فال حافظ

پرشین فال

امروز بعدازظهر روز شنبه یکم شهریور 93 - ساعت :
طالع بینی سال 93 سال اسبقیمت خودروقیمت طلا

چشم نخورید!


ارسال روزانه فال به گوشی شما

گوشواره ماه تولد گوشواره ماه تولد شما
 یك هدیه منحصر به فرد و فوق العاده | گوشواره ماه تولد دختران ایرونی | عمیق ترین تاثیرات روحی و روانی به همراه افزودن به قدرت جذابیت شما -
اینجا کلیک فرمایید
سنگ ماه تولد
دست بند ماه تولد دست بند ماه تولد شما
حتی دستبند شما با شخصیتتان سازگار خواهد بود
- جذابیت خود را چند برابر كنید
منطبق با سلیقه شما -
اینجا کلیک فرمایید
نرم افزار فال و طالع بینی

روز : ماه : سال :

لحظاتی را با پرشین فال سرگرم شوید...! لطفا تاریخ تولد خود را وارد نمایید.

فال حافظ شیرازی با معنی و تفسیر و تعبیر فارسی کامل

فال گرفتن از دیوان حافظ حال و شرایط خاصی دارد که معمولاً هنگامی که افراد دور یکدیگر جمع شده اند به گرفتن فال می پردازند. در موارد دیگر انسان باید شرایط روانی خاصی که مقتضای حال باشد داشته باشد. فال خوانی کار هر کسی نیست. در اغلب موارد فردی که ریش سفید مجلس و مورد احترام دیگران است و از صدایی دلنشین و سواد کافی برخوردار می باشد، برای فال گرفتن و فال خوانی انتخاب می شود. شیوه ی انتخاب غزل و فال خوانی نیز دارای آداب و شرایطی است. گرفتن بیش از سه فال برای یک نفر نشانه ی بی احترامی به حافظ قلمداد می شود.

در پرشین فال برای مشاهده فال خود، ابتدا نیت کرده سپس بر روی دکمه ی نمایش فال کلیک نمایید. غزل و تعبیر در اختیار شما قرار خواهد گرفت.

نیت کننده معمولاً در هنگام تفأل از دیوان حافظ، او را به عزیزترین کسانش یعنی به خداوند و معشوقه اش (شاخ نبات) قسم می دهد. این قسم معمولاً به این شکل ادا می شود: ای حافظ شیرازی! تو محرم هر رازی! تو را به خدا و به شاخ نباتت قسم می دهم که هر چه صلاح و مصلحت می بینی برایم آشکار و آرزوی مرا براورده سازی. ضمن اینکه شاید بهتر باشد برای شادی روح حافظ، صلوات یا فاتحه ای نثار نماییم!

تشخیص و پذیرفتن خوب و بد از محتوای غزل، بستگی به وضعیت روحی، عاطفی و باور صاحب فال دارد. در هر صورت در هر غزل حافظ بیتی وجود دارد که صاحب فال آن را مناسب آرزو و نیت خود می یابد و همان را به عنوان وصف الحال و جواب حافظ می پذیرد و به آرامش خاطر دست می یابد.


کد فال حافظ در وبلاگ شما!



سنگ ماه تولد شما

گوشواره ماه تولد گوشواره ماه تولد شما
 یك هدیه منحصر به فرد و فوق العاده | گوشواره ماه تولد دختران ایرونی | عمیق ترین تاثیرات روحی و روانی به همراه افزودن به قدرت جذابیت شما -
اینجا کلیک فرمایید
عطر ماه تولد
دست بند ماه تولد دست بند ماه تولد شما
حتی دستبند شما با شخصیتتان سازگار خواهد بود
- جذابیت خود را چند برابر كنید
منطبق با سلیقه شما -
اینجا کلیک فرمایید
دستبند فیروزه چشم زخم
  •  
    0
     
    0
    توسط سارا در تاريخ 01 شهریور 93 | 21:48

    دلتنگم ...

    مثل ماه که بدون نیمه اش هر شب ...

