فال روزانه | Daily Omen | فال امروز

پرشین فال

امروز قبل ازظهر روز پنج شنبه بیست و ششم مهر 97 - ساعت :
فال تاروت رایگان
نرم افزار ویژه


طالع بینی باستان

گوشواره ماه تولد گوشواره ماه تولد شما
 یك هدیه منحصر به فرد و فوق العاده | گوشواره ماه تولد دختران ایرونی | عمیق ترین تاثیرات روحی و روانی به همراه افزودن به قدرت جذابیت شما -
اینجا کلیک فرمایید
طالع بینی باستان
دست بند ماه تولد دست بند ماه تولد شما
حتی دستبند شما با شخصیتتان سازگار خواهد بود
- جذابیت خود را چند برابر كنید
منطبق با سلیقه شما -
اینجا کلیک فرمایید
فال تاروت اندروید

روز : ماه : سال :

لحظاتی را با پرشین فال سرگرم شوید...! لطفا تاریخ تولد خود را وارد نمایید.

فال روزانه

برای امروز پنج شنبه بیست و ششم 26 مهر 97


Daily Omen
توجه : این قسمت هر روز به روز می گردد
برای دیدن طالع بینی روزانه خود تاریخ تولد را با استفاده از فرم بالا پر کنید

فال روزانه با توجه به تاریخ تولد شما
قبل از اینکه دیر شود بدانید باید چکار کنید!!!
فال روزانه از منابع معتبر ستاره شناسی تهیه می گردد.


شما تاریخ تولد خود را وارد نکرده اید.
لطفا تاریخ تولد خود را با استفاده از فرم بالا پر کرده تا از تمامی امکانات سایت بهره مند شوید.
پرشین فال را به دوستان و آشنایان خود معرفی کنید.

گوشواره ماه تولد گوشواره ماه تولد شما
 یك هدیه منحصر به فرد و فوق العاده | گوشواره ماه تولد دختران ایرونی | عمیق ترین تاثیرات روحی و روانی به همراه افزودن به قدرت جذابیت شما -
اینجا کلیک فرمایید
فال تاروت اندروید
دست بند ماه تولد دست بند ماه تولد شما
حتی دستبند شما با شخصیتتان سازگار خواهد بود
- جذابیت خود را چند برابر كنید
منطبق با سلیقه شما -
اینجا کلیک فرمایید
طالع بینی باستان

توجه کنید که نظراتی که با نام مدیریت سایت ارسال می شوند هیچ وابستگی به مدیریت ندارد
هر گونه مشکل در نظرات را فورا با استفاده ازصفحه تماس با ما به مدیریت اطلاع دهید
با تشکر مدیریت پرشین فال


  •  
    0
     
    0
    توسط اصغر در تاريخ 25 مهر 97 | 13:38

    بخواب مادرم که همه چی تموم شد...دردهایت تمام شد..آسوده بخواب

  •  
    0
     
    0
    توسط اصغر در تاريخ 25 مهر 97 | 13:24

    نجه راحت یاتیسان هر گجه بیز سیز آناجان
    قورو ماز گوز یاشمیز بیر گجه سن سیز آناجان
    بیز سنه بلبلدوخ سنده بیز باغ و چمن
    نجه بلبل یاشاسین باغ و چمن سیز آنا جان



    واسه شادی همه اموات خصوصا اموات دوستان و خصوصا شادی روح مادرم بی زحمت یه فاتحه بفرستید..ممنون

    • توسط ala در تاريخ 25 مهر 97 | 13:50

      سلام
      خدا رحمتشون کنه.روحشون شاد...

      • توسط اصغر در تاريخ 25 مهر 97 | 13:51

        سلام..ممنون..خدا پدر و مادرتو حفظ کنه

        • توسط ala در تاريخ 25 مهر 97 | 16:35

          ممنون ازشما...

