پرشین فال

مرجع انواع فال و طالع بینی

امروز بعدازظهر روز یک شنبه سی و یکم فروردین 93 - ساعت :
طالع بینی سال 93 سال اسب

خرید تعبیر خواب


ارسال روزانه فال به گوشی شما

گوشواره ماه تولد گوشواره ماه تولد شما
 یك هدیه منحصر به فرد و فوق العاده | گوشواره ماه تولد دختران ایرونی | عمیق ترین تاثیرات روحی و روانی به همراه افزودن به قدرت جذابیت شما -
اینجا کلیک فرمایید
گوشواره فرانسوی
دست بند ماه تولد دست بند ماه تولد شما
حتی دستبند شما با شخصیتتان سازگار خواهد بود
- جذابیت خود را چند برابر كنید
منطبق با سلیقه شما -
اینجا کلیک فرمایید
شرف شمس

روز : ماه : سال :

لحظاتی را با پرشین فال سرگرم شوید...! لطفا تاریخ تولد خود را وارد نمایید.

فال حافظ

فال حافظ شیرازی با معنی و تفسیر و تعبیر فارسی کامل

فال گرفتن از دیوان حافظ حال و شرایط خاصی دارد که معمولاً هنگامی که افراد دور یکدیگر جمع شده اند به گرفتن فال می پردازند. در موارد دیگر انسان باید شرایط روانی خاصی که مقتضای حال باشد داشته باشد. فال خوانی کار هر کسی نیست. در اغلب موارد فردی که ریش سفید مجلس و مورد احترام دیگران است و از صدایی دلنشین و سواد کافی برخوردار می باشد، برای فال گرفتن و فال خوانی انتخاب می شود. شیوه ی انتخاب غزل و فال خوانی نیز دارای آداب و شرایطی است. گرفتن بیش از سه فال برای یک نفر نشانه ی بی احترامی به حافظ قلمداد می شود.

در پرشین فال برای مشاهده فال خود، ابتدا نیت کرده سپس بر روی دکمه ی نمایش فال کلیک نمایید. غزل و تعبیر در اختیار شما قرار خواهد گرفت.

نیت کننده معمولاً در هنگام تفأل از دیوان حافظ، او را به عزیزترین کسانش یعنی به خداوند و معشوقه اش (شاخ نبات) قسم می دهد. این قسم معمولاً به این شکل ادا می شود: ای حافظ شیرازی! تو محرم هر رازی! تو را به خدا و به شاخ نباتت قسم می دهم که هر چه صلاح و مصلحت می بینی برایم آشکار و آرزوی مرا براورده سازی. ضمن اینکه شاید بهتر باشد برای شادی روح حافظ، صلوات یا فاتحه ای نثار نماییم!

تشخیص و پذیرفتن خوب و بد از محتوای غزل، بستگی به وضعیت روحی، عاطفی و باور صاحب فال دارد. در هر صورت در هر غزل حافظ بیتی وجود دارد که صاحب فال آن را مناسب آرزو و نیت خود می یابد و همان را به عنوان وصف الحال و جواب حافظ می پذیرد و به آرامش خاطر دست می یابد.


کد فال حافظ در وبلاگ شما!



خرید نرم افزار فال و طالع بینی

گوشواره ماه تولد گوشواره ماه تولد شما
 یك هدیه منحصر به فرد و فوق العاده | گوشواره ماه تولد دختران ایرونی | عمیق ترین تاثیرات روحی و روانی به همراه افزودن به قدرت جذابیت شما -
اینجا کلیک فرمایید
سفال ماه تولد
دست بند ماه تولد دست بند ماه تولد شما
حتی دستبند شما با شخصیتتان سازگار خواهد بود
- جذابیت خود را چند برابر كنید
منطبق با سلیقه شما -
اینجا کلیک فرمایید
شرف شمس

نظرات :


فرستنده : julia - تاریخ : 93/01/31 1:13

 
2
 
0
پیام : خدایـــــــــــــا؛بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم؛بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم؛بابت لحظات شادی که به یادت نبودم؛بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم؛بابت هر گره که به دستم کور شد و مقصر را تو دانستم؛مرا ببخش ...
.
.
.
البته اینو elmira68 عزیز گذاشته بود.روو من که خیلی تاثیر گذاشت.گفتم برا شما هم بذارم


