوس و صد افسوس که نمیشه حس و حال اون لحظات عرفانی رو نگه داشت....بعد از فیلم که اومدم بیرون بازم با انواع چهره های رنگ کرده و دخترایی مواجه شدم که مثل خونه شون با بلوز و شلوار میان بیرون!شاید کمتر جنس مذکری پیدا بشه که بتونه خودش رو از اینهمه مدلهای رنگارنگ حفظ کنه...نمیدونم اون دنیا بیشتر ما سوال جواب میشیم یا اونا.

...
دوستای عزیزم یه خواهشی دارم...بیاین به حرمت این شبای عزیز یه مقدار بهتر بشیم،باحیاتر و متین تر،هم خودمون و هم از اطرافیانمون بخوایم...شاید حرفهای منو درک نکنین و یا اینکه بهم برچسب بزنین ولی حتی اگه یه نفر هم با حرفهای من فقط یکم به خوش بیاد هم برام کافیه
اطراف ما کشورهای زیادی هست که اکثرا با ناامنی و تروریسم مواجه هستن...از پاکستان و افغانستان بگیرین تا ارمنستان و آذربایجان.از بحرین و عربستان بگیرین تا عراق و تریکیه...حالا یمن و سوریه هم جای خود دارن که همسایه ما نیستن.
جوونای ما الان در خط مقدم جنگ هستن...سوریه و عراق الان شده خط قرمز ما، چراکه بعد از این کشورها هدف ایران شیعی هست...اینا جنگشون با جبهه مقاومت و ما بچه شیعه هاست،بزرگترین مفتی عربستان ما شیعه ها نجس خوانده و هواداراش رو به مقابله با ما خوانده...هر روز اخبار زیادی درباره درگیری غیورمردانمون در مرزها با تروریست ها داریم...همین دیروز 12 نفرشون در مرز کرمانشاه به درک واصل شدن...توی یکی دو ماه گذشته در استان آذربایجان غربی بیشتر از 50 تروریست نفله شدن!
سرتون رو به درد نیارم حرف من اینه که اگه محیط جامعه ما یکم معنوی تر باشه...اگه قدر هم و امنیت همو بیشتر بدونیم...اگه بذاریم که جوونای ما بی دغدغه به دفاع مقدسشون برسن باور کنین اگه صدسال دیگه هم منطقه ناامن باشه بازم کشور ما امنیت پایدار خواهد داشت...
از همین شبای عزیز شروع کنیم...یکم در نوع پوشش و حرکاتمون تغییر بدیم...اینا نظر شخصی و قلبی من بود...هرکی دوست داشت بسم الله

شنبه 10 مهر 95 - 7:28  
 
15
 
7
دنیای بی ارزش ما !!!
دنیای بی ارزش ما !!!

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام و صبح بخیر خدمت همه اجیها و دوستان گلم
امیدوارم که هفته بسیار موفقی پیش رو داشته باشین و باشیم
یه سلام خیلی خیلی مخصوص همراه با یه چایی دارچینی هم تقدیم به
عزیزای دل خودم،آجی های خوشگل و مهربونم مثل باران،مثل ستاره،یلدا،مژده،فاطمه، المیرا،مریم،نگار،الهه،نگین،مهدیه،حدیث،گیسو،نفس و ....و....همه و همه
به یادتونم
راستی من یه مدت نه چندان کوتاه هستش که نامزد دارم...امیدوارم بخاطر نگفتن این موضوع حلالم کنید
دوستون دارم...داداش همیشگی تون.یاحق

یک شنبه 04 مهر 95 - 20:09  
 
17
 
3
شهدا شرمنده ایم
شهدا شرمنده ایم

فرزند خردسال شهید سامانلو در بدو ورود به غرفه شهدای مدافع حرم با ماکت ساخته شده از تصویر پدرش روبرو می‌شود و به این تصور که پدرش آمده و روی سنگر ساخته شده ایستاده، با عجله به سمت پدر می‌دود. تصوری که با نزدیک شدن پسربچه به ماکت و فهمیدن واقعیت، رنگ می‌بازد تا چشمان پسر پر از اشک شود و ناظران را منقلب کند.