    • توسط nafas 78 در تاريخ 25 مهر 97 | 20:39

      سلام داداش اصغر غم آخرتون باشه میدونم هرچی بگم از غمتون کم نمیکنه اما خدا بقیه عزیزانتونو براتون حفظ کنه مادر بزرگوارتونم خدا بیامرزه

    • توسط نگین در تاريخ 25 مهر 97 | 21:02

      تسليت ميگم اصغر آقا منو تو غم خودت شريك بدون

      خدا بهتون صبر بده دوست من
      بقاي عمر شما باشه
      بهشت بهرشون باشه

      هميشه تو تسليت گفتن ميمونم ميدونم حرفام از غمتون كم نميكنه

  •  
    0
     
    0
    توسط اصغر در تاريخ 25 مهر 97 | 13:16

    بعضی ها آمده اند
    که معجزه یِ زندگیِ آدم باشند ...
    می آیند که وسطِ بدبختی های روزمره ات
    برای لحظاتی هم که شده ، پَرت شوی وسطِ خوشبختی ...
    می آیند که حتی وقتی از دردهایت برایشان حرف میزنی ، از اینکه او را داری که اینطور دو جفت گوش شده برای شنیدنِ حرف هایت ، کِیف کنی
    و یکهو دردهایت فراموشت شوند ...
    اصلا بعضی ها آنقدر با خودشان معجزه می آورند که اگر یک روز نباشند ، همین نبودنشان می شود بزرگ ترین دردِ زندگی

  •  
    0
     
    0
    توسط اصغر در تاريخ 25 مهر 97 | 13:16

    اگه دوست داری چشم خواهر شوهرتو دربیاری
    اگه دوست داری جاریت حسرتتو بخوره
    اگه دلت میخاد مادرشوهرت دیوونه بشه
    همش از نشانه های اینه که حسودی، حسود،واقعا با این عروس آوردنشون

  •  
    0
     
    0
    توسط اصغر در تاريخ 25 مهر 97 | 13:15

    یه اصفهانی با یه خانم کارمند ازدواج میکنن و باهم قرار میزارن که خرج خونه بعهده مرد باشه و اجاره خونه بعهده خانم

    بعد20 سال آقاهه فوت میکنه خانمه متوجه میشه خونه ملک شخصی آقاهه بوده و این مدت از پول اجاره خرج خونه رو میداده

  •  
    0
     
    0
    توسط اصغر در تاريخ 25 مهر 97 | 13:14

    یه سلامم بکنیم به اون پسری که سر صبح به تمام دخیای ادلیستش صبح بخیر میده

    سلام رادیو ایران

  •  
    0
     
    0
    توسط اصغر در تاريخ 25 مهر 97 | 13:14

    بابام میرفت در شیشه خیارشور رو سفت میکرد تا مامانم ازش کمک بخواد و حرف بزنن
    ‏دو سری آخر رفتم در شیشه رو شل کردم و همینطوری شد که بعد از 20 سال زندگی مشترک طلاق گرفتن

    • توسط اصغر در تاريخ 25 مهر 97 | 13:15

      وقتی مامانم با بابام قهر میکرد
      بابام میرفت در شیشه خیارشور رو سفت میکرد تا مامانم ازش کمک بخواد و حرف بزنن
      ‏دو سری آخر رفتم در شیشه رو شل کردم و همینطوری شد که بعد از 20 سال زندگی مشترک طلاق گرفتن

  •  
    0
     
    0
    توسط اصغر در تاريخ 25 مهر 97 | 13:13

    وقتی یه دختر میگه شب بخیر، ینی برو
    ولی وقتی میگه شب بخیر، ینی بمون


    دیدید چقد آسونه؟
    حالا هی بگید فهمیدنه دخترا سخته

  •  
    0
     
    0
    توسط اصغر در تاريخ 25 مهر 97 | 13:13

    بزرگترین دروغ کتاب عربی:
    .
    .

    جمع مذکر سالم....

  •  
    0
     
    0
    توسط بغض@عشق در تاريخ 23 مهر 97 | 3:14

    .............

  •  
    0
     
    0
    توسط شاهین قرمز در تاريخ 21 مهر 97 | 9:59

    یاالله...سلااام به همه
    یه چایی دارچینی همراه با یه شاخه گل رز هم تقدیم به همه اجی ها و رفقا.
    امیدوارم روز و هفته عالی شروع کرده باشین.
    یه تبریک هم میگم به عزیز دل سابق، کبوتر همیشه عاشق، تولدت مبارک گلم.
    ...
    روز بخیر.

