دلخون

پرشین فال

امروز بعدازظهر روز جمعه دوازدهم آذر 95 - ساعت :
کانال تلگرام پرشین فال
طالع بینی سال 95 سال میمون به زودی...!
درصد تکمیل طالع بینی : 42%
درباره صفحه :
 
76
| مدیر : fatemehhatam
این صفحه حرفای دلمه..........فقط همین
سه شنبه 18 آبان 95 - 23:59  
 
5
 
0
خسته شدم...
خسته شدم...

موندم زخم خوردم از قلبم
چون نمی‌شد از عشق برگردم
با غرورم یه شهر همدرده
بس که شعرامو زندگی کردم

من یک عمره تمام دردامو
قصه کردم برای یک دنیا
شعر گفتم برای این مردم
که تو حرفامو بشنوی تنها

من از این درد خسته شدم
از جنگیدن با قلب خودم
من با این زخما چه کنم
خسته شدم از حال خودم

من از این درد خسته شدم
از جنگیدن با حس خودم
من با این رویا چه کنم
خسته شدم از دست خودم

وقتی چیزی نمی‌گم از حالم
می‌شه حرفام نقطه‌چین باشه
گاهی وقتا سکوت می‌تونه
بهترین شعر رو زمین باشه

من از این درد خسته شدم
از جنگیدن با قلب خودم
من با این زخما چه کنم
خسته شدم از حال خودم

من از این درد خسته شدم
از جنگیدن با حس خودم
من با این رویا چه کنم
خسته شدم از دست خودم...

روزبه بمانی

سه شنبه 04 آبان 95 - 12:45  
 
5
 
22

میخام هوار بکشم
خدایا!
من پوووووووووووووووووریاااااااامو دوس دارمممممممممممممممممم
همیین...

یک شنبه 25 مهر 95 - 10:35  
 
7
 
♡P♡
♡P♡

زندگی اتفاق خوبی بود

آخرش با نگاه بهتر شد

چشمهایت همیشه یادم هست

هر نگاهی به مرگ منجر شد...

چهار شنبه 07 مهر 95 - 16:47  
 
5
 
0
FAT
FAT

رفتم از اشک و عشق بنویسم
خسته و ناامید برگشتم
گفته را با نگفته حاشا کن
پاک رفتم، پلید برگشتم

رفتم از اشک و عشق بنویسم
در مرسل به خورد من دادند
آمدم از زمین شروع کنم
وحی منزل به خورد من دادند

پی مرهم دویدم و دیدم
با طبیبان مرده حرفی نیست
پی مرهم دویدم و دیدم
زخم و تاول به خورد من دادند

یاعلی گفتم و ندانستم
با بدان عهد دوستی بستم
یاعلی گفتم و مریدانش
زهر و حنظل به خورد من دادند

گفته‌ها را نگفته حاشا کن
نامه در چاه مرده افکندند
(گفتم این شرط آدمیت نیست)*
جفر و جنبل به خورد من دادند

@aliakbaryaghitabar
#علی_اکبر_یاغی_تبار

چهار شنبه 07 مهر 95 - 16:33  
 
4
 
0

وقتی که میگیرد دلم تنهای تنها میشوم

شد دل اسیر درد و غم تنهای تنها میشوم

حال مرا از بیکسی هرگز نمی پرسد کسی

از این همه جور و ستم تنهای تنها میشوم

گیرد که باشد قامتم مانند سروی استوار

چون میشود از غصه خم تنهای تنها میشوم

ترس از فراق و بی کسی تنهائی و دلواپسی

آندم که چیدم روی هم تنهای تنها میشوم

غم چون دلی را بشکند با دیده گیرد الفتی

بیرون شود از چشم نم تنهای تنها میشوم

وقتی حریم کبریا بشکسته از جور و جفا

پا میگذارم در حرم تنهای تنها میشوم

هر آنچه بخشیدی به من یارب غم و اندوه بود

افزون شود لطف و کرم تنهای تنها میشوم

پائیزم و با شعر خود غم روی غم انباشتم

چون غم نباشد روی غم تنهای تنها میشوم

جلیل چرخی(پائیز)

