فال روزانه | Daily Omen | فال امروز

پرشین فال

امروز قبل ازظهر روز چهار شنبه بیست و یکم بهمن 94 - ساعت :
کانال تلگرام پرشین فال
طالع بینی سال 94 سال بزتعبیر خواب

دستبند ماه تولد طرح روژین


ارسال روزانه فال به گوشی شما
طالع بینی باستان

گوشواره ماه تولد گوشواره ماه تولد شما
 یك هدیه منحصر به فرد و فوق العاده | گوشواره ماه تولد دختران ایرونی | عمیق ترین تاثیرات روحی و روانی به همراه افزودن به قدرت جذابیت شما -
اینجا کلیک فرمایید
پلاک رزانتیس
دست بند ماه تولد دست بند ماه تولد شما
حتی دستبند شما با شخصیتتان سازگار خواهد بود
- جذابیت خود را چند برابر كنید
منطبق با سلیقه شما -
اینجا کلیک فرمایید
ساعت SZY سرمه ای

روز : ماه : سال :

لحظاتی را با پرشین فال سرگرم شوید...! لطفا تاریخ تولد خود را وارد نمایید.

فال روزانه

برای امروز چهار شنبه بیست و یکم 21 بهمن 94


Daily Omen
توجه : این قسمت هر روز به روز می گردد
برای دیدن طالع بینی روزانه خود تاریخ تولد را با استفاده از فرم بالا پر کنید

فال روزانه با توجه به تاریخ تولد شما
قبل از اینکه دیر شود بدانید باید چکار کنید!!!
فال روزانه از منابع معتبر ستاره شناسی تهیه می گردد.


شما تاریخ تولد خود را وارد نکرده اید.
لطفا تاریخ تولد خود را با استفاده از فرم بالا پر کرده تا از تمامی امکانات سایت بهره مند شوید.
پرشین فال را به دوستان و آشنایان خود معرفی کنید.

گوشواره ماه تولد گوشواره ماه تولد شما
 یك هدیه منحصر به فرد و فوق العاده | گوشواره ماه تولد دختران ایرونی | عمیق ترین تاثیرات روحی و روانی به همراه افزودن به قدرت جذابیت شما -
اینجا کلیک فرمایید
پلاک ماه تولد
دست بند ماه تولد دست بند ماه تولد شما
حتی دستبند شما با شخصیتتان سازگار خواهد بود
- جذابیت خود را چند برابر كنید
منطبق با سلیقه شما -
اینجا کلیک فرمایید
ساعت SZY سرمه ای

توجه کنید که نظراتی که با نام مدیریت سایت ارسال می شوند هیچ وابستگی به مدیریت ندارد
هر گونه مشکل در نظرات را فورا با استفاده ازصفحه تماس با ما به مدیریت اطلاع دهید
با تشکر مدیریت پرشین فال


  •  
    0
     
    0
    توسط Ra94 در تاريخ 21 بهمن 94 | 1:11

    گاهی میرسه که دیگه از خدا نه پول میخوای نه خونه میخوای و نه … !
    یه موقع هایی هست فقط یه دل خوش میخوای !
    فقط یه دل خوش …

  •  
    0
     
    0
    توسط Ra94 در تاريخ 21 بهمن 94 | 1:10

    ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻡ ﭼﻪ ﺭﺍﺯﻳﺴﺖ ﺑﻴﻦ ﺩﻝ ﻭ ﺩﺳﺘﻢ !
    ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻫﺮﭼﻪ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﻢ !

  •  
    0
     
    0
    توسط Ra94 در تاريخ 21 بهمن 94 | 1:06

    تا که بودیم نبودیم کسی،

    کشت ما را غم بی هم نفسی،

    تا که خفتیم، همه بیدار شدند،

    تا که مردیم،همگی یار شدند،

    قدر آن شیشه بدانید که هست،

    نه در آن موقع که افتاد و شکست.

  •  
    0
     
    0
    توسط Ra94 در تاريخ 21 بهمن 94 | 1:04

    اشتباهم اینجا بود ...هرجا که رنجیدم، لبخند زدم
    فکر کردند درد نداش، محکم تر زدند.