فرستنده : julia - تاریخ : 93/01/31 0:31

 
1
 
0
پیام : ﺩﻟـــﻢ ﺳﺮﻋﺖ ﺯﯾـــــ .. ـــــﺎﺩ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ . .
.ﺻﺪﺍﯼِ ﻣﻮﺯﯾﮏﺯﯾــــــــ .. ــــــﺎﺩ . . .
ﺩﻧﺪﻩ 1 ،
2 ، 3، 4. ، 5 . . .
یه تــــــــــــــــــــرمز شدید ...ﺻﺪﺍﯼِ ﺁﮊﯾــــﺮِ ﺁﻣﺒﻮﻻﻧــ .. ـــﺲ . . .
یه ﭘﺎﺭﭼﻪ ﺭﻭ
ﺻﻮﺭﺗﻢ . . . . . .
و...
ﺗَﻤــــــ .. ـــــــﻮﻡ . . !!!


فرستنده : پگی 71 - تاریخ : 93/01/30 15:35

 
1
 
0
پیام : داداش علی متنات عالی بودن.....مرسی....مخصوصا شعر فریدون...


فرستنده : 13maryam - تاریخ : 93/01/28 21:25

 
2
 
0
پیام : دل من حوصله كن داد زدن ممنوع است
كم بكن اين گله فرياد زدن ممنوع است
شادي از منظر اين قوم گناهي ست بزرگ
بزن آهنگ ولي....
شاد زدن ممنوع است






هر كه با احساس باشد آخر خواهد
شكست...
اين جواب سادگيست








فرستنده : julia - تاریخ : 93/01/28 13:38

 
0
 
0
پیام : خخخخخخخخخخخ


فرستنده : mahdiangel - تاریخ : 93/01/28 3:48

 
2
 
0
پیام : هههههههه سلام علیرضاااااااا خیلی جالب بود ممنون


فرستنده : علیرضا - تاریخ : 93/01/27 10:02

 
5
 
0
پیام : 18+
ﺑﺨﻮﻥ ﺑﺎﺣﺎﻟﻪ
.
.
.
.
.
.
ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺗﻮ ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ ﺯﻧﻪ ﺑﻪ
ﺷﻮﻫﺮﺵ ﮔﻔﺖ ﺩﺭﺑﯿﺎﺭ ﺑﺨﻮﺭﻡ
.
.
.
ﺗﻮ ﻫﻤﯿﻦ ﺣﯿﻦ ﺑﻮﺩ ﺑﭽﻪ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ
ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺑﺒﯿﻨﻢ
.
ﯾﻪ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﮔﺬﺷﺖ ﺩﯾﺪﻥ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻫﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺏ
ﮐﻮﺷﺘﯽ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﺎ ﺑﭽﺶ
.
ﺑﺎﺯﻡ ﺩﯾﺪﻥ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺑﻪ
.
.
.
.
.
.
.
. ﻗﺼﻪ ﺑﺮﺍﺵ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﻓﺎﯾﺪﯼ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺷﯿﺮﺵ ﺩﺍﺩﻥ ﺧﺮﺳﻮﺍﺭﯾﺶ
ﺩﺍﺩﻥ ﻣﺎﺭﭘﻠﻪ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ... ﺑﺎﺯﻡ ﺩﯾﻮﺱ ﻧﺨﻮﺍﺑﯿﺪ
.
.
.
ﺩﯾﮓ ﺍﺧﺮﺳﺮ ﻗﺮﺹ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﺩﺍﺩﻥ ﮐﻪ ﺑﭽﻪ ﮔﺮﻓﺖ ﺧﺎﺑﯿﺪ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﺎ ﺧﯿﺎﻝ ﺭﺍﺣﺖ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﻮ ﺗﺨﺖ
.
.
ﺯﻧﻪ ﺏ ﻣﺮﺩﻩ ﮔﻔﺖ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭ ﺑﺨﻮﺭﻡ
.
.
.
ﻣﺮﺩ ﻫﻢ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﮐﺮﺩ ﺯﯾﺮ ﺗﺨﺖ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺩﻭﺗﺎ ﭼﯿﭙﺲ ﻣﺰﻣﺰ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ .
ﺑﻌﺪﺵ ﺗﺎ ﺻﺐ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ
.
.
.
ﻫﻤﺶ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﺧﺎﮎ ﺑﺮﺳﺮﯼ ﺑﺎﺵ .
.
.
.
ﻧﮑﺘﻪ ﯼ ﺍﺧﻼﻗﯽ :ﭼﯿﭙﺲ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﻣﻀﺮ ﺍﺳﺖ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﮐﺠﺎ ﺩﺍﺭﯼ ﻣﯿﺎﯼ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪ


فرستنده : علیرضا - تاریخ : 93/01/27 10:00

 
5
 
0
پیام : ﺩﺳﺸﻮﯾﯽ ﭘﺎﺭﮎ ﺑﻮﺩﻡ ﯾﮑﯽ ﺩﺭ ﺯﺩ .
ﮔﻔﺖ : ﺳﻠﺎﻡ ﺧﻮﺑﯽ؟
ﻣﻦ ﺑﺎﺧﺠﺎﻟﺖ : ﺧﻮﺑﻢ ﻣﺮﺳﯽ !
ﮔﻔﺖ : ﭼﯿﮑﺎ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
ﮔﻔﺘﻢ : ﺁﺩﻡ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻪ؟
ﮔﻔﺖ : ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﺍﻟﺎﻥ ﺑﯿﺎﻡ ﺍﻭﻧﺠﺎ؟
ﻋﺼﺒﯽ ﺷﺪﻡ ﮔﻔﺘﻢ : ﻫﻨﻮﺯ ﮐﺎﺭ ﺩﺍﺭﻡ .
ﯾﻬﻮ ﮔﻔﺖ : ﺑﺒﯿﻦ ﺑﻌﺪﺍ ﺑﻬﺖ ﺯﻧﮓ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ! ﺍﻟﺎﻥ ﯾﻪ ﺩﯾﻮﻧﻪ ﺗﻮ ﺩﺳﺸﻮﯾﯽ ﻫﻤﺶ ﺩﺍﺭﻩ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯿﺪﻩ ... !
ﻣﻦ |:
ﺁﻓﺘﺎﺑﻪ ﮐﻪ ﺭﺳﻤﺎ ﻏﺶ ﮐﺮﺩ


فرستنده : mahdiangel - تاریخ : 93/01/27 5:09

 
4
 
0
پیام : جلل خالق لایک هم گذاشتن عجب پیشرفتی کرده خبر نداشتم


فرستنده : 13maryam - تاریخ : 93/01/24 12:58

 
4
 
0
پیام : هواي گريه دارم امشب دلم گرفته....
انقد هق هق زدم ببين صدام گرفته....
اين روزا به جاي تو با خودم حرف ميزنم...
با مرور خاطراتت به خودم زخم ميزنم...
اين روزا با كي مي خندي وقتي تو گريه ميسوزم...
حتي با وجود اين درد من تو فكرتم هنوزم...
چشماي خسته و بي تاب خبر از حال بدم داشت...
تنها""""عكس"""" تو كنارم كه منو تنها نميذاشت...






به سلامتي اونايي كه درد و دل همه رو گوش دادن
ولي معلوم نيست خودشون كجا درد و دل كردن





((((((تقديم به پسراي گل)))))
يه پسرايي هستن كه...
صداي خنده هاشون تو خيابون ميپيچه
شلواراشون نه خيلي براشون بزرگه نه خيلي كوچيك
ابروهاشون فابريك خودشونه
همونايي كه نه لكسوز دارن
نه كمري...
اما مرام دارن
چشمشون همه جا كار نمي كنه
ودنبال موي بلوند و چشم آبي نيست
پسرايي كه موزيك هاي خارجي رو بدون معني كردن حفظ نمكنن
پز نميدن
پاتوق شون مهموني و شيشه و انواع مشروبي جات نيست
آره رفيق...
اونايي كه تكيه كلامشون معرفته بي ريا ،با خدا،مهربون و با مسئوليتن
آدم ميتونه بهشون تكيه كنه
كنارشون آرامش داري
كنارش باشي يا نباشي هواسش به بقيه دخترا نيست
و آدم ها رو مثل هم نميبينن
اين جور پسرا خيلي مردن خيلي شوخن و جنگولك بازي در ميارن
ولي احساس شون قويه
آه كه بكشن خدا دنيا رو واسشون زير رو ميكنه.