    لاغرتر می شود !!

  •  
    1
     
    0
    توسط سارا در تاريخ 01 شهریور 93 | 21:45

    آرام باش رفیق!
    هیچ گرسنه ای باقی نمیماند,شک ندارم,همین روزها همه سیر میشوند از زندگی..

  •  
    2
     
    0
    توسط سارا در تاريخ 01 شهریور 93 | 16:23

    یک سوال ؟
    عذاب قبر دردناکتره یا عذاب قلب ؟

    لطفا بگین میخوام بدونم

    • توسط neda jooooon در تاريخ 01 شهریور 93 | 22:31

      vaghan soal jalebi bod az nazar man azab ghalb sara jooon

  •  
    2
     
    1
    توسط علیرضا در تاريخ 31 مرداد 93 | 22:23

    ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﮑﻦ.. ﺍﯾﻦ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ.. ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻬﺮﯼ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﯿﻠﻨﮕﻨﺪ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﻭﺩ ﻣﯿﺨﻨﺪﻧﺪ

  •  
    1
     
    2
    توسط علیرضا در تاريخ 31 مرداد 93 | 22:22

    چه کسی میگوید که من هیچ ندارم…؟

    من چیزهای با ارزشی دارم ….!

    حنجره ای برای بغض …

    چشمانی برای گریه…

    لبهایی برای سکوت…

    دستهایی برای خالی ماندن…

    پاهایی برای نرفتن….

    شبهایی بی ستاره….

    پنجره ای به سوی کوچه بن بست…

    و وجودی بی پاسخ…

  •  
    2
     
    1
    توسط علیرضا در تاريخ 31 مرداد 93 | 22:16

    هیچ کسی اشکی برای ما نریخت

    هر که با ما بود از ما می گریخت

    چند روزی هست حالم دیدنیست

    حال من از این و آن پرسیدنیست

    گاه بر روی زمین زل میزنم

    گاه بر حافظ تفأل میزنم

    حضرت حافظ فالم را گرفت

    یک غزل آمد که حالم را گرفت

    ما ز یاران چشم یاری داشتیم

    خود غلط بود آنچه می پنداشتیم ¤¤¤

    • توسط سارا در تاريخ 01 شهریور 93 | 0:19

      ب نظرت کسي برات اشک نريخته؟خيلي بي معرفتي

  •  
    1
     
    1
    توسط 813 در تاريخ 31 مرداد 93 | 20:01

    جدا موندن از كسي كه دوسش داري فرقي با مردن نميكنه ..پس عمري كه بي تو ميگذره مرگي است به نام زندگي...

  •  
    2
     
    0
    توسط 813 در تاريخ 31 مرداد 93 | 19:57

    یه زمانی که حسابی دلت خوشه یکی یهو میاد تو زندگیت ...
    یهو میشه عشقت
    یهو میشه همه کس و کارت
    یهو میشه دلیل تموم دلخوشیات
    یه روزم یهو میزازه میره
    یهو میشه دلیل تموم دلتنگی و گریه هات
    یهو میشه دلیل پیر شدنت تو اوج جوونی !!

  •  
    3
     
    0
    توسط safoora در تاريخ 31 مرداد 93 | 12:09

    قلیون یه درس خوب به آدم میده :
    " به پای کسی بسوز که نفسش رو خرجت کنه "

  •  
    3
     
    0
    توسط 20000 در تاريخ 30 مرداد 93 | 16:39

    حالاکه پرازحرفیم زنگ انشانداریم!!!

  •  
    4
     
    0
    توسط 20000 در تاريخ 30 مرداد 93 | 11:15

    موضوع انشا.وقتی بزرگ شیدچه کاره خواهیدشد؟کدک سرطانی من هرگزبزرگ نخواهم شد........

  •  
    7
     
    0
    توسط 20000 در تاريخ 30 مرداد 93 | 11:12

    به سلامتی همه ی دل هایی که بی صداشکستند.......