    • توسط دختر بابا در تاريخ 24 مهر 97 | 18:36

      سلام سلام ، صدتا سلام ...
      7 ، 8 سال کجا بود؟! من از سال 91 با اینجا آشنا شدم ... عخی یادش بخیر
      اینجا چه رونقی داشت!!!
      بله هستی رو یادمه ... یادش بخیر دختر خیلی خوبی بود ...
      ما رو میخواستی ببینی چیکار؟!؟!؟؟!؟!
      زندگی قشنگه ، فقط گاهی ما حال دیدن قشنگیاشو نداریم ...

      • توسط شاهین قرمز در تاريخ 25 مهر 97 | 0:18

        خب من قبل از اینکه بیام پرشین با هستی تو یه چت روم آشنا شدم، سابقه ها رو یجا جمع کردم خب.خندهههه
        تو اکثرا صبح تا سه و نیم عصر که سر کار بودی میومدی و بجای کار تو شرکت همش اینجا مشغول قدم زدن و چای خوردن و آواز خوندن بودی و خبر نداری شبا اینجا چه رونقی داشت! خندههه شیطانی.
        ...
        زندگی پستی بلندی زیاد داره ولی باید به آینده امیدوار بود، منکه توی چند سال گذشته خیلی سختی کشیدم،یعنی خودم خواستم و 6 سال به درس و مشق رسیدم تا شاید توی شغلم ترقی کنم، فعلا که پارتی بازیها نمیذاره نوبت به من برسه! دعا کن مشکل منم حل بشه.
        واقعا یادش بخیر اون دوره که تو و باران و صبا و ستاره و مریم و نگین و هستی و نازنین و شقایق و یکی دونفر دیگه بودین چه روزایی داشتیم.یادش بخیر

  •  
    1
     
    0
    توسط maxmin در تاريخ 18 مهر 97 | 13:16

    امروز هوا افتابیه

  •  
    3
     
    0
    توسط مــــــــــــــریم395 در تاريخ 14 مهر 97 | 7:26

    «اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ لاَ یَۆُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ.

    لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُۆْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَیَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.

    اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ.»





    سلام صبحتون قشنگ،روزوروزگارتون خوووووش،ایام به کام

  •  
    0
     
    0
    توسط maxmin در تاريخ 13 مهر 97 | 22:15

    سلام

  •  
    3
     
    0
    توسط شاهین قرمز در تاريخ 13 مهر 97 | 12:19

    به هیچکس و هیچ چیز در این دنیا وابسته نباش ،

    حتی سایه ات در زمان تاریکی تو را تنها می گذارد.
    ...

    یاحق.

  •  
    3
     
    0
    توسط شاهین قرمز در تاريخ 13 مهر 97 | 12:18

    وقتی کسی به زندگیتان وارد میشود
    خدا او را به دلیلی میفرستد
    یا برای درس گرفتن از او
    و یا برای ماندن با او برای همیشه . . .

  •  
    3
     
    0
    توسط شاهین قرمز در تاريخ 13 مهر 97 | 12:16

    سلام.

    گاه یک حرف
    یک زمستان آدم را گرم نگه میدارد و
    گاه یک حرف
    یک عمر آدم را سرد میکند 

  •  
    1
     
    0
    توسط دختر بابا در تاريخ 12 مهر 97 | 21:47

    سلامی چو بوی خوش آشنایی ...

    امروز پائیز عجیب بوی پائیز میده ... بادو بارونو رعدو برق ... مدتها بود منتظرش بودم ... به به ...
    کوچه باغ من کجاس میخوام برم اونجا قدم بزنم ...
    آوازی بخوانیمو قدمی بزنیم ...
    درین درین :-))))))

    • توسط شاهین قرمز در تاريخ 13 مهر 97 | 12:24

      انگار تو اصلا عوض نشدی، همون شور و شوق پنج شش سال قبل رو حفظ کردی!
      فقط اون " یاالله " گفتنت فراموش شده انگار.

      • توسط دختر بابا در تاريخ 13 مهر 97 | 20:44

        آخه اونموقعا اینجا شلوغ پلوغ بود، وقتی میخواستم وارد بشم باید "یا الله" میگفتم که ملت خودشونو آماده کنن ...
        الان واسه در و دیوار پرشین یاالله بگم آیا؟!؟!؟!؟!؟!

