فال روزانه | Daily Omen | فال امروز

پرشین فال

امروز بعدازظهر روز چهار شنبه یکم مرداد 93 - ساعت :
طالع بینی سال 93 سال اسبقیمت خودروقیمت طلا

پلاک ماه تولد شما


ارسال روزانه فال به گوشی شما

گوشواره ماه تولد گوشواره ماه تولد شما
 یك هدیه منحصر به فرد و فوق العاده | گوشواره ماه تولد دختران ایرونی | عمیق ترین تاثیرات روحی و روانی به همراه افزودن به قدرت جذابیت شما -
اینجا کلیک فرمایید
ads
دست بند ماه تولد دست بند ماه تولد شما
حتی دستبند شما با شخصیتتان سازگار خواهد بود
- جذابیت خود را چند برابر كنید
منطبق با سلیقه شما -
اینجا کلیک فرمایید
گوشواره فرانسوی

روز : ماه : سال :

لحظاتی را با پرشین فال سرگرم شوید...! لطفا تاریخ تولد خود را وارد نمایید.

فال روزانه

برای امروز چهار شنبه یکم 1 مرداد 93


Daily Omen
توجه : این قسمت هر روز به روز می گردد
برای دیدن طالع بینی روزانه خود تاریخ تولد را با استفاده از فرم بالا پر کنید

فال روزانه با توجه به تاریخ تولد شما
قبل از اینکه دیر شود بدانید باید چکار کنید!!!
فال روزانه از منابع معتبر ستاره شناسی تهیه می گردد.


شما تاریخ تولد خود را وارد نکرده اید.
لطفا تاریخ تولد خود را با استفاده از فرم بالا پر کرده تا از تمامی امکانات سایت بهره مند شوید.
پرشین فال را به دوستان و آشنایان خود معرفی کنید.

گوشواره ماه تولد گوشواره ماه تولد شما
 یك هدیه منحصر به فرد و فوق العاده | گوشواره ماه تولد دختران ایرونی | عمیق ترین تاثیرات روحی و روانی به همراه افزودن به قدرت جذابیت شما -
اینجا کلیک فرمایید
ads
دست بند ماه تولد دست بند ماه تولد شما
حتی دستبند شما با شخصیتتان سازگار خواهد بود
- جذابیت خود را چند برابر كنید
منطبق با سلیقه شما -
اینجا کلیک فرمایید
دستبند فیروزه چشم زخم

توجه کنید که نظراتی که با نام مدیریت سایت ارسال می شوند هیچ وابستگی به مدیریت ندارد
هر گونه مشکل در نظرات را فورا با استفاده ازصفحه تماس با ما به مدیریت اطلاع دهید
با تشکر مدیریت پرشین فال


  •  
    0
     
    0
    توسط barani در تاريخ 01 مرداد 93 | 18:19

    فقط برای تو
    گــاهــی ..

    آنـکـس کـه مـی خـنـدد و مـی خـنـدانـد..

    مـیـخـواهـد حـواسـت را از چـشـمـانِ گــریــانـش پــَرت کـنـد ..

    • توسط barani در تاريخ 01 مرداد 93 | 18:23

      فعلا خدانگهدار

  •  
    0
     
    0
    توسط barani در تاريخ 01 مرداد 93 | 18:17


    بی تو ایستاده ام

    روی پاهای خودم

    ودارم تو را نگاه میکنم

    که حتی روی حرف خودت هم

    نمی توانی بایستی .

  •  
    0
     
    0
    توسط barani در تاريخ 01 مرداد 93 | 18:17


    ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﻪ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﮔﻔﺖ :

    ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﻋﺮﻭﺳﮑﺎﻣﻮ ﺑﺒﯿﻨﯽ ؟


    ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺑﻠﻪ ، ﺣﺘﻤﺎ !


    ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺩﻭﯾﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻋﺮﻭﺳﮑﻬﺎﺭﻭ ﺁﻭﺭﺩ ،

    بعضی از اونا خیلی با نمک بودن

    ﻭﻟﯽ ﺩﺭﺑﯿﻦ ﺍﻭﻧﺎ ﯾﮏ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﺧﯿﻠﯽ قشنگ دیگه هم بود


    ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﭘﺮﺳﯿﺪ :

    ﮐﺪﻭﻣﺸﻮﻧﻮ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺳﺖ داری؟

    ﻭ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺵ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩ :

    ﺣﺘﻤﺎ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻗﺸﻨﮕﺘﺮﻩ …

    ﺍﻣﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻌﺠﺐ ﮐﺮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﺪ

    ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺑﻪ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﺗﮑﻪ پاره ای که یک دست هم نداشت اشاره کرد

    ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﯾﻨﻮ

    ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺑﺎ ﮐﻨﺠﮑﺎﻭﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪ :

    ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺯﯾﺎﺩ ﺧﻮﺷﮕﻞ نیست


    ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ :

    ﺁﺧﻪ ﺍﮔﻪ ﻣﻨﻢ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ


    ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﺸﮑﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﻪ

    ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺷﺘﻪ باشه


    ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﺩﻟﺶ ﻣﯿﺸﮑﻨﻪ

    ♥♥♥♥

    حالا میفهمی مهربونی یعنی چی !

  •  
    0
     
    0
    توسط barani در تاريخ 01 مرداد 93 | 18:15


    بَعضی وقتـــــــــها بایَد ســــــــکوت کرد...

    باید تلاطُـــــم دریا را درون خود تَحَــــــمُل کرد...

    باید حرف دل را قــــــــورت داد...

    باید نشـــــــست و دید روزگــــــــار چه بر سَرت می آورد

    حَتـــــی نمیتوان گریه کرد

    باید بُغضـــــــــــ کرد!!

    باید دَمـــــــــــ نزد و سُــکوت کرد ...

    سُکــــــــــــــــوت....!!!

  •  
    0
     
    0
    توسط barani در تاريخ 01 مرداد 93 | 18:14

    گاهی دریا هوس می کند


    به ساحلش سر بزند


    برایش مهم نیست که


    دستش را می گیرد یا نه


    مهم اثبات وفاداری دریاست...

  •  
    0
     
    0
    توسط barani در تاريخ 01 مرداد 93 | 18:13


    تو مرا نادیده بگیر ...

    ومن

    بدنم روز به روز کبودتر میشود ...


    از بس ...

    خودم را میزنم ؛

    به نفهمی ...!!!

  •  
    0
     
    0
    توسط barani در تاريخ 01 مرداد 93 | 18:13



    این روز ها همه درد دارند

    درد عشق

    درد پول

    درد تنهایی

    این روزها شاید ....

    یادمان میرود



    زندگی کنیم ...

  •  
    0
     
    0
    توسط barani در تاريخ 01 مرداد 93 | 18:12


    باورکن ...


    زنها هم


    رگ غیرتی دارند...


    که اگر گل کند....!


    همه ی مردانگی ات


    زیر سوال میرود...!!!

  •  
    0
     
    0
    توسط barani در تاريخ 01 مرداد 93 | 18:12



    به بعضی ها هم باید گفت

    اگه حرف نمیزنم

    فک نکن حرفی واسه گفتن ندارم

    حرفام به سایز گوشات نمیخوره ..

  •  
    0
     
    0
    توسط barani در تاريخ 01 مرداد 93 | 18:11


    تویی که فک میکنی خیلی خاصی ؟


    بدون ک نبودنت


    مثل بودنت


    عاااادت میشه !!!!

  •  
    0
     
    0
    توسط barani در تاريخ 01 مرداد 93 | 18:11

    سلامممممممی به پاکی آب وبه درخشش مهتاب
    طاعات قبول




    "تو" جا زدی


    "من" جا خوردم


    "او" جا گرفت


    همین یک جابه جایی


    "جانم" را گرفت

  •  
    4
     
    0
    توسط asheghane در تاريخ 01 مرداد 93 | 17:29

    دلم جز مهر مه رویان رهی دیگر نمیگیرد
    ز هر میدهم پندش ولیکن در نمیگیرد

    • توسط (اکبر) در تاريخ 01 مرداد 93 | 17:31

      سلام آبجی
      آورین جمله فلسفی خوبی بود.