  •  
    2
     
    0
    توسط سارا در تاريخ 29 مرداد 93 | 12:20

    وقتی دل ارزش خودش را از دست بدهد و چشمهایت دیگر اشکی برای ریختن نداشته باشد،

    وقتی دیگر قدرت فریاد زدن را هم نداشته باشی،وقتی دیگر هر چه دل تنگت خواسته باشد گفته باشی،

    وقتی دیگر دفتر و قلم هم تنهایت گذاشته باشند،وقتی از درون تمام وجودت یخ بزند،

    وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ بکنی،وقتی احساس کنی تنهاترین هستی،

    چشمهایت را ببند و از ته دل بخند که با هر لبخند روحی خاموش جان میگیرد و درخت پیر جوان میشود.

  •  
    4
     
    0
    توسط سارا در تاريخ 29 مرداد 93 | 12:15

    معلم گفت «الف» گفتم او. معلم گفت «ب» گفتم با او. معلم گفت «پ» گفتم پیش او. معلم گفت «ج» خواستم بگویم جدایی گفت نگو!

  •  
    5
     
    0
    توسط سارا در تاريخ 29 مرداد 93 | 12:01

    این قاعده ی بازی است....
    اگر دست دلتان رو شد که دوستش داری ...
    باختنت حتمی است ...
    مراقبِ آخرین جمله‌ی آخرین دیدار باشید ؛
    دردش زیاد است!

  •  
    8
     
    0
    توسط mahsah در تاريخ 28 مرداد 93 | 15:10



    وصیت میکنم بعد مرگم….

    از بوی گلاب بدم می آید، همون آب معدنی کفایت می کند، نگید این رانی هلو دوست داشت، سنگ قبرش رو با رانی بشوریمااا ، نوچ میشه خوب
    آقایون فامیل، به خاطر من سه متر ریش نزارید


    خانوم های فامیل، خواهشا بالای سر قبرم جیغ و داد نکنید، باور کنید من از همهمه و شلوغی بدم میومد! مردم، گناه که نکردم!
    … … … مراسم ختم من آخوند هم نیارید واسه فامیل، دینی کلاس پنجم رو یادآوری کنه!!!
    یه دوست دخترم نداریم که بگیم: خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟!
    توی درایو E عکس دارم، خوراک اعلامیه، عکس پرسنلی نزاریداا، اونا جلب ترحم نمی کنه!
    بعد از مرگم هنوز میت رو زمین مونده هارد کامپیوترم رو بزارید تو ماکروفر! یه کاری کنید درایو D بیشتر بترکه! من اندک آبرویی داشتم در این خانواده!!!
    روی خرما ها پودر نارگیل نریزید، هم شکلش خز میشه، هم بدمزه میشه! همون گردو بزارید لاش خیلی حال میده!
    شایعه کنید قبل مرگش بهش الهام شده بود میمره! از اون دیالوگ هاست که مو به تن سیخ می کنه هااا !!
    پنج شنبه ها سر خاکم نیاید چه کاریه؟ ترافیکه!
    فیس بوکم رو بلاک نکنید، گهگداری باهاش پست بدید بیاد بالا جیگر رفیقام کباب شه

  •  
    3
     
    0
    توسط mahsah در تاريخ 28 مرداد 93 | 15:07

    ای تو چشمانت سبز
    در من اين سبزی هذيان از توست .
    سبزی چشم تو تخديرم کرد .
    حاصل مزرعه سوخته برگم از توست .
    زندگی از تو و
                    - مرگم از توست

    سيل سيال نگاه سبزت
    همه بنيان وجودم را ويرانه کنان می کاود
    من به چشمان خيال انگيزت معتادم
    و در اين راه تباه
    عاقبت هستی خود را دادم .