دو شنبه 05 مهر 95 - 19:29  
 
4
 
0

خسته‌ام، خسته از این گونه دوام آوردن
خسته‌ام، خسته از این صبح به شام آوردن
خسته‌ام، خسته از این خستگی پی در پی
خسته‌ام، خسته از این دانه به دام آوردن

نه گُلی تازه به دردِ دل ویرانم خورد
نه جنونی نفسم را به بیابانی برد
« شاعر خانه‌خرابی که فقط در جا زد
پشت این دهکده از شدّت بی‌نانی مُرد»


خسته‌ام، خسته از این گونه دوام آوردن
سر تعظیم به درگاه کلام آوردن
« نه کرامات ... ، قرمساقی و بی‌غیرتی است
این همه دیدن و این گونه دوام آوردن »

دلِ دنیا، دلِ من بود، کبابش کردند
آسمان، منزل من بود، خرابش کردند
« زندگی کردن من مُردن تدریجی بود
آن‌چه جان کند تنم، عُمر حسابش کردند»

پشت بغرنج‌ترین مسأله شد منزل من
جز پریشانی و تردید چه شد حاصل من؟
آسمانی که فقط توطئه ترتیب دهد
نه به درد دل کس می‌خورد و نه دل من...

گفته بودی پس این شام دژم، عیدی هست
پشت این ابر به هم دوخته، خورشیدی هست
گفته بودی که خدا یار جوان‌مردان است
به خدایی که عقیم است، چه امیدی هست؟

هیزمی کردم و ناسوخته نابود شدم
سپر افکندم و پرپر زدم و دود شدم
گفته بودی که علی با تو مدد خواهد کرد
یاعلی گفتم و چندی است که نابود شدم

خبر مرگ مرا در همه جا جار زدند
عکس منحوس مرا بر در و دیوار زدند
نه خدایی کمکی کرد و نه مولا مددی
« دو درخت آن طرف باغ مرا دار زدند»

بعد من مصلحت این است که خامُش باشید
بی‌خیال من از یاد فرامُش باشید
خاکتان فضله‌ی ما را به پشیزی نخرید
ما که رفتیم بمیریم، شما خوش باشید

بعد من صحبت آیینه و لبخندی نیست
به خداوند قسم، هیچ خداوندی نیست
شیرها نیز در این بادیه روباهانند
بعد من صحبت الوند و دماوندی نیست

بعد من خاک شما سمبل ویرانی باد
برکت سفره‌تان، آجر بی‌نانی باد
بعد من مزبله‌ای را که وطن می‌نامید
مخرج‌الریح دو مأبون انیرانی باد

بس نمانده است که این مزرعه ویران بشود
بس نمانده است که این باغ بیابان بشود
بس نمانده است که اصطبل بزرگ پدری
شیره‌کش‌خانه‌ی یک مشت شُتربان بشود...

ما که رفتیم شما شمع شبستان باشید
قلتبانان همین قوم قرقبان باشید
خاکتان فضله‌ی ما را به پشیزی نخرید
ما که رفتیم نباشیم، شمایان باشید...
" علی اکبر یاغی تبار "

یک شنبه 21 شهریور 95 - 13:47  
 
5
 
0
----
----

به همین زودی یکی اومد به جام

دیگه بگوشت نمیرسه صدام

داری چشاتو میبندی روی من

دلت نمیخواد دیگه کنار تو بیام

معلومه بهش احساس پیدا کردی

معلومه نمیخوای پیشم برگردی

میدونم که منو بردی از یادت

میدونی هنوزم قلبم میخوادت

همیشه خنده هات یادمه

جای من کی باهات هم قدمه

چی شده چی اومد به سرم

نمیتونم تو رو از یاد ببرم


***

بعد من روزات چقدر خوب میگذره

بخیالت اون از من عاشق تره

یه روزی تنها رویای تو بودم

حالا میبینم که نباشم بهتره

معلومه بهش احساس پیدا کردی

معلومه نمیخوای پیشم برگردی

تو دنیات همه چی سرد و دلگیره

تو دنیات همه چی خوب پیش میره

همیشه خنده هات یادمه

جای من کی باهات هم قدمه

چی شده چی اومد به سرم

نمیتونم تو رو از یاد ببرم...