      • توسط asheghane در تاريخ 01 مرداد 93 | 17:39

        فلسفی؟؟
        الحق که بیسوادی
        شعر حافظو میگی جمله فلسفی؟؟
        تو کلا تازگیا عجیب زده به سرت

        • توسط سارا در تاريخ 01 مرداد 93 | 17:41

          خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

    • توسط (اکبر) در تاريخ 01 مرداد 93 | 17:41

      ا شعر حافظ بود خخخخخخخخ
      اوره بابا سواد ندارم ک
      راس میگین...

  •  
    3
     
    0
    توسط asheghane در تاريخ 01 مرداد 93 | 17:28

    چه کسی میداند که تو در پیله تنهاییی خود تنهایی؟
    چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟
    پیله ات را بگشای ..
    تو به اندازه یک پروانه زیبایی....

    • توسط (اکبر) در تاريخ 01 مرداد 93 | 17:32

      ن بابا خخخخخخخ

      • توسط asheghane در تاريخ 01 مرداد 93 | 17:39

        اکبررررررررررررررر
        بزنم چشتو درارم؟
        منو مسخره میکنی؟؟

    • توسط (اکبر) در تاريخ 01 مرداد 93 | 17:40

      ن تو رو خدا بابا شوخی کردم

      • توسط asheghane در تاريخ 01 مرداد 93 | 17:41

        مشـــــــــــــــــــــــــــــــکوکی

    • توسط (اکبر) در تاريخ 01 مرداد 93 | 17:44

      ن بابا کجام مشکوکههههههههههه؟؟؟؟؟؟

  •  
    0
     
    0
    توسط سارا در تاريخ 01 مرداد 93 | 16:36

    اکبر هستی؟؟؟اینکار چه کاری بود کردی تو اخه

    • توسط سارا در تاريخ 01 مرداد 93 | 16:41

      اله سورم بیلوه اذیت الیرم البیر تیلیادر اولورام خخخخخخخخخ

    • توسط (اکبر) در تاريخ 01 مرداد 93 | 16:58

      سلام اوره هستم
      چ کارییییییییی؟؟؟؟؟؟تعجب

    • توسط hal در تاريخ 01 مرداد 93 | 16:59

      چی شد سارا

    • توسط (اکبر) در تاريخ 01 مرداد 93 | 17:00

      نیه میه من نینمیشم؟؟؟؟؟
      گریههههههههه هق هق هق

      • توسط سارا در تاريخ 01 مرداد 93 | 17:28

        تو چیکار کردی نوچ نوچ دانشجووووو خخخخخخخخخخخخ


        رضا هیچی نشده خخخخخخخخخخخخخ

      • توسط (اکبر) در تاريخ 01 مرداد 93 | 17:32

        خخخخخخخخ ای آبجی چچل چیکار کردم؟؟؟؟؟؟هان؟؟؟؟؟؟

      • توسط سارا در تاريخ 01 مرداد 93 | 17:34

        من بودم دختر مردومو تو دانشگاه بوس کردم ایش راحت شدم گفتم

      • توسط (اکبر) در تاريخ 01 مرداد 93 | 17:38

        وای خاک وچوک(ب قول آبجی شقایق)
        من؟؟؟؟؟؟؟
        دختر دیوونه شدین

      • توسط سارا در تاريخ 01 مرداد 93 | 17:42

        نه عمه من خودت هی کاری میکنی بگم اخرم گفتم

      • توسط (اکبر) در تاريخ 01 مرداد 93 | 17:44

        فقط میتونم گریه کنم گلیهههههههههههههههههههههههه

      • توسط سارا در تاريخ 01 مرداد 93 | 17:45

        اره گریه کن بعدا میحرفیم باهم خخخخخخخخخخخ اشکاتو نبینمااا بابای

      • توسط (اکبر) در تاريخ 01 مرداد 93 | 17:48

        باوشههههههههه هق هق
        ب سلامت خدایارونگهدارت

      •  
        1
         
        0
        توسط سارا در تاريخ 01 مرداد 93 | 16:03

        یه جوری یادتوبودم که بازم اشتباه کردم
        یه کی روبی هوابازم بااسم توصداکردم
        چی آوردی به روزمن؟
        چیکارکردی بااحساسم؟
        که من حس میکنم گاهی توروصدساله میشناسم...