  •  
    2
     
    0
    توسط mahsah در تاريخ 28 مرداد 93 | 14:56


    بگذار بی پروا بگویم دوستت دارم
    ای آنکه بودی در خوشی ها یار من روزی
    دیدم که افتادی پی آزار من روزی

    این سینه زندان بود، اما رفت با شادی
    هرکس که خط انداخت بر دیوار من روزی

    شاید قسم خوردی فراموشم کنی، اما
    سر میکشی در دفتر اشعار من روزی

    رفتی طنین شعرهایم در سرت... گفتم
    دیوانه برمی گردی از تکرار من روزی

    با هر غزل جان دادم و بر گردنت افتاد
    یکباره خون آبی ِ خودکار من روزی

    هر زن به چشم ام خیره شد، گم کرده ای را یافت
    پس «هرکسی از ظنّ خود شد یار من» روزی

    بگذار بی پروا بگویم دوستت دارم
    هرچند می خندی به این اقرار من روزی
    مهدی فرجی

  •  
    3
     
    0
    توسط سارا در تاريخ 28 مرداد 93 | 14:35

    اگر بدانی جایگاهت کجاست ، مرا باور میکنی
    اگر بدانی چقدر دوستت دارم ، درد مرا درمان میکنی
    تو عزیزی برایم ، تو بی نظیری برایم ، حرف دلم به تو همین است ، قلبت می ماند تا آخرین نفس برایم
    اگر بدانی چقدر عاشقت هستم به این عشق شک میکنی،شاید باور نکنی تا این حد دیوانه وار عاشقت هستم !
    اما باور کن ، چشمهایت را باز کن و حال و روز مرا ببین ، این بی قرار ها و لحظه شماری های مرا ببین
    درون غوغای عشق گم شده ام ، گمشده ای هستم که تنها تو را میبینم ،و تنها تو میتوانی مرا پیدا کنی
    نه ادعای عاشقی دارم و نه شعار میدهم ، ردپای مرا ببین که به کجا میروم!
    میروم همان جایی که تو خواهی آمد ، مینشینم به انتظارت تا تو بیایی ،
    شاخه گلی را تقدیم به تو میکنم ، تو را می بوسم و نوازش میکنم ، تا تصویر عشق زیباتر شود ، تا هوای با هم بودن عاشقانه تر شود
    ما هر دو میدانیم مثل همه بی وفا نیستیم ، ما هر دو میدانیم اهل خیانت و بی وفایی نیستیم
    ما هر دو میدانیم آمده ایم که به عشق هم زندگی کنیم و با هم بمیریم!
    شاید این جمله شبیه قصه ها باشد ، شاید این حرفها تنها شعر و شعار باشد ، اما آنچه با ارزش است همان است که در دل من و تو است!
    همیشه در کنارت میمانم ، با من هم کنار نیایی باز هم عاشقت میمانم ، میدانم تو نیز همیشه با من میمانی، تو جایگاه واقعی خودت را میدانی
    گرچه جایگاهت بالاتر از قلب من است ، اما قلبم تا ابد مال تو است ، بمان و مرا یاری کن ، دلم را از هر چه غم در این دنیاست خالی کن !
    اگر بدانی جایگاهت کجاست، به آن اندازه که برایت میمیرم ، عاشقم میمانی !