پنج شنبه 04 شهریور 95 - 6:28  
 
1
 
0

...نگو قصه آخرش مرگ منه
داره چشمات منو آتیش میزنه
نگو از تلخی دنیا سیرم
نگو میرم
نگو که
میمیرم..........
خنده هامو با تو از نو ساختم
باز به حرفای تو دل میباختم
میون این همه سرگردونی
اومدم تو قلب تو مهمونی
بیستون قلبمو میکندم
شکل خنده هات شدم میخندم
چشات از صدتا غزل بهتر شد
خنده هات غنچه ولی پرپر ...شد...

پنج شنبه 14 مرداد 95 - 5:36  
 
2
 
0

تو هم با من نبودی،
مثل من با من
و حتا مثل تن با من!

تو هم با من نبودی،
آن که می‌پنداشتم باید هوا باشد،
و یا حتا، گمان می‌کردم این تو
باید از خیل خبرچینان جدا باشد.

تو هم با من نبودی،
تو هم با من نبودی!

تو هم از ما نبودی،
آن که ذات درد را باید صدا باشد
و یا با من، چنان هم‌سفره‌ی شب،
باید از جنس من و عشق و خدا باشد.

تو هم از ما نبودی!

تو هم مؤمن نبودی
بر گلیم ما و حتا در حریم ما،
ساده‌دل بودم که می‌پنداشتم
دستان نااهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد.

تو هم از ما نبودی!

تو هم مؤمن نبودی
بر گلیم ما و حتا در حریم ما،
ساده‌دل بودم که می‌پنداشتم
دستان نااهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد.

تو هم از ما نبودی!

تو هم با من نبودی یار!
ای آوار!
ای سیل مصیبت‌بار!

شهیار قنبری


شنبه 22 خرداد 95 - 2:58  
 
10
 
0
____
____

...

پنج شنبه 20 خرداد 95 - 14:11  
 
9
 
6
من...
من...

"هرچی بهت تقدیم شد ، دوز و کلک بود...
قلبت شکست ازبس که دستت بی نمک بود...

هی صبر کردی صبر اما بی علاجه...
از صبر کردن روحت انقد هاجو واجه...

بارون حریف شر شر چشم ترت نیست...
سقفی که باید باشه بالای سرت نیست...

با این و اون نجنگ فرار کن...فرار...
ازمردم دورنگ فرار کن ... فرار... "

(ش ر م س ا ر ی)

سه شنبه 18 خرداد 95 - 0:49  
 
6
 
0

چه کردی با خودت چاوش خون خاک بی زائر؟
چه کردی با خودت بغض خیابونای بی عابر؟

موذن زاده داره رو مزارت نوحه میخونه...
چه کردی با خودت آوازه خون شهر بی شاعر؟

چه دردی میکشه عاشق فقط پاییز میدونه...
خراسون از چه میناله ؟ فقط چنگیز میدونه!

عذاب هرزه رویی رو گل جالیز میدونه
موذن زاده داره رو مزارت نوحه میخونه...

منو بعد تو با دایه پریشون خون بغل کردن...
گل توفان شدم موج منو اوج غزل کردن...

وجودم آشو لاشه انفجارای دمادم شد...
پس از تو روی من بمبای خنثی هم عمل کردن...

نگاه کن ! من همون کوهم که روزی پرپرم کردی...
دل آتش زبونم کو؟ چرا خاکسترم کردی؟

نگاه کن ! این همون کوهه که آخر پرپرش کردی...
چرا خاکسترش کردی؟
چرا خاکسترش کردی؟

گمونم واژه ها مغز منو میدون مین کردن...
نگو تو جمجمه م افراد استالین کمین کردن...

حلالم کن تو ای پای جنون سربدار من
که دیدار تو ممکن نیست حتی بر مزار من...