فرستنده : شیطونک - تاریخ : 93/01/24 10:22

 
2
 
0
پیام : می توان با یک گلیم کهنه هم
روز را شب کرد و شب را روز کرد
می توان با هیچ ساخت
می توان
مهربانی را
خدا را
عشق را
با لبی خندان تر از یک شاخه گل تفسیر کرد
می توان بی رنگ بود
همچو آب چشمه ای پاک و زلال
می توان درفکر باغ و دشت بود
عاشق گلگشت بود
می توان این جمله را دردفتر فردا نوشت :
« خوبی از هرچیز دیگر بهتر است »


فرستنده : julia - تاریخ : 93/01/23 11:00

 
2
 
0
پیام : .
ااا علی میگم چه خوب که زود زود اینجا رو بروز رسانی میکنی دمت گرررررم
من تازه اینجا رو کشف کردم.....باید یه اطلاع رسانی بشه...حیفه...بعضی از دوستان توو کف روزانه موندن!!! :)))


فرستنده : samaa - تاریخ : 93/01/23 10:41

 
1
 
0
پیام : ممنون داداش علیرضا از مطالب قشنگت خیلی عالی


فرستنده : علیرضا - تاریخ : 93/01/23 0:03

 
4
 
0
پیام : یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت . بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت . پرسش این بود :
شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید . از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می گذرید . سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند ،
یک پیرزن که در حال مرگ است .
یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است .
یک خانم یا آقا که در رویا هایتان خیال ازدواج با او را دارید .
شما می توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید . کدام را انتخاب خواهید کرد ؟ دلیل خود را شرح دهید .
پیش از اینکه ادامه حکایت را بخوانید شما هم کمی فکر کنید!
----
----
----
----
----
قاعدتاً این آزمون نمی تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خودش را دارد :
پیرزن در حال مرگ است ، شما باید ابتدا او را نجات دهید . هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد .
شما باید پزشک را سوار کنید ، زیرا قبلاً جان شما را نجات داده است و این فرصتی است که می توانید جبران کنید . اما شاید هم بتوانید بعداً جبران کنید .
شما باید شخص مورد علاقه تان را سوار کنید ، زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممکن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا کنید .
از دویست نفری که در این آزمون شرکت کردند ، شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد . او نوشته بود :
سوئیچ ماشین را به پزشک می دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویا هایم منتظر اتوبوس می مانیم .
همه می پذیرند که پاسخ فوق بهترین پاسخ است، اما هیچکس در ابتدا به این پاسخ فکر نمی کند. چرا؟
زیرا ما هرگز نمی خواهیم داشته ها و مزیت های خود را )ماشین( از دست بدهیم. اگر قادر باشیم خودخواهی ها، محدودیت ها و مزیت های خود را از خود دور کرده یا ببخشیم گاهی اوقات می توانیم چیزهای بهتری به دست بیاوریم.


فرستنده : علیرضا - تاریخ : 93/01/23 0:01

 
3
 
0
پیام : زنده بودن یا زندگی کردن !
بعضی از ما زنده ایم که زنده باشیم ، نفس می کشیم که زنده بمانیم می خوریم ، می خوابیم ، کار می کنیم ، تفریح می کنیم ، و ... که زنده بمانیم ، صبح را با غفلت و روزمرگی به شب مــــی رسانیم و از پی آن شب را تا به صبح خواب خواب هستیم تا صبح از راه می رسد و از رختخـــواب خود بر می خیزیم بی آن که " بیدار " شویم .
ازدواج می کنیم برای این که ازدواج کرده باشیم ، بچه دار می شویم برای آن که بچه دار شویم ، هر حرفی را می زنیم که حرفی زده باشیم ، هر لقمه ای را می خوریم قبل از آن که از پاکــــــ و سالم و حلال بودنش مطمئن شویم و گاه برخی از ما " به ذلت تن می دهیم که زنده باشیم " ، بی آن که توجه داشته باشیم که زنده ایم که زندگی کنیم و ارزش زنده بودن به زندگی کردن است ، آن هم زندگی قیمتی ، یا به قول آن بزرگوار انسان گرانمایه . برخی از ما می خواهیم به هــــر قیمتی زنده باشیم ، به جای آن که زندگی کنیم .
اگر قدر لحظه ها و روز های زندگی خودمون رو ندونیم ، به روز مرگی دچار بشیم و زندگی نکنیم ، روز ها و ماه هامون میشه مثل اون تقویم فقط می گذره و میسوزه