    ع

  •  
    3
     
    0
    توسط سارا در تاريخ 28 مرداد 93 | 14:30

    حاضری جون فداش کنی

    حاضری دنیارو بدی،فقط یه بار نیگاش کنی

    به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی

    رو همه چی خط بکشی،حتّی رو برگ زندگی

    وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد بشه

    فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه

    قید تموم دنیارو به خاطرِ اون می زنی

    خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی

    حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم

    امّا صداشو بشنوی ، شب از میون دوتا سیم

    حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو

    فقط خدا نکرده اون ، یه وقت بهت نگه برو

    حاضری هر چی دوس نداشت ، به خاطرش رها کنی

    حسابتو حسابی از ، مردم شهر جدا کنی

    حاضری حرف قانون و ، ساده بذاری زیر پات

    به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات

    وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری

    تولّد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری

    حاضری جونت و بدی ، یه خار توی دساش نره

    حتی یه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره

    حاضری مسخرت کنن ، تمام آدمای شهر

    امّا نبینی اون باهات ، کرده واسه یه لحظه قهر

    حاضری هر جا که بری ، به خاطرش گریه کنی

    بگی که محتاجشی و ، به شونه هاش تکیه کنی

    حاضری که به خاطر ، خواستن اون دیوونه شی

    رو دست مجنون بزنی ، با غصه هاهمخونه شی

    حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن

    دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دس تسلامد بدن

    حاضری اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن

    کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن

    حاضری که بگذری از ، شهرت و اسم و آبروت

    مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه روبروت

    وقتی کسی تو قلبته ، یه چیزقیمتی داری

    دیگه به چشمت نمی یاد ، اگر که ثروتی داری

    حاضری هر چی بشنوی ، حتی اگه سرزنشه

    به خاطر اون کسی که ، خیلی برات با ارزشه

    حاضری هر روز سر اون ، با آدما دعوا کنی

    غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی

    حاضری که به خاطرش ، پاشی بری میدون جنگ

    عاشق باشی اما بازم ، بگیری دستت یه تفنگ

    حاضری هر کی جز اونو ، ساده فراموش بکنی


    پشت سرت هر چی می گن ، چیزی نگی گوش بکنی

    حاضری هر چی که داری ، بیان و از تو بگیرن

    پرنده های شهرتون ، دونه به دونه بمیرن

    وقتی کسی رو دوس داری ، صاحب کلّی ثروتی

    نذار که از دستت بره ، این گنجِ خیلی قیمتی

    حاضرم همه اینکارارو بکنم

  •  
    1
     
    0
    توسط سارا در تاريخ 28 مرداد 93 | 14:26

    پاره ای از من...

    همواره در حسرت گرما...

    و محروم از آن...

    پاره ای از من...

    همساز با سپیده ی بردمیده

    و همواره اسیر سایه های رویا

    پاره ای از من...

    سرشار از پر پرواز...

    و گم کرده سهم خود از آبی آسمان...

    پاره ای از من...

    من واقعی ام، با چشمان یک کودک...

    همراه پرندگان مهاجر، گریزان در دوردست ها..

  •  
    2
     
    0
    توسط سارا در تاريخ 28 مرداد 93 | 14:23

    هیـــــچوقت کســی رو پــس نــزن کــه ,


    دوستــ♥ ــت داره ... مراقــــــبته ...

    و نگرانــــــــــــت میشــه ...!

    چـــون یــک روز بیــدار میشـــی و میبینــی ...

    مـــــــــاه رو از دســــت دادی ...

    وقتــی که داشــتی ســـــــتاره ها رو میشـــمردی ......!

  •  
    1
     
    0
    توسط سارا در تاريخ 28 مرداد 93 | 14:14

    تا حالا فکر کردی عشق یعنی چی؟

    عشق یعنی اینکه یکی بهت بگه

    از رنگ لباست خوشش میاد و تو هم از اون

    به بعد همیشه همون رنگو بپوشی !

    تا حالا دلتنگ کسی شدی؟

    اصلا میدونید دلتنگی چیه ؟

    اونهم از بدترین نوعش؟

    بزرگترین دلتنگی اینه که بدونی اون کسی که

    دوسش داری هیچ وقت مال تو نمیشه .

    اینکه بدونی یه روزی از کسی که دوسش داری

    باید جداشی حالا چه بخوای چه نخوای .