ای خدا..........بغض

#37889 *aniss *aniss میگه :
دو شنبه 08 شهریور 95 - 19:07  
 
11
 
1

داداشیییی تبریک دانشکاه تهران قبول شدی مبارکت باشه داداش گلمممم

#37267 NAFAS NAFAS میگه :
چهار شنبه 20 مرداد 95 - 17:12  
 
16
 
5
چایی!
چایی!

سلام.

اینم چایی دارچینی شما اقا امیرعلی.

شرمنده دیر شد.

شنبه 02 مرداد 95 - 13:41  
 
22
 
0
خدایا شکرت...
خدایا شکرت...

خوشبختی یعنی بدانیم آنچه داریم از رحمت خداست
و آنچه نداریم از حکمت خدا

همه چیز را به خدا بسپاریم تا آرام باشیم و سلامت

چهار شنبه 23 تیر 95 - 18:43  
 
22
 
2
عشق.....لیاقت!
عشق.....لیاقت!

"عشــق" لیاقـت میخواهد؛

و "عاشــق" شدن، جــرات...

همیــشه در پـیِ کســــی بـاش کـه

بـا تمـــامِ:

کاستــی ها و کمــی ها و عیــب هایـت،

حاضــر باشـد به "تـــو" عشــــق بــورزد..

و تــو را بـه همـــه ی دنیــــا نشــان بـدهــد

و بگویـــد کــه:

ایــن" تمـــــامِ دنیـــــایِ مـــن اســت

یک شنبه 13 تیر 95 - 18:10  
 
19
 
4
دوست واقعی...
دوست واقعی...

من بجای یدونه چندتا خوبشو دارم
از اجی باران همیشه عزیز بگیر تا الهه فراموش نشدنی
از رفیق یلدا بگیر تا عسلی نازنینم.

...

"عشــق" لیاقـت میخواهد؛

و "عاشــق" شدن، جــرات...
همیــشه در پـیِ کســــی بـاش کـه
بـا تمـــامِ:
کاستــی ها و کمــی ها و عیــب هایـت،
حاضــر باشـد به "تـــو" عشــــق بــورزد..
و تــو را بـه همـــه ی دنیــــا نشــان بـدهــد
و بگویـــد کــه:
ایــن" تمـــــامِ دنیـــــایِ مـــن اســت

جمعه 04 تیر 95 - 19:08  
 
22
 
32
کوه ایثار...پدر
کوه ایثار...پدر

سلام...فکر کنم دوم راهنمایی میخوندم که پدرم تصادف کرد...پاش رو گچ گرفته بودن...با اینحال بخاطر نیاز مالی با همون پای گچ گرفته و با کمک چوب های زیربغلش میرفت سر کار تا کارای ساختمانیش عقب نیفته!!!
الهی من فدای بابام بشم...همیشه وقتی به مرگ فکر میکنم میبینم که کارای کفن و دفنم رو پدرم انجام میده...یعنی اینقدر بهش وابسته ام.
....
ترم آخر خیلی درس خوندم...اونایی که خیلی صمیمی هستیم میدونن گوشیم خاموش بود و ترک دنیا کرده بودم...زبان تخصصی رو 19/5 شدم،مدنی 8 رو 18/5 و کلا همه درسام عالی بودن....چند روزه که مثل اون زمونا که دوم یا سوم ابتدایی بودم وبابام منو صدا میکرد تا کارنامه ام رو به همه نشون بده،
این روزا هم با افتخار منو به همه دوستاش و فامیل نشون میده ...آخه سراسری ارشد هم رتبه خیلی خوبی آوردم و به احتمال زیاد دانشگاه خوبی قبول بشم...
خلاصه بخاطر همین خوشحالی بابام خستگی این دو سه ماهه از تنم در رفت
...
همینجا هم از همه اجیها و دوستان گلی که بهم تبریک گفته بودن تشکر میکنم...انشاالله بتونم یه روزی جبران کنم
راستی اگه سوال حقوقی داشتین بپرسیناااا...ندونم هم از استادام میپرسم براتون جواب میذارم....پولم نمیخواد...رایگان...چشمک...خندهههه