      •  
        1
         
        0
        توسط سارا در تاريخ 01 مرداد 93 | 16:01

        " آسمان گرفته
        باد زوزه می کشد
        دعا کن باران نيايد!
        باران های بی تو
        رگبار واژه ی تلخ تنهايی است
        سرمای اين پاييز
        روزی مرا از پا می اندازد
        ای کاش باران نيايد ...! "

      •  
        1
         
        0
        توسط سارا در تاريخ 01 مرداد 93 | 15:56

        نازنین بودی و ان نازت مرا دلگیر کرد ..... کاش میشد درد دل های مرا تصویر کرد..... هرچ کردم تا بدانی دوستت دارم نشد ...... تلخی ناباوری هایت مرا هم پیر کرد

      •  
        1
         
        0
        توسط سارا در تاريخ 01 مرداد 93 | 15:48

        بدون هیچ وزن و قافیه ای، بدون استفاده از هر جمله زیبا و ادبی، میگم که دلم تنگ...
        کاش تمام جوک هایی که میگم و خنده هایی که میکنم از بی غصه ای بود، نه فراموش کردن غصه..

      •  
        1
         
        0
        توسط سارا در تاريخ 01 مرداد 93 | 15:40

        مهـــــ ـــــ ــــم نـیـســــــــ ـتــ
        ایــن در بــﮧ کــدامـ پاشنــــــ ــــﮧـ مــےچرخـــــــــ ـد . . ،
        مهم تویــــــــ ــــے . .
        کــﮧ نــﮧ مـ‌ـ ے آیـــــ ــے، نــﮧ مـ‌ـــــ ــــــ ــے روـے.

      •  
        1
         
        0
        توسط سارا در تاريخ 01 مرداد 93 | 15:39

        خــــدایا
        همه از تو می خواهند ، بدهی
        من از تو می خواهم ، بگیری
        خـــــدایا
        این همه حس دلتنگی را از من بگیر .

      •  
        1
         
        0
        توسط سارا در تاريخ 01 مرداد 93 | 15:35

        بـدهـکـار شـد....
        فـقـط یـک قـالـیـچـه داشـت...
        گـوشـه ی قـالـیـچـه سـوخـتـه شـده بـود....
        هـر مـغـازه ای مـی رفـت مـی گـفـتـنـد:
        "ایـن قـالـیـچـه اگـر سـالـم بـود 500 هـزار تـومـن مـی ارزیـد....امـا حـالـا کـه سـوخـتـه مـا 100 یـا 150 هـزار تـومـن بـیـشـتـر نـمـی خـریـم..."
        گـرفـتـار بـود....
        بـه امـیـد ایـنـکـه بـیـشـتـر بـخـرنـد هـی از ایـن مـغـازه بـه آن مـغـازه مـی رفـت....
        در یـکـی از مـغـازه هـا مـغـازه دار پـرسـیـد:
        " چـه شـده....؟چـرا قـالـی بـه ایـن خـوبـی را مـراقـبـت نـکـردی....؟"
        گـفـت:
        " مـا مـنـزلـمـان روضـه خـوانـی داشـتـیـم....
        مـنـقـل چـایـی روی ایـن قـالـی بـود
        زیـر مـنـقـل پـوسـیـده بـود....
        ذغـالـهـا ریـخـت روی قـالـی و سـوخـت...."
        مـغـازه دار گـفـت:
        ایـن قـالـی اگـر سـالـم بـود 500هـزار تـومـن مـی ارزیـد....
        امـا حـالـا کـه بـرای اربـابـم سـوخـتـه مـن یـک مـیـلـیـون ایـن را از تـو مـی خـرم.......

      •  
        1
         
        0
        توسط سارا در تاريخ 01 مرداد 93 | 15:32

        روزی ابوریحان درس به شاگردان می گفت که خونریز و قاتلی پای به محل درس و بحث نهاد . شاگردان با خشم به او می نگریستند و در دل هزار دشنام به او می دادند که چرا مزاحم آموختن آنها شده است . آن مرد رسوا روی به حکیم نموده چند سئوال ساده نمود و رفت .
        فردای آن روز، شاعری مدیحه سرای دربار، پای به محل درس گذارده تا سئوالی از حکیم بپرسد شاگردان به احترامش برخواستند و او را مشایعت نموده تا به پای صندلی استاد برسد.
        که دیدند از استاد خبری نیست هر طرف....