  •  
    0
     
    0
    توسط Ra94 در تاريخ 21 بهمن 94 | 1:03

    پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود

    در یخچال را باز می کند
    عرق شرم …بر پیشانی پدر می نشیند

    پسرک این را می داند

    دست می برد بطری آب را بر می دارد

    … کمی آب در لیوان می ریزد

    صدایش را بلند می کند ، ” چقدر تشنه بودم “

    پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است

  •  
    0
     
    0
    توسط Ra94 در تاريخ 21 بهمن 94 | 1:01

    من غمگین بودم که چرا کفش ندارم،

    اتفاقا مردی را دیدم که پا هم نداشت.

  •  
    0
     
    0
    توسط Ra94 در تاريخ 21 بهمن 94 | 0:59

    تـــــو کجـــــــــــایی سهـــــــــــــراب ؟

    چشم ها را بستند و چــــــــــه بـــــــا دل کردند وای سهراب کجایی آخـــــــــــــــــر ؟؟؟

    زخم ها بر دل عاشق کردند خــــــــون به چشمان شقایق کردند آب را گـــــــل کردند تـــــــو کجایی سهراب ؟؟؟؟

    که همین نزدیکی عشق را دار زدند ، همه جا سایه ی دیوار زدند ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالــــــــــــــــی است! دل خوش سیـــــــــــــــــــــری چند ؟؟؟؟

    صبـــــــــــــــــر کن سهـــــــــــــــراب...!

    قایقت جـــــــــــــــا دارد ؟؟

  •  
    0
     
    0
    توسط Ra94 در تاريخ 21 بهمن 94 | 0:58

    مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت .

    زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و مایحتاج خانه را مى خرید.

    روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و آنها را وزن کرد . اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود.

    او عصبانى شد و به مرد فقیر گفت:

    دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.

    مرد فقیر سرش را پایین انداخت و گفت:

    ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن را به عنوان وزنه قرار مى دادیم .

  •  
    0
     
    0
    توسط مهرآفرین در تاريخ 21 بهمن 94 | 0:38

    عشق یعنی دل بلرزد تاکه نامش می بری

    عشق یعنی درد یارت را به جانت می خری

    عشق یعنی دل هوایی می شود با یاد او

    چون کبوتر پر زنان تا کوی دلبر می پری

    عشق یعنی می بنوشی دم به دم ازجام او

    سرو خود را بشکنی تا سر به پایش آوری

  •  
    0
     
    0
    توسط مهرآفرین در تاريخ 21 بهمن 94 | 0:37

    دوست داشتن یعنی وقتی میــــدونه…
    رو چیزی حساسی یا از کاری بدت میـــاد…
    حواسش هست که ناراحتت نکنه…
    دوست داشتن یعنی همین

  •  
    0
     
    0
    توسط مهرآفرین در تاريخ 21 بهمن 94 | 0:35

    آنقدر باورت دارم که حتی اگر در کویر هم بگویی باران است...
    به احترام صدایت خیس می شوم...!!!

    به اعتبار ماى بيبي

  •  
    0
     
    0
    توسط مهرآفرین در تاريخ 21 بهمن 94 | 0:31

    تن های هرزه را سنگسار می کنند غافل از آنکه شهر پر از فاحشه های مغزی است و کسی نمی داند که مغزهای هرزه ویرانگرترند تا تن های هرزه...

    " زنده یاد فروغ فرخزاد "

  •  
    1
     
    0
    توسط M_nik61 در تاريخ 21 بهمن 94 | 0:12

    دوستانی که مورد لطف قرار دادن بنده رو،نتیجه ذهن آشفته
    نوشته ها و پست های درهم و سردگم میشه/شبتون خوش

    • توسط مهرآفرین در تاريخ 21 بهمن 94 | 1:02

      دوست گرامى اول متوجه فرمايشتون نشدم اگه منظورتون از ذهن آشفته و نوشته ها
      و پست هاى درهم به من هستش،
      من فقط قصدم همراهى با شما ويا هر دوست ديگه اى هست كه اينجا متن ميذاره ،
      نميدونستم خاطر شما يا كسانيكه مورد لطف قرار ميدنتون مكدر ميشه يا سردرگم ميشن
      واقعا از شما و دوستانتون معذرت ميخوام / شب خوش