    تا حالا فکر کردی خوشبختی یعنی چی ؟

    خوشبختی یعنی اینکه یکی یه گوشه دنیا باشه

    که دوست داشته باشه یکی باشه که پناه

    خستگی هات باشه یکی باشه که نگاهش

    وجودتو گرم کنه تا حالا فکر کردی آرامش یعنی چه؟

    آرامش یعنی اینکه همیشه ته دلت مطمئن باشی

    که توی سینهء کسی که دوسش داری

    یه خونه گرم داری تا حالا فکر کردی زندگی یعنی چی؟

    زندگی یعنی اینکه همه عمرت تلاش کنی

    و جون بکنی برای بدست آوردن اونچیزی

    که بهش ایمان داری زندگی یعنی اینکه خودتو

    دوست داشته باشی برای اینکه توی دلت عشق

    اون هست تا حالا فکر کردی هدف یعنی چی ؟

    هدف یعنی صبح که از خواب پا میشی بدونی اون روز

    باید چیکار کنی ؛ بدونی اون روز باید از کدوم مسیر رد شی

    تا حالا فکر کردی انگیزه چیه؟

    انگیزه اونه که وقتی میخوای بری سر قرار

    صد بار بری جلوی آینه و لباستو چک کنی !!!

    تا حالا فکر کردی که قسمت یعنی چی؟

    قسمت یعنی اینکه بشینی دست روی دست بزاری

    و هر طرف باد اومد تو هم بری

    قسمت یعنی اینکه همه تنبلی ها و بی عرضگی ها

    رو بندازی گردن روزگار

    یعنی بشینی مثل بدبختها به از دست دادن محبوبت راضی بشی

    به سرنوشت چی ؟ به اون فکر کردی؟

    سرنوشت دیگه اونی نیست که از سرت نوشته سرنوشت

    یعنی اینکه یه روز جلوی چشات رفیقت و تنها رفیقت تنهات بزاره

    و بگه « این بازی روزگاره ... »

    حالا به خودت فکر کن ! خودتو تا حالا معنی کردی ؟

    و انسان یعنی همیشه

    انتظار ... انتظار ... انتظار ....

  •  
    2
     
    0
    توسط سارا در تاريخ 28 مرداد 93 | 14:12

    عشق لالایی بارون تو شباست

    نم نم بارون پشت شیشه هاست

    لحظه ی شبنم و برگ گل یاس

    لحظه ی رهایی پرنده هاست

    تو خود عشقی که همزاد منی

    تو سکوت من و فریاد منی

    تو خود عشقی که شوق موندنی

    غم تلخ و گنگ شعرای منی

    وقتی دنیا درد بی حرفی داره

    تویی که فریاد دردای منی

    تو خود عشقی که همزاد منی

    تو سکوت من و فریاد منی

    دستای تو خورشید و نشون می دن

    چشمای بسته مو بیدار می کنن

    صدای بال پرنده رو لبات

    تو گوشام دوباره تکرار می کنن

    زندگی وقتی که بیزاری باشه

    روز و شبهاش همه تکراری باشه

    شاید عشق برای بعضی عاشقا

    لحظه ی بزرگ بیداری باشه

    عشق لالایی بارون تو شباست

    نم نم بارون پشت شیشه هاست

    لحظه ی عزیز با تو بودنه

    آخرین پناه موندن منه

    تو خود عشقی که همزاد منی

    تو سکوت من و فریاد منی

  •  
    6
     
    0
    توسط علیرضا در تاريخ 26 مرداد 93 | 21:36

    آموختم که خدا عشق است و عشق تنها خداست، آموختم که وقتی ناامید می شوم خدا با تمام عظمتش عاشقانه انتظار می کشد تا دوباره به رحمتش امیدوار شوم. آموختم اگر تاکنون به آنچه خواسته ام نرسیده ام خدا برایم بهترینش را در نظر گرفته . آموختم که زندگی سخت است ولی من از او سخت ترم..

    • توسط سارا در تاريخ 27 مرداد 93 | 14:48

      ولی من اموختم که عشق فقط...


      ههه خداهم مصلحت بینه

  •  
    3
     
    0
    توسط mahsah در تاريخ 26 مرداد 93 | 14:29


    باری سوار گرده مردم نکرده ایم
    خود را به نعمتی گذرا گم نکرده ایم
    گر درتنور دست تهی پیش برده ایم
    یک جو طمع به حرمت گندم نکرده ایم
    دریای شوربخت وصبوریم سال هاست
    طوفان چشیده ایم وتلاطم نکرده ایم
    جنگل گواه باش اگر خانه سرد بود
    یک شاخه از درخت توهیزم نکرده ایم
    مارا به جرم آیینه بودن شکسته اند
    زیرا به روی رنگ تبسم نکرده ایم...