فرستنده : علیرضا - تاریخ : 93/01/23 0:01

 
3
 
0
پیام : زنده بودن یا زندگی کردن !
بعضی از ما زنده ایم که زنده باشیم ، نفس می کشیم که زنده بمانیم می خوریم ، می خوابیم ، کار می کنیم ، تفریح می کنیم ، و ... که زنده بمانیم ، صبح را با غفلت و روزمرگی به شب مــــی رسانیم و از پی آن شب را تا به صبح خواب خواب هستیم تا صبح از راه می رسد و از رختخـــواب خود بر می خیزیم بی آن که " بیدار " شویم .
ازدواج می کنیم برای این که ازدواج کرده باشیم ، بچه دار می شویم برای آن که بچه دار شویم ، هر حرفی را می زنیم که حرفی زده باشیم ، هر لقمه ای را می خوریم قبل از آن که از پاکــــــ و سالم و حلال بودنش مطمئن شویم و گاه برخی از ما " به ذلت تن می دهیم که زنده باشیم " ، بی آن که توجه داشته باشیم که زنده ایم که زندگی کنیم و ارزش زنده بودن به زندگی کردن است ، آن هم زندگی قیمتی ، یا به قول آن بزرگوار انسان گرانمایه . برخی از ما می خواهیم به هــــر قیمتی زنده باشیم ، به جای آن که زندگی کنیم .
اگر قدر لحظه ها و روز های زندگی خودمون رو ندونیم ، به روز مرگی دچار بشیم و زندگی نکنیم ، روز ها و ماه هامون میشه مثل اون تقویم فقط می گذره و میسوزه


فرستنده : علیرضا - تاریخ : 93/01/22 23:55

 
4
 
0
پیام : بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم ،
همه تن چشم شدم خیره به دنبای تو گشتم ،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم .
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید .
باغ صد خاطره خندید ،
عطر صد خاطره پیچید ،
یادم آمد که شبی با هم از کوچه گذشتیم .
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم .
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم .
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام .
بخت خندان و زمان رام .
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب .
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب .
شب و صحرا و گل و سنگ ،
همه دل داده به آواز شباهنگ .
یادم آید تو به من گفتی : " از این عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن !
آب آیینه ی عشق گذران است ،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است !
باش فردا که دلت با دگران است !
تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن ! "
با تو گفتم : " حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم .
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی ! من نه رمیدم نه گسستم . "
باز گفتم که : " تو صیادی و من آهوی دشتم !
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم !
حذر از عشق ، ندانم .
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم ! "
اشکی از شاخه فرو ریخت !
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید !
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم .
پای در دامن اندوه کشیدم .
نگسستم ، نرمیدم ...
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم !
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم !
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو اما ، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم ...
شاعر : فریدون مشیری


فرستنده : علیرضا - تاریخ : 93/01/22 23:54

 
1
 
0
پیام : ممنون جولیاااا .نظر لطفته


فرستنده : julia - تاریخ : 93/01/22 19:41

 
2
 
0
پیام : مرســــــــــــی علیرضا متن هات فوق العاده عالی هستن
لااااااااااااااایـــــــــــــــــــــــــک


فرستنده : علیرضا - تاریخ : 93/01/22 10:53

 
3
 
0
پیام :
در مردها حسی هست که اسمشو میذارن " غیرت "
و
به همون حس در خانم ها میگن " حسادت "
.
اما ...
.
.
.
من به هردوشون میگم " عشق "
.
.
تا عاشق نباشی
نه غیرتی میشی نه حسود !!!