  •  
    0
     
    0
    توسط مهرآفرین در تاريخ 21 بهمن 94 | 0:08

    امشب اى ماه کجایى که دلم غمگین است

    دیده بگشا که مرا آمدنت تسکین است

    تو که هم صبحت تنهایى شبهاى منى

    پس کجا مانده اى امشب که سحر نزدیک است؟

    آمدى دیرچرا ؟ اى که رخت تسکین است

    نکند قلب تو هم زخمى و دل چرکین است

    عارضت سرخ چرا گشته ؟چرا دلگیرى؟

    مونس من چه شده؟از چه دلت خونین است

    با که گویم سخن از درد که بیدار بود؟

    آخر اى رحم خدایا ! چه دلم سنگین است

    چه شد اى قافله عمر کجا واماندى؟

    خسته ام وقت سفر کردن این مجنون است

    رو "شبان" بار سفر بند که اینک دنیا

    بى وفایی ست که خود مستحق نفرین است٠٠٠

  •  
    0
     
    0
    توسط مهرآفرین در تاريخ 20 بهمن 94 | 23:54

    زخمی کهنه‌ام
    سایه‌ی رنجی پایان یافته
    دوستت دارم
    و به لمس سرانگشتانت
    بر سایه‌ی این زخم دلخوشم.

  •  
    2
     
    0
    توسط M_nik61 در تاريخ 20 بهمن 94 | 23:43

    ميدانى چيست..!
    يك وقت هايى بايد خودت را به بيخيالى بزنى...
    بيخيال تمام آدم هايى كه دوستت ندارند!
    بيخيال تمام كار هايى كه مى خواستى بشود...ولى نشد!
    بيخيال تمام ركب هايى كه خوردى!
    بيخيال هر كس كه امروز وارد زندگيت شد و فردا رفت!
    بيخيال تلاش‌هاى بى نتيجه‌ات...،دوست داشتن هاى بى‌ثمرت!
    وقتى كسى دوستت ندارد اصرار نكن!
    وقتى كسى برايت وقت ندارد خودت را به زور در برنامه هايش
    جا نده! وقتى كسى نمى خواهد تو را ببيند پا پيچش نشو!
    زندگى همين است!شايد تو براى همه وقت بگذارى ولى قرار
    نيست همه دوستت داشته باشند و برايت وقت داشته باشند
    شايد بهانه هايشان براى فرار تو را قانع نكند...ولى به قول
    سموئل بكت:"گاهى فقط بايد لبخند بزنى و رد شوى...بگذار
    فكر كنند نفهميدى...!"

  •  
    0
     
    0
    توسط مهرآفرین در تاريخ 20 بهمن 94 | 23:43

    گفت و گو از پاک و ناپاک است
    وز کم وبیش زلال آب و آیینه
    وز سبوی گرم و پر خونی که هر ناپاک یا هر پاک
    دارد اندر پستوی سینه
    هر کسی پیمانه ای دارد که پرسد چند و چون از وی
    گوید این ناپاک و آن پاک است
    این بسان شبنم خورشید
    وان بسان لیسکی لولنده در خاک است
    نیز من پیمانه ای دارم
    با سبوی خویش ، کز آن می تراود زهر
    گفت و گو از دردناک افسانه ای دارم
    ما اگر چون شبنم از پاکان
    یا اگر چون لیسکان ناپاک
    گر نگین تاج خورشیدیم
    ور نگون ژرفنای خاک
    هرچه ایم ، آلوده ایم ، آلوده ایم ، ای مرد
    آه ، می فهمی چه می گویم ؟
    ما به هست آلوده ایم ، آری...