        عخی، عخی ... نگین نگین، پیر شدیم دیگه رفت ... 5 ، 6 سال پیش میومدیم پرشین؟! چه زود گذشته پس!!!!! ولی من همچنان 18 سالمه ، خودتون پیر شدین :-)))))))))))))

        • توسط شاهین قرمز در تاريخ 14 مهر 97 | 1:45

          18 سالته؟! اوهوم....ولی من قصد ادامه تحصیل دارم! خندهههه
          فکر کنم من 7 ، 8 سالی میشه که اینجا میام، تو هم که ظاهرا قبل از من اینجا بودی، پس بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین دختر بابایی!
          اگه یادت باشه اون زمان من عاشق هستی جان بودم و اصلا شماها رو نمیدیدم... یادش بخیر.

          • توسط شاهین قرمز در تاريخ 14 مهر 97 | 1:48

            دختر بابا در تاريخ 19 شهریور 93 | 11:28



            از اون گوشه ی دنیاااااااااااااااااا ؛
            به اییییییییییییین ، گوشه رسیدم ...

            نگین دنیااااااااااااااااااا قشنگه ؛
            قشنگیشووووووووووووووووو ندییییییییییییدممممممممم .............


            هنوز غم تو وجودمممممممممممممم ؛
            عذاب سینه سوزهههههههههههه ..................

            نگین دنیاااااااااااااااااا قشنگه ؛
            ..................................................

            • توسط دختر بابا در تاريخ 24 مهر 97 | 18:39

              اینو من خوندممممممممممم ؟!؟!؟!؟!!؟!؟! جل الخاااااللللققققق ....
              چه داغون بودم پس :-)))))))))

              • توسط شاهین قرمز در تاريخ 25 مهر 97 | 0:21

                 توسط دختر بابا در تاريخ 19 مرداد 93 | 13:37 - گزارش تخلف نظر



                دلم گفت که نمیمونی ...
                نمیخونی نگاهم رو ...

                دلم گفت که نمیفهمی ...
                خستگی های تو راهم رو ...

                نکردم باورش ...
                شد آخرش ؛
                اینی که میبینی ...

                دلو باختم ...
                به بد ساختم ...
                تو رو نشناختم ای ،
                رسم بد آیینییییییییییییییییییییییییییی ......................







                دلم گفت ...

  •  
    0
     
    0
    توسط سیدعلی در تاريخ 11 مهر 97 | 17:19

    کوه که میری صدا بزن هوی جواب میشنوی هوی!!! صدا بزن های جواب میشنوی های !! نمیشه بگی هوی یشنوی های .... من سالها قبل امتحان کردم !!!

  •  
    2
     
    0
    توسط شاهین قرمز در تاريخ 11 مهر 97 | 9:48

    سلام.


    Kapattım bu aşkın sayfalarını

    Dilimden düşürdüm senin adını

    Kalbime kitledim hatıraları

    Ellerin kadınısın seni sevemem

    Ellerin kadınısın sana dönemem



    چه حس غریبی دارم امروز!
    یه متنی خونده بودم شاید درست و کامل نتونم بنویسم...اینکه
    پروانه صفت دور جهان گردیدم، نامردم اگر مرد به دوران دیدم
    یک رنگتر از ت خم مرغ ندیدم، آنهم که بشکستم دو رنگش دیدم!
    حکایت این روزهای ماست.
    شاد باشین....خدانگهدار

    • توسط *aniss در تاريخ 11 مهر 97 | 10:24

      عالیییی .‌‌‌
      واقعیت همینه

  •  
    0
     
    0
    توسط غریبه11 در تاريخ 09 مهر 97 | 23:05

    .......

  •  
    1
     
    0
    توسط elmira68 در تاريخ 08 مهر 97 | 23:42

    سلام
    و "شب" ...
    گاهی ناجیِ آدم هاست !
    وقتی آدم به جایی می رسد که به جز خواب ؛
    هیچ چیزِ دیگری آرامَش نمی کند ...
    جایی که از زمین و زمان ، خسته و گریزان می شود .
    جایی که دیگر ؛
    انگیزه ای نیست ، امیدی نیست ، پناهی نیست ...
    همان جایی که "صبح" ؛
    آغازِ فرو پاشی و ویرانی ست !