فرستنده : علیرضا - تاریخ : 93/01/22 10:53

 
3
 
0
پیام : غرور یعنی این

ﺩﻓﺘﺮ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﺩﺧﺘﺮ :
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺑﻬﻢ ﺯﺩﻡ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻫﺎﺵ
ﻫﺴﺘﻢ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻧﯿﺴﺘﻢ ...
ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﻪ ﻧﺮﻭ ﺑﻤﻮﻥ ...ﺍﻣﺎ ﺍﻭﻥ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﮐﻪ
ﺑﺮﻡ ...
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ
ﻣﻨﺘﻈﺮﺵ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻡ ...
ﺩﻓﺘﺮ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﭘﺴﺮ :
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺑﻬﻢ ﺯﺩ ﮔﻔﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻫﺎﻣﻪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ
ﻧﯿﺴﺖ ...
ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺧﺮﺩ ﺷﺪﻡ ﮐﻪ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺑﮕﻢ ﭼﺮﺍ ؟!
ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺍﺯﺵ ﺑﺨﻮﺍﻡ ﮐﻪ ﻧﺮﻩ ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ
ﻧﯿﺴﺖ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﻧﮕﻬﺶ ﺩﺍﺭﻡ ...
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﻋﺎﺷﻘﺶ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﺯ
ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻡ


فرستنده : علیرضا - تاریخ : 93/01/22 10:52

 
3
 
0
پیام : رسم روزگاره:
او که ميرود ، براي هميشه هم مي رود .و آنقدر تنها مي شوي که حتي نام روزها را فراموش ميکني و گذشت زمان را احساس نمي كني ، از صداي تيك تيك ساعت بيزار مي شوي و با آنكه تنگ دل تو شكست اما ماهيش آزاد نشد.
راستی تو كه او را خيلي دوست داري: اگه هنوز باد شمعهایت را خاموش نکرده، اگه هنوز شمع بالهايت را نسوزانده ، اگه هنوز می توانی به او هديه اي ، شاخه گلي بدهي و پس قدر لحظه لحظه ي اين روزها را بدان . او را در آغوش بگير و تا فرصت داري به او بگو :
دوستت دارم.....


فرستنده : علیرضا - تاریخ : 93/01/22 10:50

 
2
 
0
پیام : چه زیباست بخاطر تو زیستن

و برای تو ماندن و به پای تو سوختن

و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن

برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن

ای کاش می دانستی بدون تو

و به دور از دست های مهربانت زندگی چه سخت است


فرستنده : علیرضا - تاریخ : 93/01/22 10:50

 
3
 
0
پیام : تفاوت زمین خوردن دخترا و پسرا:
پسر در حال دویدن…
زااااارت )صدای زمین خوردن(
رفیق پسر: اوه اوه شاسکول چت شد؟
خاک بر سرت آبرومونو بردی الاغ، پاشو گمشو!
)شپلخخخخخ “صدای پس گردنی”(
یک رهگذر: چیزی مصرف کردی؟یکم کمتر میزدی خب!!
یک خانوم جوان رهگذر
:
ایییییش پسر دست و پا چلفتیِ خنگ!
دختر در حال راه رفتن…
دوفففففففسک )زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش(
رفیق دختر: آخ جیگرم خوبی؟ فدات شم! الهی بمیرم! چی شدی تو یهو؟ وااااااااااای…
یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده
؟
میخوای برسونمت دکتری جایی؟
یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟ دستتونو بدین به من!
من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین،با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین!!


فرستنده : شیطونک - تاریخ : 93/01/21 23:44

 
0
 
0
پیام :
سفری باید رفت
سفری بی همراه
گم شدن تا ته تنهایی محض
یار تنهایی من بامن گفت:
هرکجا لرزیدی
از سفر ترسیدی
توبگو ازته دل
.
.
.
"من خدا را دارم"



براي ارسال نظر در پرشين فال شما بايد عضو باشيد.
هم اکنون به خانواده پرشين فال بپيونديد.عضويت رايگان است.اينجا کليک نماييد.