#36173 barani barani میگه :
یک شنبه 30 خرداد 95 - 21:11  
 
22
 
34
تبریک
تبریک

سلامممم داداش جون این ایه یادته؟!!!
سلام به همه
اومدم اینجا تا موفقیت داداش امیرعلی مو داخل ازمون سراسری ارشد تبریک بگم.
وبگم خیلی واست خوشحالم که نتایج زحماتت رو گرفتی .چون توکل کردی اول به خدای مهربونی که سبب اشنایی من و توهه..دوم تلاش و اراده خودت...میدونم به سختی و کلی زحمت به خواسته ات رسیدی و الان کل خستگی هات در رفته ..چون بعد سختی این اسودگی کلی شیرینه...من بت افتخار میکنم داداش جون وکیل .بازم بت تبریک میگم.
یه دنیا برات خوشحالم.
از طرف اجی باران.

یک شنبه 23 خرداد 95 - 19:20  
 
19
 
2
مادر و دیگر هیچ!
مادر و دیگر هیچ!

آدمها ... :

... وقتی کودکند می خواهند برای مادرشان هدیه بخرند ولی پول ندارند .

... وقتی که بزرگتر می شوند ، پول دارند ، ولی وقتِ هدیه خریدن ندارند.

... وقتی که پیر می شوند ، پول دارند ؛ وقت هم دارند ، ولی مادر ندارند !
بیایید قدر مادرهایمان رو بیشتر بدانیم...ارادتمند،داداشتون.

شنبه 22 خرداد 95 - 19:50  
 
20
 
1
منم موخوام خب...
منم موخوام خب...

تقدیم به گل دخترای پرشین

پنج شنبه 13 خرداد 95 - 21:28  
 
20
 
0
تقدیم به.....؟!!!
تقدیم به.....؟!!!

وقتی دلتنگم بشقاب ها را نمی شکنم

شیشه ها را نمی شکنم

غــرورم را نمی شکنم

دلت را نمی شکنم

در این دلتنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسد ،

این بغض لعنتی است

یک شنبه 09 خرداد 95 - 21:37  
 
23
 
1
تقدیم به همه مادران آسمانی...
تقدیم به همه مادران آسمانی...

قلمم راست بایست!
واژه ها، گوش به فرمان قلم!
همگی نظم بگیرید
مودب باشید!
صاحب شعر عزیزی است به نام «مادر»

امشب از شعر پرم،کو قلم و دفتر من؟
آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو..
تک و تنهاو غریبم!

تو کجایی مادر..؟
آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو..
بسکه دلتنگ تو ام ،از سر شب تا حالا..
آنقَدَر بوسه به تصویر تو دادم که نگو...
جانِ من حرف بزن!

امر بفرما مادر..
آنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که نگو..
کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییست
آنقَدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو...

مادر ای یاد تو آرامش من...!
امشب از کوچه ی دلتنگیِ من میگُذری؟!
جانِ من زود بیا

بغلم کن مادر...!
آنقَدَر حسرت آغوش تو دارم که نگو...
گفته بودی: فرزندم! عاشق اشعار تو ام
ای به قربان تو فرزند.. بیا دلتنگم
آنقَدَر شعر برای تو بخوانم که نگو...

مادرم...مادر خوبم
به خدا دلتنگم!
رو به رویم بِنِشینی کافیست
همه دنیا به کنار...

تو که باشی مادر!
دست و دلباز ترین شاعر این منطقه ام
آنقَدَر واژه به پای تو بریزم که نگو...
گرچه از دور ولی،دست تو را میبوسم
نه شعار است ،نه حرف!
آنقَدر خاک کف پای تو هستم که نگو ..