    «مهدی اخوان ثالث»

  •  
    1
     
    0
    توسط M_nik61 در تاريخ 20 بهمن 94 | 23:34

    یکی بهم گفت: ﺑــــﯽ ﺍﺣﺴــــﺎﺳــــﯽ !!
    ﻣﯿــــﺨﻮﺍﻡ بهش ﺑﮕﻢ ﺩﺭ ﺣــــﺪﯼ ﻧــــﯿﺴﺘﯽ ﮐــــﻪ حست ﮐﻨﻢ
    ﭼــــﻪ ﺑﺮﺳــــﻪ ﺑﺨــــﻮﺍﻡ ﺍﺣﺴــــﺎﺳﻤﻮ ﺧــــﺮﺟﺖ کنم

  •  
    1
     
    0
    توسط M_nik61 در تاريخ 20 بهمن 94 | 23:29

    خشم، گرفتن انتقام اشتباه دیگران از خودمان است.
    آن كه دروغی می گوید، نمی داند كه چه كار دشواری انجام
    می دهد؛ زیرا می بایست بیست دروغ دیگر نیز در ادامه آن
    دروغ اول از خود بگوید.  "الكساندر پوپ"

  •  
    1
     
    0
    توسط M_nik61 در تاريخ 20 بهمن 94 | 23:26

    فراموش كردن ويژگيهای بد بشر, مانند اين است كه پولی را كه
    به زحمت بدست آمده, دور بريزيم.بايد خود را از دوستی ها و
    صميميت های ابلهانه حفظ كنيم."آرتور شوپنهاور"

  •  
    0
     
    0
    توسط مهرآفرین در تاريخ 20 بهمن 94 | 23:21

    روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسیار دردش آمد …
    یک روحانی او را دید و گفت :
    حتما گناهی انجام داده‌ای.
    یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت.
    یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد.
    یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین د
    ردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند.
    یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت.

    یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد.

    یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پیدا کند..

    یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است.

    یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات بشکنه.

    سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بیرون آورد…!!

  •  
    1
     
    0
    توسط M_nik61 در تاريخ 20 بهمن 94 | 23:21

    یکی ميرﻩ ﺑﺎﻍ ﻭﺣﺶ .........
    ﺟﻠﻮ ﻗﻔﺲ ﻣﯿﻤﻮن ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﻜﻨﻪ
    ﺑﻪ ﺍﺩﺍ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻥ
    ﻛﻪ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ ﻫﻢ ﺗﻜﺮﺍﺭ ﻛﻨﻪ.
    ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ ﻣﻴﮕﻪ
    ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﻳﻦ ﻋﻨﺘﺮ ﺑﺎﺯﯾﺎ
    ﺑﮕﻮ ﭼﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﻓﺮﺍﺭ ﻛﺮﺩﯼ ﻣﻨﻢ ﻓﺮﺍﺭ ﻛﻨﻢ

  •  
    1
     
    0
    توسط M_nik61 در تاريخ 20 بهمن 94 | 23:16

    کلمه مگس رو برعکس کن
    بمن چه می خواستی بر عکس نکنی
    هاپو o_O
    چخه چخه

  •  
    1
     
    0
    توسط M_nik61 در تاريخ 20 بهمن 94 | 23:14

    این آدمایی که بلدن خودشونو کجا به نفهمی بزنن
    وجدانا اینا ادمای فهمیده‌ای هستن^_^

  •  
    1
     
    0
    توسط M_nik61 در تاريخ 20 بهمن 94 | 23:09

    یه استاد داشتیم همیشه اول ﻓﺎمیلو میگفت ﺑﻌﺪ اسمو
    ﯾﻪ همکلاسی هم داشتیم اﺳﻤﺶ ﺑﺎﻗﺮ ﺑﺎﻗﺮی ﺑﻮد
    وﻗﺘﯽ اوﻟﯿﻦ بار ﺻﺪاش زد ﮔﻔﺖ ﺑﺎﻗﺮی ﺑﺎﻗﺮ ﺑﯿﺎد!!!
    با ﺣﺮﮐﺖ زﯾﮕﺰاﮐﯽ رفت ﭘﺎی ﺗﺨﺘﻪ!! استاد گفت:چته؟
    پسر :ﺧﻮدﺗﻮن ﮔﻔﺘﯿﻦ ﺑﺎﻗﺮی ﺑﺎ.. ﻗﺮ ﺑﯿﺎد!! ﻫﯿﭽﯽ دﯾﮕﻪ!
    ﮐﻞ ﮐﻼس ﻣﻨﻔﺠﺮ ﺷﺪ!