    #نرگس_صرافیان_طوفان

    #شبتون_آروم

  •  
    1
     
    0
    توسط دختر بابا در تاريخ 07 مهر 97 | 17:27

    اوقات به کام و روزگارتون خوش و خرم ...

    باشد که راه به سویتان آید .....................
    ......
    ...
    .
    .

  •  
    1
     
    0
    توسط دختر بابا در تاريخ 07 مهر 97 | 17:26

    ❗️*آیا من دزدم؟*

    یکی از ایرانیان مقیم‌ خارج از کشور مقاله زیبایی نوشته تحت عنوان "آیا من دزدم؟"

    ایشان برای بیان این مطلب به دو رخداد که برای او پیش آمده است اشاره می کند

    رخداد اول:

    او می گوید: زمان امتحانات پزشکی من در ایرلند بود و مبلغی که برای امتحانات می بایست پرداخت میکردم ۳۰۹ پوند بود
    در صورتی که پول خرد نداشته و من مبلغ ۳۱۰ پوند را پرداخت نمودم

    امتحانات خود را دادم و بعد از گذشت زمان در حالی که به کشور دیگری رفته بودم .
    در آن هنگام نامه ای دریافت نمودم که از ایرلند برایم ارسال شده بود.
    در آن نامه آمده بود که:
    (شما در پرداخت هزینه های امتحان اشتباه کردید و به جای مبلغ ۳۰۹ پوند ، ۳۱۰ پوند پرداخت کردید، و این چکی که به همراه این نامه برای شما ارسال شده به ارزش یک پوند می باشد ... ما بیش از حق خودمان دریافت نمی کنیم).

    جالب اینجاست که ارزش آن پاکت نامه
    و نامه ای که در آن تایپ شده بود خود بیش از مبلغ ۱ پوند بود!

    اتفاق دوم:
    او می گوید که من اکثر اوقات که در مسیر دانشگاه و خانه تردد میکردم، از بقالی (سوپر مارکت) که تو مسیرم بود و خانمی در آن فروشنده بود کاکائو به قیمت ۵۰ سنت میخریدم و به مسیر خودم ادامه می دادم .

    در یکی از روزها قیمت جدیدی برای همان نوع از کاکائو که بر روی آن ۶۰ سنت نوشته بود در قفسه دیگر قرار داد.

    برای من جای تعجب داشت و از او پرسیدم آیا فرقی بین این دو رقم جنس وجود دارد؟
    در پاسخ ، به من گفت :
    نه، همان نوع و همان کیفیت است !!
    پس دلیل چیست؟!
    چرا قیمت کاکائو در قفسه ای ۵۰ و در دیگری به قیمت ۶۰ به فروش می رسد؟

    در پاسخ به من گفت :
    به تازگی در کشور نیجریه، که کاکائو برای ما صادر میکرد
    اتفاق جدیدی رخ داده که همراه با افزایش قیمت کاکائو برای ما بود

    این جنس جدید قیمت فروش اش ۶۰ سنت و قبلی را چون قبلا خریدیم همان ۵۰ سنت است.

    به او گفتم با این وضعیت کسی از شما جنس جدید خرید نمی کند تا زمانی که جنس قبل کامل به فروش نرود.
    او گفت: بله، من می دانم

    من به او گفتم: بیا یه کاری بکن همه جنس ها را قاطی کن و با قیمت جدید بفروش با این کار کسی نمی تواند متوجه شود و جنس قدیم از جنس جدید‌ را تشخیص دهد.

    در پاسخ در گوشی به من گفت : مگه شما یک دزدی ؟؟

    شگفت زده شدم از آنچه او به من گفت
    و مسیر خودم را پیش گرفتم و رفتم
    در حالی که همیشه این سوال در گوش من تکرار می شود
    و ذهن مرا در گیر کرده است که :

    آیا من دزدم ؟؟!!!
    این چه اخلاق و کرداری است؟!

    ما از جهان غرب عقب تر نیستیم ، از باورهایمان عقب تر مانده‌ایم...

    • توسط شاهین قرمز در تاريخ 08 مهر 97 | 9:54

      فقط شعار و شعار و باز هم شعار!
      همه ملت این فضایل را می دانند و به هم توصیه می کنند ولی در عمل
      اکثرا باعث گرانی و احتکار و نابسامانی میشن!