یک شنبه 09 خرداد 95 - 21:24  
 
20
 
11
بفرمایین چایی دارچینی...
بفرمایین چایی دارچینی...

ﺧﺪﺍﯾﺎ ...

ﺍﺯ ﺑﺪ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﺖ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﮔﺎﻫﺖ ...
ﺍﻣﺎ ﺷﮑﺎﯾﺘﻢ ﺭﺍ ﭘﺲ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ ...
ﻣﻦ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ...
ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﺪﯼ ﺭﺍ ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩﯼ ﺗﺎ ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺍﺯ
ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﺖ ...
ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ ...
ﮔﺎﻫﯽ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺖ ...
ﻣﻌﻨﺎﯾﺶ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ...
ﻣﻌﻨﺎﯾﺶ ﺍﯾﻨﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﺯﺩﯼ ﺗﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﺷﻢ ﻭ ﺧﻮﺩﺕ ...
ﺑﺎ ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﺪﺍﺭﺩ ...
ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ...
ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ؛ ﺧﺪﺍﯼ ﺧﻮﺏ ﻣﻦ....امیرعلی.

شنبه 08 خرداد 95 - 22:00  
 
22
 
1
خدایا به امید تو...
خدایا به امید تو...

زانوهامو بغل کرده بودمو نشته بودم کنار دیوار

دیدم یه سایه افتاد روم...

سرم رو آوردم بالا

نگاه کرد تو چشمام، از خجالت آب شدم

تمام صورتم عرق شرمندگی پر کرد

گفتی:تنهایی؟

گفتم:آره.

گفتی:دوستات کوشن؟

گفتم: همشون گذاشتن رفتن.

گفتی: تو که می گفتی بهترین هستن!؟

گفتم:اشتباه کردم.

گفتی: منو واسه اونا تنها گذاشتی؟

گفتم:نه.

گفتی:اگه نه،پس چرا یاد من نبودی؟

گفتم:بودم.

گفتی:اگه بودی،پس چرا اسمم رو نبردی ؟

گفتم:بردم، همین الان بردم

گفتی:آره،الان که تنهایی،وقت سختی؟؟

گفتم:…..(گر گرفتم از شرم-حرفی واسه جواب نداشتم)

-سرمو انداختم پایین- گفتم:آره.تو رفاقتت کم آوردم،منو بخش.

گفتی:ببخشم؟

گفتم:اینقدر ناراحتی که نمی بخشی منو؟ حق داری.

گفتی:نه! ازت ناراحت نبودم! چیو باید می بخشیدم؟

تو عزیز ترینی واسم،تو تنهام گذاشتی اما تنهات نذاشته بودمو نمی ذارم.

گفتم:فقط شرمندتم

گفتی:حالا چرا تنها نشستی؟

گفتم:آخه تنهام.

گفتی:پس من چی رفیق؟

من که گفتم فقط کافیه صدا بزنی منو تا بیام پیشت

من که گفتم داری منو به خاطر کسایی تنها می ذاری که تنهات می ذارن...

اما هر موقع تنها شدی غصه نخور،فقط کافیه صدا بزنی منو...

من همیشه دوست دارم،حتی اگه منو تنها بزاری،

همیشه مواظبت بودم،تو با اونا خوش بودی،منو فراموش کردی تو این خوشی...

اما من مواظبت بودم،آخه رفیقتم،دوست دارم

دیگه طاقت نیاوردم،بغض کردمو خودمو انداختم بغلت،زار زدم،گفتم غلط کردم...

گفتم شرمنده ام، گفتم دوست دارم، گفتم دستمو رها نکن که تو خودم گم بشم...

گفتم دوست دارم...

گفتم: داد می زنم تو بهترین رفیقیییییییییییییییی

بغلت کردم گفتم:تو بن بست رفیقی

یک کلام...



خــــــــــــدا تو بهتریـــــــــنی...