عزیزدلم محسن خان چاوشی
شعر از علی اکبر یاغی تبار

یک شنبه 02 خرداد 95 - 1:08  
 
8
 
0

حرفشم نزن، نمیتونم فراموشت کنم تو رو
رفتنی شدی، یه لحظه گوش نمیدی حرفای منو

میری و کسی نمیتونه واسم شبیه تو بشه
بغض تو چشام برای موندنت مثه یه خواهشه

تو داری فاصله میگیری از دلم ولی میدونی که نمیری از دلم
دیگه چیزی نمونده از غرور من بیا و حرف این جدایی رو نزن

منو با هرچی جز خودت رها نکن
با این شبای بی تو آشنا نکن

میترسم از خودم که کم بیارمو
یه روزی حس کنم دوست ندارمو

عشق من بمون نذار تو تنهایی تموم شه طاقتم
حتی این روزا بدون تو جلو نمیره ساعتم

لحظه های من اگه نباشی توی دنیا غم دارم
خاطراتمون چقدر روزای سختی رو واسم دارن

تو داری فاصله میگیری از دلم ولی میدونی که نمیری از دلم
دیگه چیزی نمونده از غرور من بیا و حرف این جدایی رو نزن

منو با هرچی جز خودت رها نکن
با این شبای بی تو آشنا نکن

میترسم از خودم که کم بیارمو
یه روزی حس کنم دوست ندارمو...

جمعه 31 اردیبهشت 95 - 2:11  
 
8
 
0
_____
_____

تو اون شام مهتاب كنارم نشستی ، عجب شاخه گل وار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی ، كه صورتگری را نبود این چنینی

پریزاد عشق و مه آسا كشیدی ، خدا را به شور تماشا كشیدی

تو دونسته بودی چه خوش باورم من ، شكفتی و گفتی از عشق پرپرم من

تا گفتم كی هستی؟ تو گفتی یه بی تاب

تا گفتم دلت كو ؟تو گفتی كه دریاب

قسم خوردی بر ما كه عاشق ترینی ،تو یك جمع عاشــــق ،تو صادق ترینی

همون لحظه ابری رخ ماه و آشفت

به خود گفتم: ای واااااای مبادا دروغ گفت ...


گذشت روزگاری از اون لحظه ناب كه معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم ، تو هر شام مهتاب به یاد شكستم

تو از این شكستن خبر داری یا نه ؟؟؟

هنوز شور عشق و به سر داری یا نه ؟؟؟

***

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری

من اون ماهو دادم به تو

یادگاری...

پنج شنبه 30 اردیبهشت 95 - 4:37  
 
7
 
0

از مرگ ماهی ها میترسم...
وگرنه درد دلم را به دریا میگفتم...

پنج شنبه 30 اردیبهشت 95 - 1:59  
 
7
 
0

چون سایه های بی امان
بازیچه ی دست زمان
در این دنیا ماندم چنان
افسرده و حیران
سرگشته و نالان
چون ادمک زنجیر بر دست و پایم
از پنجه ی تقدیر من کی رهایم...

چهار شنبه 29 اردیبهشت 95 - 23:55  
 
7
 
0
______
______

فریاد که سوز دل عیان نتوان کرد
با کس سخن از داغ نهان نتوان کرد


اینها که من از جفای هجران دیدم
یک شمه به صد سال بیان نتوان کرد...


وحشی بافقی

دو شنبه 27 اردیبهشت 95 - 14:20  
 
8
 
0
_____
_____

دوست دارم نگات کنم تا که بی حال بشم
تو ازم دل ببری منم اغفال بشم
دوست دارم برای تو با همه فرق کنم
خودمو توی چشات یه تنه غرق کنم
با تو باشم غم چیه ..با تو مرگم آسونه
آخه دیوونه میشم وقتی میگی
دیوونه ..دیوونه ..دیوونه