      • توسط دختر بابا در تاريخ 12 مهر 97 | 21:44

        آخه مسئله اینجاس که وقتی خودمون توی موقعیتش قرار میگیریم مثل همونایی رفتار میکنیم که داشتیم ازشون انتقاد میکردیم ...
        بینظیریم :-)))))

  •  
    1
     
    0
    توسط دختر بابا در تاريخ 07 مهر 97 | 17:25

    سلامی چو بوی خوش آشنایی ....

    سلام به دوستان قدیمی، دوستان جدیدی، بچه های کوچه باغی ، بچه های برکه ی آبی ...
    بچه های بالا ... بچه های پایین ... بچه های اینور ... بچه های اونور ... :-)))))))))

    هر جا هستین حالتون خوب خوب خوب باشه به امید خدا ...
    یه مطلب خیلی جالب خوندم، از یه کانال ... گفتم برای شما هم بذارمممممم ...

    • توسط شاهین قرمز در تاريخ 08 مهر 97 | 9:56

      سلام بر دختر بابایی بابا، خوبی یا بهتری؟
      وقتی چشمم به اسمت میفته که اومدی پرشین، از ته دل خوشحال میشم.
      انشالله که همیشه پرانرژی و شاد و سلامت باشی.

      • توسط elmira68 در تاريخ 08 مهر 97 | 23:40

        سلام دخمل بابایی عزیزممم امیدوارم خودتم هرجاکه هستی شادوسلامت باشی گلم.

      • توسط elmira68 در تاريخ 08 مهر 97 | 23:40

        سلام دخمل بابایی عزیزممم امیدوارم خودتم هرجاکه هستی شادوسلامت باشی گلم.

        • توسط دختر بابا در تاريخ 12 مهر 97 | 21:42

          المیراییییییییییییی
          سلااااااااااااممممممم ... خوبی دختر؟! وای تو هم هنوز میای پرشین؟! دلم برات تنگ شده بووووووووووددد ...
          چقدر وقت بود با هم اینجا شیطنت نکرده بودیممممممم ... یادش بخیر ...

      • توسط دختر بابا در تاريخ 12 مهر 97 | 21:41

        سلام بر شما نیز هم ...
        هم خوبم هم بهتر میشم ، خدا بزرگه :-))))))
        خیلی ممنون شما لطف دارین ... شمام سالمو شاد باشید ...

  •  
    1
     
    0
    توسط *aniss در تاريخ 07 مهر 97 | 9:58

    سلام به شنبه ۹۷.۷.۷
    رُند ترین روز سال
    خوش آمدین
    الهی به نیت
    هفتمین روز پاییز
    ۷تااتفاق خوب
    ۷تاخبرعالی
    ۷تاقدم خیر و
    ۷تاآرزوی برآورده شده
    نصیبتون بشه

    • توسط شاهین قرمز در تاريخ 08 مهر 97 | 9:50

      سلام اجی ستاره.
      خیلی خیلی ممنون.

      • توسط *aniss در تاريخ 09 مهر 97 | 18:29

        سلام ممنونم از توجهت

  •  
    1
     
    0
    توسط سیدعلی در تاريخ 03 مهر 97 | 21:51

    میگن
    هر چه بگندد نمکش میزنن
    وای به حالی که بگندد نمک

  •  
    4
     
    0
    توسط elmira68 در تاريخ 31 شهریور 97 | 21:14

    آدم
    چه زود پیر میشود
    وقتی احساسش
    اضافه تر از
    درکِ آدمهاست!
    #امیر_وجود

    • توسط elmira68 در تاريخ 31 شهریور 97 | 21:15

      شبتون پراز خوابای خوب.....

  •  
    3
     
    0
    توسط elmira68 در تاريخ 31 شهریور 97 | 21:12

    می گویند زمان، آدمها را عوض می‌کند،
    اشتباه نکن..!!
    "زمان "
    حقیقت آدمها را روشن می سازد،
    "زمان"
    قیمت رفاقت ها را معلوم می کند،
    "زمان "
    " عشق "را از " هوس "جدا می سازد،
    و راستی را از دروغ،،،،،،
    اشتباه نکن..!!!
    "زمان "
    هرگز آدمها را عوض نمی کند،،
    #محمد

  •  
    3
     
    0
    توسط elmira68 در تاريخ 31 شهریور 97 | 21:03

    نگران نیستم...
    نگران هیچکس نیستم..
    دنیا تمام میشود،
    یا به بهشت می رویم...یا به جهنم..!
    هردو...سرزمین خدا هستند..!
    مهم دیدار خداست...
    سلام خدا..!
    یک چیز بیشتر نمیگویم...
    دوستت دارم...
    راستی گفتی ناامید نباش...
    من هم روی حرفت حساب بازکردم...