شنبه 08 خرداد 95 - 18:56  
 
18
 
2
عظمت خدا
عظمت خدا

یبار اونجایی که برا ماموریت میرم تنهایی رفته بودم کوه
بعدش مه غلیظی اومد و اونور دره همه کوه رو پوشوند،از شدت هیجان ازش فیلم گرفتم
بعد از 5 دقیقه همون مه (چم) به سمت من اومد...کل منطقه رو گرفت...نمیشد حتی 5 متر جلوتر رو دید!!!
منم که تازه میرم اون منطقه و زیاد آشنایی نداشتم و تقریبا از پیدا کردن مسیر اصلی ناامید شده بودم...یه مبلغی نذر کردم و آیه الکرسی خوندم...
یهو صدای گوسفند شنیدم...خیلی خوشحال شدم و از روی صداشون پیداشون کردم و خیلی با اعتماد به نفس با چوپان هم خوش و بش کردم و گفتم که توی منطقه گرگ هست و بهتره برگردی روستاتون
چون نمیخواستم بفهمه که گم شدم...قبول کرد
وسط راه برف و بوران هم شروع شد...بیچاره چوپان که لباس مناسبی هم نداشت هنگ کرد..مسیر رو نتونست پیدا کنه...یدونه شکلات بهش دادم شاید قند خونش بره بالا...مغزش بهتر کار کنه...بعد از یه ربع به یه جایی رسیدم که به نظر اون چوپان آشنا اومد...آره راه اصلی رو پیدا کرده بودیم و بعد از دو ساعت رسیدیم روستا و من رفتم محل اسکان خودمون.
یه هفته به عید امسال این اتفاق برام افتاد..تا صبح همین شرایط بود و 20 سانت برف رو زمین نشست
از این ماجرا توی خونه چیزی نگفتم تا مادرم نگران نشه...هر وقت میرم ماموریت 20 باری زنگ میزنه...از بس که نگرانمه..این جور چیزا رو هم بهش بگم که دیگه واویلاست...
من عکسها و فیلم های خیلی خوبی از طبیعت دارم...عکسها رو اگه جشنواره ای بفرستم مطمعنا مقام میاره...فعلا نگهشون داشتم شاید یه روزی بصورت یه کتاب درآوردم..همراه با خاطرات طبیعت و ماموریتها.
در عرض شش ماهی که محل جدید میرم حداقل ده بار یه همچین وضعیتی پیش اومده...واسه همین یه لکه ابر یا مه که میبینم فوری برمی گردم راه اصلی تا خدای نکرده گم نشم...
ملت میگن کاش ما هم کارمند بودیم و حقوق ثابت می گرفتیم...به خدا یه درامد ناچیز ماهانه بیرون داشته باشیم بهتر از کارمندیه البته از نوع ما
نه مرخصی درست و حسابی داریم و نه تعطیلی...
شیفتت برسه حتی روز عاشورا هم باشه باید بری ماموریت!!!
....
ببخشید حرفام طولانی شد...دارم با خودم درد و دل میکنم دیگه،
بعضی ها میگن دور و بر تو خیلی شلوغه!!! اگه شلوغ بود که به نوشتن پناه نمی آوردم...
شاد باشین....یاحق

چهار شنبه 29 اردیبهشت 95 - 20:39  
 
20
 
1
رو به جلو...
رو به جلو...

سلام...


ﻗـــﻬـــ ﺮﻫﺂ ﺑـــﻬـــﺂﻧــــ ﻪ ﺍﺳــــ ﺖ !!!

ﮐﺴ ﯽ ﮐ ﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﺩ …

ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺂﻧــــ ﺪﻥ ﺩﺭ ﺑﻴـــ ﻦ ﻫﺰﺂﺭﺂﻥ ﻧﻘﻄـــ ﻪ ﯼ ﺳﻴـــ ﺁﻩ ﺷــ ﺐ

ﺣﺘـــ ﯽ ﺍﮔــﺮ ﯾــﮏ

ﻧﻘﻄــ ﻪ ﯼ ﺳﭙﯿــ ﺪ ﺑﯿﺂﺑـــ ﺪ

ﺩﻟﯿﻠـــ ﺶ ﻣﯽ ﮐﻨــ ﺪ ﺑﺮﺂﯼ ﻣﺂﻧــ ﺪﻥ !!!