حال میده ناز کنی تا نوازشت کنم
بی خودی قهر کنی غرق خواهشت کنم
دل بدم به خنده هات..سپر بلات بشم
الهی تصدقت ..الهی فدات بشم
مگه میتونم تو رو با کسی عوض کنم
لعنتی صدام بزن ، هی بگو تا حَظ کنم
دیوونه.. دیوونه ..دیوونه

تو حصار بغلت زندگی به کاممِ
همه چیت مال منه سندش بناممِ
وقتی میخندی برام خونه آفتابی میشه
گلدونا گل میکُنن ، آسمون آبی میشه
گلای نسترنو بذار پشت پنجره
زُل بزن توی چشام تا دلم ضعف بره
دیوونه.. دیوونه ..دیوونه



http://up.bia4music.com/music/95/2/Mohsen%20Chavoshi%20-%20Divooneh%20%28Shahrzad%29.mp3

دو شنبه 27 اردیبهشت 95 - 14:18  
 
9
 
0

ضربه خوردیم وشکستیم و نگفتیم چرا؟!
ما دهان از گله بستیم و نگفتیم چرا؟!

جای "بنشین" و "بفرما", "بتمرگی" گفتند..!
ما شنیدیم و نشستیم و نگفتیم چرا؟

"تو" نگفتیم و "شمایی" نشنیدیم و هنوز
ساده مثل کف دستیم و نگفتیم چرا؟!

دل سپردیم به آن "دال" سر دشمن و دوست
دشمن و دوست پرستیم و نگفتیم چرا؟!

چه "چراها" که شنیدیم و ندانیم چرا
ما همین بوده و هستیم و نگفتیم چرا؟

سیمین بانو

دو شنبه 27 اردیبهشت 95 - 1:38  
 
8
 
0
___
___

هر کاری کردم که بمونی نشد

حسمو از چشام بخونی نشد

با هیچکی جز تو مهربون نبودم

دلت اسیر مهربونی نشد


هرکاری کردم که بمونی پیشم

باهام بمونی تا باهات یکی شم

هرچی دلت می خواد بهم بدی کن

کی گفته از دست تو خسته میشم


هرکاری کردم که دلت نگیره

هر کاری کردم عشقمون نمیره

خدایا از خودم دلم گرفته

هر کاری کردم ولی داره میره


هر کاری کردم رد نشی ازم

هر کاری کردم بد نشی باهام

این روزا حالم بدتر از بده

ازت روزای خوبمو می خوام...

شنبه 25 اردیبهشت 95 - 23:18  
 
7
 
0
____
____

کجاست ؟ بگو
اون که برات میمرده کو؟
اون که قسم می خورده
که دوسِت داره
اما به جاش با یه قسم
هرچی که داشتی برده کو
تنها شدی
باز تف سربالا شدی
گذاشت و رفت،
دیدی دوسِت نداشت و رفت
کجاست ؟ بگو
اون که برات می مرده و
هرچی که داشتی برده کو

اون که یه باره اومد و آتیش به زندگیت زد و ازت برید
اون که دل ساده و تنهاتو به صُلابه کشید

یادت باشه منتظر اون که میگه دردتو می دونه نشی

حرفاشو باور نکنی،
هرکی بیاد نمک به زخمت می زنه
ساده ی دلداده ی من گول نخوری،
دوباره دیوونه نشی...

شنبه 25 اردیبهشت 95 - 22:58  
 
7
 
0
___
___

بدون تو سنگم.کنار تو ابرم

بیا تا گریه کنم.سر اومده صبرم

نه گریه مونده برام.نه خنده مونده برام

فقط یه کابوس کشنده مونده برام



کسی که هستی شو به وعده هات داده

یه بار بپرس چرا به این روز افتاده

همه ش تو این فکرم.الان تو فکر چیه

کجاست، چیکار میکنه.الان کنار کیه



بدون تو سنگم.کنار تو ابرم

بیا تا گریه کنم سر اومده صبرم

اگه یه روز مردم.بیاو گریه کنان

یه شاخه نیلوفر بذار روی قبرم



یه حس گیج و سمج همیشه همدممه

میگن شکنجه بسه.میگم بازم کممه

نگات چرا چشمی به من نمیدوزه؟

آخ چرا برای دلم.دلت نمی سوزه؟



تو فکرو ذکر منی ولی ازم دوری

دلت نخواسته منو.نگو که مجبوری...