  •  
    7
     
    0
    توسط سارا در تاريخ 25 مرداد 93 | 23:12

    مـقدّس تَـرین جـآی ِ دنیــآست اتـآق ِ تنــهآیی هـآیـمـ !

    وقـــتی ..

    بـآ نیـّـت ِ تـُـو خـَــلوت میکـُــنمـ ...!

  •  
    10
     
    0
    توسط سارا در تاريخ 25 مرداد 93 | 23:11

    حوصله!سر!
    عشق!پر!
    چشم!تر!
    مخ!رد!
    سر!درد!
    مغز!هنگ!
    دل!تنگ!
    خسته نباشی سرنوشت.....!!

  •  
    8
     
    0
    توسط سارا در تاريخ 25 مرداد 93 | 23:10

    یه نصیحت!!
    هیچ وقت ... هیچ وقت ... هیچ وقت ...
    یکی رو با همه وجودت دوست نداشته باش ؛
    یه تیکه از خودت رو نگه دار واسه روزهایی که هیچکس جز خودت رو نداری

    هیـــچ کـــس .....

  •  
    6
     
    0
    توسط سارا در تاريخ 25 مرداد 93 | 23:08

    چه لحظه درد آوریه اون لحظه که می پرسه خوبی؟
    بغض تو گلوت می پیچه....
    5خط تایپ می کنی...ولی به جای enter........
    همه رو پاک می کنی و می نویسی .........
    خوبم مرسی تو چطوری؟

  •  
    7
     
    0
    توسط سارا در تاريخ 25 مرداد 93 | 23:08

    من اینجا
    روزشمار نبودنت را با اشکهایم علامت گذاری میکنم
    ای کاش
    تو آنجا
    کمی دلت برایم تنگ شود

  •  
    9
     
    0
    توسط سارا در تاريخ 25 مرداد 93 | 23:07

    صبر كردن دردناكه...
    و فراموش كردن دردناك تر...
    ولي دردناكترين اينه كه ندوني بايد صبر كني يا فراموش!

    • توسط sanjaghak در تاريخ 28 مرداد 93 | 12:49

      خیلی قشنگ بود.خوشمان آمد

  •  
    6
     
    0
    توسط سارا در تاريخ 25 مرداد 93 | 23:05

    یه غصـ ـه هایــی ،
    یه حـ ــرفایــی ،
    یه دردایــی ،
    هستن که آدم حتی دوس نداره با خودش در میون بذاره و مرور کنه
    چه برسه با بقیـ ــه ..

  •  
    4
     
    0
    توسط سارا در تاريخ 25 مرداد 93 | 23:03

    خوب من‏ , کاش از این فاصله حس میکردی‏‏, لحظه هایم همه از غیبت تو دلگیرند.

  •  
    4
     
    0
    توسط علیرضا در تاريخ 25 مرداد 93 | 7:32

    زن :: به من تکــــیه کن مرد من......

    من گاهی میتوانم تمامِ حسی را
    که از دوست داشــــتنت دارم
    دستی مهربان شوم
    تا چهـــــرۀ غمگینت را عاشقانه نـــوازش کنم
    من گاهی عاشقانه ای صمیمی
    خنده ای گرم
    ظرافتی بی پروا و
    وسوسه ای شیرین میشوم
    تا گرد و غبار نا امیدیِ این روزگارِ سیاه را
    از ذهنِ خسته ات پاک کنم
    آرامشی ماندنی در وجودت
    خنده ای محو روی لبانت
    به من تکیه کن "مـــــــــــرد"ِ مــــــــــن
    من زنم ،
    من از آخرین بازماندگان عشقم ......!


براي ارسال نظر در پرشين فال شما بايد عضو باشيد.
هم اکنون به خانواده پرشين فال بپيونديد.عضويت رايگان است.اينجا کليک نماييد.