ﻭ ﮐﺴــ ﯽ ﮐــ ﻪ ﻣـــ ﯽ ﺧﻮﺍﻫــ ﺪ ﺑــﺮﻭﺩ…

ﺩﺭ ﺳﭙﻴـــ ﺪﯼ ﺭﻭﺯ ﺣﺘـــ ﯽ ﺍﮔــ ﺮ ﻧﻘﻄـــ ﻪ ﺍﯼ ﺳﻴــ ﺁﻩ

ﻫـــ ﻢ ﻧﻴﺎﺑــ ﺪ

ﻧﻘﻄــﻪﺍﯼ ﺳﻴـــ ﺁﻩ ﻳﺂﻓﺘــ ﻪ !!!

ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻨﯽ ﺍﺳﺖ ﺑــــﮕــــﺬﺍﺭ ﺑـــﺮﻭد..

سه شنبه 31 فروردین 95 - 21:29  
 
21
 
1
خدایا.........بغض
خدایا.........بغض

خداحافظ نگو وقتی هنوز درگیر چشماتم
خداحافظ نگو وقتی تا هر جا باشی همراتم
تو اون گرمای خورشیدی که میری رو به خاموشی
نمی دونی چقد سخته شبِ سرد فراموشی
شبی که کوله بارت رو میون گریه می بستی
یه احساسی به من می گفت هنوزم عاشقم هستی
خداحافظ نگو وقتی هنوز درگیر چشماتم
خداحافظ نگو وقتی تا هر جا باشی همراتم
چرا حالت پریشونه چرا مایوس و دل سردی
خداحافظ نگو وقتی هنوزم میشه برگردی
تو یادت رفته اون روزا یکی تنها کست میشد
خداحافظ که می گفتی خدا دلواپست میشد
خداحافظ نگو هنوز درگیر چشماتم
خداحافظ نگو تا هر جا باشی همراتم
خداحافظ نگو

چهار شنبه 11 فروردین 95 - 18:22  
 
20
 
0
روز مادر مبارک
روز مادر مبارک

ای بهتر از همه کلمات! ای خواستنی تر از عشق! دوست دارم خورشید را تقدیمت کنم و ستاره ها را بالای سرت بچینم و دستهای پینه بسته ات را در دستهایم بفشارم و در نگاه خسته و زیبایت گم شوم و بگویم دوستت دارم مادر. روزت مبارک

سه شنبه 10 فروردین 95 - 20:19  
 
20
 
6
اولین کوهنوردی در سال 95
اولین کوهنوردی در سال 95

یاالله...
سلامممم به همه
سال نوتون هم مبارک....
امیدوارم که سال بسیار خوبی براتون باشه و امسال به بزرگترین آرزوهاتون برسین.برا منم دعا کنین که به آرزوهام برسم.
یه روز مونده به تحویل سال برای اکثر دوستان پیام تبریک فرستادم ولی انگار بعضیا رو فراموش کرده بودم که همینجا ازشون معذرت میخوام .بعضی ها رو هم میخواستم پیام بدماااا ولی چون قابل پیش بینی نیستن گفتم شاید ناراحت بشن!!!
خلاصه برای همتون آرزوی بهترینها رو دارم.
و توصیه من به هم سن و سالهای خودم....هروقت وقت کردین برین فضای سبز و کوه...با کمترین هزینه میشه بیشترین لذت رو برد....جاتون خالی...یه چایی درست کرده بودیم که حرف نداشت
بفرمایین بچه ها....

#34937 پاییز پاییز میگه :
چهار شنبه 04 فروردین 95 - 0:51  
 
14
 
0

سلام سال نو مبارک
امیدوارم همیشه دل تون بی غم ، لب تون خندون باشه ، یا علی