  •  
    0
     
    0
    توسط مهرآفرین در تاريخ 20 بهمن 94 | 23:07

    آدما هميشه فكر مي كنن خيلي دوست و رفيق و آشنا دارن و
    تقريبآعده ي زيادي هستن كه مي شناسنشون
    اما از نظر من اشتباه مي كنن چون نزديكترين دوست ها هم
    چيزاي كاملآ معمولي از آدم مي دونن و حتي خانواده هر
    كسي اون شناخت كامل رو نداره
    منظورم اينه كه گاهي وقتا خودمون هم از رفتا رايي كه داريم
    تعجب مي كنيم چه برسه به نزديكا و دوستا و آشناها
    يه وقتي به خودمون ميايم كه كمي دير شده و كار از كار
    گذشته
    مثلآ در يه مواردي تازه خودمون رو مي شناسيم كه عجب آدم

    نادرست يا درستي هستيم
    يا در مواقع نادر تر حتي از خودمون بدمون مياد
    چرا؟
    چون هميشه براي خودمون و كارامون نقاب و محدوديت
    گذاشتيم و اجازه نداديم حتي به نفس و ضميرمون كه خودشو
    به ما بشناسونه، و هميشه خواستيم همون تنديسي باشيم
    كه از خودمون ساختيم و نذاريم كه از اون قالب خارج شيم
    به همين خاطره كه در موقعيت هاي جديد يه شخصيت تازه از
    خودمون مي بينيم و تا ميايم قضيه رو با ذهنياتمون تطبيق
    بديم مي فهميم كه دير شده
    اين در مورد خودمون بود ، تراژدي از وقتي شروع مي شه كه
    فكر مي كني يه نفررو خيلي خوب مي شناسي اما طي يه
    اتفاق ساده همه ي محاسباتت غلط از آب در مياد و حال
    كسي رو داري كه تو يه شب زمستوني زير آسمون برفيه خدا
    يه سطل آب يخ مي ريزن روش
    پس فكر مي كنم كه هميشه بايد با شناخت و معرفت كامل
    تصميم گرفت در مورد هر چيزي
    نه؟

  •  
    2
     
    0
    توسط M_nik61 در تاريخ 20 بهمن 94 | 23:05

    دیالوگ ماندگار کلاه قرمزی
    ﭘﺴﺮﺧﺎﻟﻪ:ﺁﺯمایش الهی ﺭﻭ ﻳﻪ‌ﺑﺎﺭ ﻧﺎﺷﺘﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺍﺩ،ﻳﻪ ﺑﺎﺭﻡﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻏﺬﺍ
    آقای ﻣﺠﺮی:ﺍﻳﻦ ﭼﻪ ﺣﺮﻓﻴﻪ ﭘﺴﺮﺧﺎﻟﻪ؟ ﺩﺍﺭی ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ مهمی
    ﺭﻭ ﻣﺴﺨﺮﻩمیکنی؟ﭘﺴﺮﺧﺎﻟﻪ:ﺟﺪی ﻣﻴﮕﻢ... ﺁﺧﻪ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﻳﻪ
    ﺁﺩﻡ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺑﺎ ﻳﻪ ﺁﺩﻡ ﺳﻴﺮ خیلی ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﻩ!