        را نظر کردند اثری از استاد نبود .

        یکی از شاگردان که از آغاز چشمش به استاد بود و او را دنبال می نمود در میانه کوچه جلوی استاد را گرفته و پرسید: چگونه است دیروز آدمکشی به دیدارتان آمد پاسخ پرسش هایش را گفتید و امروز شاعر و نویسنده ایی سرشناس آمده ، محل درس را رها نمودید ؟!
        ابوریحان گفت: یک بزهکار تنها به خودش و معدودی لطمه میزند ، اما یک نویسنده و شاعر خود فروخته کشوری را به آتش می کشد.
        شاگرد متحیر به چشمان استاد می نگریست که ابوریحان بیرونی از او دور شد .

        ارد بزرگ اندیشمند یگانه کشورمان می گوید : هنرمند و نویسنده مزدور ، از هر کشنده ای زیانبارتر است .
        ابوریحان بیرونی دانشمند آزاده ایی بود که هیچگاه کسب قدرت او را وسوسه ننمود و همواره عمر خویش را وقف ساختن ابوریحان های دیگر کرد

      •  
        2
         
        0
        توسط سارا در تاريخ 01 مرداد 93 | 15:31

        یــه جــایی خــوندم خـــوب بـــود گــفتم شـماهم بـــخونید.
        مــعلم به شاگردانش گفت:فردا شعر"بنی آدم اعضای یک پیکرند"را حــفظ کنید از همه تان میپرسم.
        فردا شد معلم از همه پرسید به یــکی از بچه ها که رسید شاگرد فقط تا"بنی آدم اعضای یک پیکرند/که در آفرینش ز یک گوهرند"را خواند
        معلم گفت:بقیش را هم بخوان!
        شاگرد گفت:خانم دیشب مادرم مریض بود نتوانستم حفظ کنم.
        معلم گفت:به من ربطی ندارد باید حفظ میکردی.
        شاگرد هم نه گذاشت نه ورداشت گفت:"تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمــــی

      •  
        1
         
        0
        توسط سارا در تاريخ 01 مرداد 93 | 15:29

        پسري باخانواده اش دعوايش شد وازخانه زد بيرون ورفت خانه يکي از دوستان،يک ماه در آنجا ماند بعداز يک ماه دختري را سرکوچه مي بيند و به او تيکه مي اندازد.
        يکي ازدوستانش ميپرسد،مي دوني اين کي بود؟!!!
        _نه!!
        _اين خواهر همون رفيقت بود که تو يه ماه خونشون بودي.
        عذاب وجدان مي گيرد و مي رود خانه رفيقش.
        رفيقش بساط مهماني وشام را آماده ميکند.به رفيقش ميگويد ببخشيد من سر کوچه به دختري تيکه انداختم ولي نمي دانستم خواهر توبود!
        دوستش باخوشحالي دستانش را بالاميگيرد،آغوشش را باز ميکند ومي گويد مرحبا به رفيقي که يه ماه خونمون زندگي کرد ولي خواهرمو نشناخت.

      •  
        1
         
        0
        توسط سارا در تاريخ 01 مرداد 93 | 15:26

        توي کافه‌ي فرودگاه يکي بود که پشت سر هم سيگار مي‌کشيد؛ يکي ديگه رفت جلو گفت:
        - ببخشيد آقا! شما روزي چند تا سيگار مي‌کشين؟
        - منظور؟
        - منظور اينکه اگه پول اين سيگارا رو جمع مي‌کردين، به اضافه‌ي پولي که به خاطر اين لامصب خرج دوا و دکتر مي‌کنين، الان اون هواپيمايي که اونجاست مال شما بود!
        - تو سيگار مي‌کشي؟
        - نه!
        - هواپيما داري؟
        - نه!
        - به هر حال مرسي بابت نصيحتت؛ ضمناً اون هواپيما که نشون دادي مال منه .