  •  
    2
     
    0
    توسط elmira68 در تاريخ 31 شهریور 97 | 20:43

    نبضِ مرا بگير
    و ببر نامِ خويش را

    تا خون بَدل به باده شود
    در رَگان من...(my life♡)
    #حسين_منزوي

  •  
    3
     
    0
    توسط elmira68 در تاريخ 31 شهریور 97 | 20:41

    هر سال پاییز ؛
    انگار کودکِ بی غم و آسوده ی سال هایِ دور ، به رسمِ وفایِ کودکانه اش ، در من ، تکرار می شود ...
    باد می وزد ،
    باران می بارد ،
    و مدام صدایِ زنگِ خاطره انگیزِ مدرسه ، در گوشِ خیالاتِ من ، می پیچد ...
    صدایِ خنده ها و پچ پچ هایِ کودکانه در کلاسی که پنجره اش به یک صبحِ روشن و طلاییِ پاییزی ، گشوده بود ،
    صدای گچی که معلم ، به تخته سیاه می کوبید تا حواسِ پرتِ مرا ، جمع تر کند ،
    و صدایِ دسته جمعیِ کودکانی ، که ترانه ی "باز باران" و "صد دانه یاقوت" می خواندند ...
    مدام تصویرِ کبری با آن کتابِ خیس و نم کشیده اش ، و سفره ی پر رونقِ کوکب خانم ، پیش چشمانم ورق می خورَد ،
    تصویرِ زاغک و روباه و پنیر ...
    و مدام بویِ عطرِ پاک کن و دفتر و کتاب هایِ نو ، جان تازه ای به من می بخشد ...
    کاش من هم شبیهِ کبرای کتاب ها ، در خمِ گرفتنِ تصمیم خودم مانده بودم و هرگز بزرگ نمی شدم .
    کاش سقوطِ زیبایِ برگ هایِ خشکِ پاییزی ، تداعیِ دردهایِ بزرگسالی ام نمی شد ،
    کاش قدم زدن در خیابان هایِ نارنجیِ پاییز ، گریزِ ناگزیری از رنج هایِ تکراری ام نبود ...
    خدایا اجازه !
    می شود به کودکی ام برگردم ؟!
    من از دنیایِ نفس گیرِ آدم بزرگ ها ، خسته ام ،
    این روزها دلم بدجور هوایِ کودکی ام را کرده ...
    بدجور ...
    #نرگس_صرافیان_طوفان‌

  •  
    4
     
    0
    توسط elmira68 در تاريخ 31 شهریور 97 | 20:39

    من بلدنیستم وقتی دلم گرفت
    باکسی درد دل کنم
    بلدنیستم وقتی بی پناه بودم
    به کسی پناه ببرم
    من عادت کرده ام همه جا قوی باشم
    و این بیشتر از همیشه ضعیفم می کند !
    #نرگس_صرافیان_طوفان

  •  
    2
     
    0
    توسط elmira68 در تاريخ 31 شهریور 97 | 20:38

    باید به خرمالوهای کال سربزنم
    به انارهای سبز
    به آدم‌های ناپخته
    به آن‌ها که هنوز عاشق نشده‌اند
    بگویم که اتفاق بزرگی خواهد افتاد

    بگویم که پاییز در راه است...!

  •  
    4
     
    0
    توسط elmira68 در تاريخ 31 شهریور 97 | 20:37

    سلام....

    آسوده بخواب
    سرباز وطن
    سرنوشت تا ابدیت
    برایت مرخصی رد کرده...
    #تسلیت


براي ارسال نظر در پرشين فال شما بايد عضو باشيد.
هم اکنون به خانواده پرشين فال بپيونديد.عضويت رايگان است.اينجا کليک نماييد.