دو شنبه 13 اردیبهشت 95 - 1:32  
 
9
 
9
_______
_______

هه

دو شنبه 13 اردیبهشت 95 - 1:26  
 
9
 
0
___
___

من آن درخت چنارم

که شاخه هایش

پر از لانه های گنجشکانی است

که دیگر نیستند....

در پاییزی که سرمایش

مرموزانه

به زیرپوست درخت

رخنه می کند...

حالا دیگر فقط کلاغ ها

دور و برش

قیل و قال می کنند...

چه غم انگیز باید باشد آن لحظه که وقتی

آخرین برگ نیز

به هوس بادی

ترکش کند...

چه غم انگیز باید باشد

وقتی در برابر نگاههای پرسشگر رهگذران

حرفی برای گفتن نداشته باشد...

چه غم انگیز باید باشد

درک ِ تنهایی ِ بی پایان درخت

وقتی که بهاری هم

در راه نباشد...

دو شنبه 13 اردیبهشت 95 - 0:12  
 
8
 
1
:(( :(( :((
:(( :(( :((

اگر مانده بودی تو را تا به عرش خدا میرساندم

اگر مانده بودی تو را تا دل قصه ها می کشاندم

اگر با تو بودم به شب های غربت که تنها نبودم

اگر مانده بودی ز تو مینوشتم تو را میسرودم

مانده بودی اگر نازنینم زندگی رنگ و بوی دگر داشت

این شب سرد و غمگین غربت با وجود تو رنگ سحر داشت

با تو این مرغک پر شکسته مانده بودی اگر بال و پر داشت

با تو بیمی نبودش زطوفان مانده بودی اگر همسفر داشت


هستیم را به اتش کشیدی سوختم من ندیدی ندیدی

مرگ دل ارزویت اگر بود مانده بودی اگر میشنیدی

با تو دریا پر از دیدنی بود شب ستاره گلی چیدنی بود

خاک تن شسته در موج باران در کنار تو بوسیدنی بود


بعد تو خشم دریا و ساحل

بعد تو پای من مانده درگل

مانده بودی اگر موج دریا تا ابد هم پر از دیدنی بود

با تو و عشق تو زنده بودم

بعد تو من خودم هم نبودم

بهترین شعر هستی رو با تو مانده بودی اگر می سرودم

مانده بودی اگر می سرودم....




یک شنبه 12 اردیبهشت 95 - 17:29  
 
8
 
0

دلــــــــتنـگم...

بــــــــرای تو نـــه

برای منه قبــــل از تو !

یک شنبه 12 اردیبهشت 95 - 3:44  
 
8
 
2
____
____

یک شنبه 12 اردیبهشت 95 - 2:34  
 
9
 
0
____
____

دروغ بگو ؛ تا باورت کنند....!!
آب زیر کاه باش ؛ تا بهت اعتماد کنند....!!
بی غیرت باش ؛ تا آزادی حس کنند ....!!
خیانت هایشان را نبین ؛ تا آرام باشند ....!!
کذب بگو ؛ تا عاشقت شوند........!!
هرچه نداری بگو دارم , هر چی داری بگو بهترینش را دارم ....!!
اگر ساده ای ؛ اگر راست گویی ؛ اگر باوفایی .... اگر با غیرتی ! اگر یک رنگی .... همیشه تنهایی ... !!!
همیشه تنها .......!!

شنبه 11 اردیبهشت 95 - 3:55  
 
6
 
1
_____
_____

شنبه 11 اردیبهشت 95 - 2:30  
 
8
 
0
___
___

آن شب که خبر مرگم را می شنوی؛ تکان کوچکی میخوری؛

و آخر شب هم با ناراحتی میگویی: امشب شب خوبی نبود...

از اینکه ان شبت را خراب می کنم...

مرا ببخش...