      •  
        1
         
        0
        توسط سارا در تاريخ 01 مرداد 93 | 15:19

        پسری از دختری پرسید: چرا تا مرز دیوانگی عاشق کسی می شوم، درحالی ک می دانم در نهایت ب او نمی رسم؟
        دختر جواب داد: ب من بگو چرا زندگی می کنیم، در حالی ک می دانیم در آخر می میریم؟
        هیچی دیگه....پسره هم زد تو دهنش، گفت سوال منو با سوال جواب نده!!!!

      •  
        0
         
        0
        توسط (اکبر) در تاريخ 01 مرداد 93 | 14:20

        خب دیگه برم
        خوش باوشین خدایارونگهدارتون.تا بعد بای
        التماس دعا یادتون نره.ممنون

      •  
        2
         
        0
        توسط (اکبر) در تاريخ 01 مرداد 93 | 14:19

        ﻣﻦ ﻫﺮﭼﯽ ﺻﺒﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﯿﻔﺘﻪ ﺭﻭ ﻏﻠﺘﮏ ﺧﺒﺮﯼ
        ﻧﺸﺪ . . .
        ﺍﻻﻥ ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﮐﻪ ﻏﻠﺘﮏ ﺑﯿﻮﻓﺘﻪ ﺭﻭﻡ ﺧﻼﺹ
        ﺷﻢ ﺑﺮﻩ

      •  
        4
         
        0
        توسط (اکبر) در تاريخ 01 مرداد 93 | 14:18

        رفتم گلفروشی گفتم آقا این گل طبیعیه؟
        یه دختر بچه ۵ ساله ای اونجا بود گفت پــَ نَ پــَ سزارینه!!
        به جون خودم
        من تا ۱۲ سالگی فکر میکردم بچه ها رو لک لک ها از آسمون میارن !

      •  
        3
         
        0
        توسط (اکبر) در تاريخ 01 مرداد 93 | 14:17

        یکی از سرگرمی های مورد علاقم اینه که
        یه بچه ی ۳ تا ۶ ساله رو بغلش میکنم و دور خودم میچرخم
        تا سرش گیج بره ، بعد میذارمش رو زمین تا راه بره
        بعد میشینم نگاه میکنم که چطور هی میخوره به در و دیوار …
        حتما امتحان کنید !

        • توسط AeB در تاريخ 01 مرداد 93 | 14:20

          خب این چه کاریه !!!!!

        • توسط (اکبر) در تاريخ 01 مرداد 93 | 14:22

          سلام aebخانم
          من اصلا دلم نمیاد از سایت برداشتم
          ب نظرم جالب اومد

      •  
        3
         
        0
        توسط (اکبر) در تاريخ 01 مرداد 93 | 14:14

        وقتی می پرسی چیزی میخوریین ؟
        اونی که میگه : من یکی دو لقمه باهات میخورم…
        جدا موجود ترسناکیه

      •  
        2
         
        0
        توسط (اکبر) در تاريخ 01 مرداد 93 | 14:14

        شامپو خریدم روش نوشته:
        این محصول را روی سرتان بریزید و موهایتان را بمالید سپس آبکشی کنید!
        من میخواستم بریزم تو دهنم قرقره کنم،خدا خیرشون بده آگاهم کردن

      •  
        2
         
        0
        توسط (اکبر) در تاريخ 01 مرداد 93 | 14:11

        هر جا صحبت از « تقلــــــــــب » است
        نام درخشان « دانشجوی ایرانــــــــــی» می درخشد !

      •  
        3
         
        0
        توسط (اکبر) در تاريخ 01 مرداد 93 | 14:11

        پِجَر!! پِجَر!! من اومجَم!!
        (پسرشجاع وقتی پدرشو صدا میکرد)

      •  
        2
         
        0
        توسط (اکبر) در تاريخ 01 مرداد 93 | 14:10

        باید برای ادما مثل بالش باشی
        سرد باشی دوستت دارن
        ولی اگر گرم باشی میگیرن می پیچوننت


براي ارسال نظر در پرشين فال شما بايد عضو باشيد.
هم اکنون به خانواده پرشين فال بپيونديد.عضويت رايگان است.اينجا کليک نماييد.