  •  
    0
     
    0
    توسط مهرآفرین در تاريخ 20 بهمن 94 | 23:01

    مائيم كه گه نهان و گه پيدائيم
    گه مومن و گه يهود و گه ترسائيم
    تا اين دل ما قالب هر دل گردد
    هر روز به صورتي برون مي آئيم

  •  
    1
     
    0
    توسط M_nik61 در تاريخ 20 بهمن 94 | 22:55

    یه روز ملانصرالدین و دوستش دوتا خر میخرن.دوست ملا
    میگه: چه طوری بفهمیم کدوم ماله منه کدوم ماله تو؟ملا میگه
    خوب من یه گوش خرم رو میبرم اونی که یه گوش داره مال
    من اونی هم که دو گوش داره مال تو..!فرداش میبینن خر ملا
    گوش اون یکی خره رو از سر حسادت خورده!!!دوست ملا
    میگه:حالا چیکار کنیم‌ملا میگه:من‌جفت گوش خرمو میبرم!!!
    فرداش میبینن بازم قضیه دیروزیه...دوست ملا میگه :حالا
    چیکار کنیم ملا میگه: من دم خرمو میبرم!فرداش بازم قضیه
    دیروزی‌میشه...دوست ملا باعصبانیت میگه:حالا چیکار کنیم
    ملانصرالدین هم میگه:عیبی نداره خب‌حالا خر سفیده مال تو
    خر سیاه مال من

  •  
    0
     
    0
    توسط مهرآفرین در تاريخ 20 بهمن 94 | 22:50

    آزمون سنجش عشق، دوست داشتن کسانی است که علی رغم توقع تو، پاسخت را با عشق نمی دهند.
    وین دایر

  •  
    0
     
    0
    توسط girl moon در تاريخ 20 بهمن 94 | 22:47

    همون بهترکه هم کورباشین هم کر....

  •  
    0
     
    0
    توسط مهرآفرین در تاريخ 20 بهمن 94 | 22:37

    ای خداوند یکی یار جفا کارش ده

    دلبر عشوه گر و سرکش و خونخوارش ده

    چند روزی ز پی تجربه بیمارش کن

    با طبیبان دغا پیشه سر و کارش ده

    تا بداند که شب ما به چسان میگذرد

    درد عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده

    «مولوی»

  •  
    0
     
    0
    توسط girl moon در تاريخ 20 بهمن 94 | 22:35

    هیچکس نیست؟؟؟

  •  
    2
     
    0
    توسط M_nik61 در تاريخ 20 بهمن 94 | 22:23

    هرگز دیگران را امتحان نکنید هرگز کسی را مورد آزمون قرار
    ندهید زیرا که هر فردی نسبت به شرایط خصوصیات و منطق
    خودش نسبت به آزمون شما پاسخ میدهد، نه از نگاه شما.
    برای همین جوابی که از آزمون دیگران به شما میرسد هرگز
    مورد رضایت شما نخواهد بود و شما را دچار سوء تعبیر
    میکند هرگز رابطه ی خود را مورد آزمون قرار ندهید زمان
    بهترین معلم برای امتحان و شناخت دیگران است صبور
    باشید و منتظر زمان هیچ انسانی نمیتواند چهره ی واقعی
    خود را برای‌مدتهای طولانی پنهان‌کند شناخت دیگران بستگی
    به چشمان تیز بین شما دارد پس کوتاهی خود را پای مکر
    دیگران نگذارید و یک مثل قدیمی که میگوید از هر دستی که
    بدهیم از همان پس خواهیم گرفت!
    "آزمون مختص خداست من وجدان خودم را می‌سنجم"

  •  
    2
     
    0
    توسط M_nik61 در تاريخ 20 بهمن 94 | 22:16

    خداوندا...
    ترسهای بی‌دليلم را که ريشه در باور ضعيفم دارد از من بگير...
    جاری کن چشمه‌ائی از آرامش بی‌مثال خودت بر قلبم...
    و کنارم باش تا يادم بماند.
    ...اول و آخر تويی....
    و چون تو هستی پس ترسی نيست...
    دستهايم را که بگيریی چشم بسته بدون
    ترس و دلهره به دنبالت می‌آيم...
    و اعتماد دارم و ايمان دارم که مرا
    به بهترين جايی ميبری که ميدانی...


براي ارسال نظر در پرشين فال شما بايد عضو باشيد.
هم اکنون به خانواده پرشين فال بپيونديد.عضويت رايگان است.اينجا کليک نماييد.