X

پرشین فال - مرجع انواع فال و طالع بینی


امروز بعدازظهر روز جمعه هشتم مرداد 89 - ساعت :
از تالار گفتمان پرشین فال


روز : ماه : سال :


فال و طالع بینی ازدواج

اساس این روش طالع بینی ،توصیف افراد بر اساس جنس و ماه تولد می باشد.در این روش فردی که قصد ازدواج دارد ماه تولد و جنس فرد مورد علاقه را باید در اختیار داشته باشد و با استفاده از جدول زیر توصیف فرد مورد علاقه خود را بخواند

فال و طالع بینی ازدواج مردان

فروردین (مرد) اردیبهشت (مرد) خرداد (مرد)
تیر (مرد) مرداد (مرد) شهریور (مرد)
مهر (مرد) آبان (مرد) آذر (مرد)
دی (مرد) بهمن (مرد) اسفند (مرد)

فال و طالع بینی ازدواج زنان

فروردین (زن) اردیبهشت (زن) خرداد (زن)
تیر (زن) مرداد (زن) شهریور (زن)
مهر (زن) آبان (زن) آذر (زن)
دی (زن) بهمن (زن) اسفند (زن)

شما تاریخ تولد خود را وارد نکرده اید.
لطفا تاریخ تولد خود را با استفاده از فرم بالا پر کرده تا از تمامی امکانات سایت بهره مند شوید.
پرشین فال را به دوستان و آشنایان خود معرفی کنید.



نظرات :


نام فرستنده : آرام - آدرس ایمیل یا وب سایت : okhtapo0o0os@yahoo.com - تاریخ : 89/02/05 5:23
پیام : سلام
دستت درد نكنه كه واقعا عالي بود



نام فرستنده : رامين - آدرس ایمیل یا وب سایت : roola_0001@yahoo.com - تاریخ : 89/02/21 15:10
پیام : من بعد از خواندن اين فال خيلي مقلب شدم و به زندگي خودم اميد وار شدم هكلي ممنونم عالي بود باي عزيزم...............................................................................................................................................................



نام فرستنده : احمد - آدرس ایمیل یا وب سایت : - تاریخ : 89/02/22 19:11
پیام : فال من خوب شد امیدوارم به عشقم برسم



نام فرستنده : Count Harker - آدرس ایمیل یا وب سایت : Wolfstation@gmail.com - تاریخ : 89/02/23 5:17
پیام : سلام.من متولد شهریور هستم. همه تو دانشگاه من رو به عنوان رمانتیک ترین پسر میدونند. جون نو خانواده ی رمانتیکی بزرگ شدم. ولی تمام ویژگی های منولدین شهریور رو دارم؛مثل پاکدامنی، ایراد گیری(مچ گیری مثبت) و ... . تازه خیلی هم انتقاد پذیر هستم. روان شناسی زیاد مطالعه می کنم و به همین علت هم تا اون جایی که ممکن بوده، سعی کردم ایرادهای خودم رو بر طرف کنم. ولی نمی دونم چرا طلسم شدم. یعنی طالع ازدواجم بسته شده. اگر این جمله رو تعریف از خود ندونید، باور کنید فکر می کنم چون الان واقعا به یک فرشته تبدیل شدم، خدا نمی خواد تو این دنیا حروم بشم. ولی خوب در عوض باید تاوانش رو بدم. یعنی تا آخر عمرم تنها بمونم.



نام فرستنده : hosna - آدرس ایمیل یا وب سایت : - تاریخ : 89/03/29 5:19
پیام : دست گلت درد نكنه . من خودم متولد ماه تير هستم تازگي ها يه آقاي متولد شهريورماه ازم خواستگاري كرده اين مطالب شما خيلي بهم كمك كرد . ممنون



نام فرستنده : خسرو - آدرس ایمیل یا وب سایت : ddjkhosro@yahoo.com - تاریخ : 89/04/02 8:20
پیام : من با یه کسی دوست بودم الان داره ازدواج میکنه ، نمیدونم چطوری باید قبول کنم ، خیلی دوست داشتم یه فالی بود بهم میگفت من کی با کی ازدواج میکنم



نام فرستنده : Count Harker - آدرس ایمیل یا وب سایت : Wolfstation@gmail.com - تاریخ : 89/04/03 15:35
پیام : سلام به تمام کاربران رمانتیک و مخصوصا خانم الهام.
مرسی که برام دعا می کنی. ولی باید بگم که دیگه بی فایده است. هر کاری کردم حاضر نشد با من صحبت کنه. برای همیشه از دستش دادم. ولی خوب، با همین چیزهاست که روح آدم سیقل می خوره و آب دیده می شه. آدم متعصبی نیستم که بگم یا نازنین و یا هیچ دختر دیگه ای! درسته، دوسش دارم و خواهم داشت، اما نه به قیمتی که بخوام خودم و آینده ام رو فدای این ناکامی بکنم. یه جمله ای از آقای احمد حلت، مدیر مسوول مجله موفقیت، هست که میگه " در دنیا، برای هر انسانی در حدود شصت هزار زوج مناسب وجود داره." نازنین رو تو خاطراتم بایگانی می کنم و به زندگی عادیم ادامه میدم. شما هم بهتره همین کار رو بکنی خانم الهام پر احساس ( میگم پر احساس، چون واژه احساساتی معنای زیاد مثبتی نداره! مثل واژه Sentimental در زبان انگلیسی).

من هم متولد سال گربه هستم. کتاب طالع بینی خانم لیندا گودمن را کامل خوندم. قصد جسارت به متولدین ماه های دیگه رو ندارم، ولی باور کنید فقط دختر متولد مهر به دلم نشست. اینکه خیلی دختر با هوشیه، منطق مردانه اش با احساس زنانه از این دختر یه اعجوبه ساخته. در تاریخ، ازدواج هایی همیشه موفق بوده که یا پسره یه خرده احساس زنانه داشته (گفتم احساس زنانه، با صفت زنانه اشتباه نشه!)، یا دختر یه خرده احساس مردانه داشته. حالا این ازدواج وقتی یه شاهکار میشه که هر دو طرف از این ویژگی برخوردار باشند. من خودم با پر احساس بودنم، خوشبختیم رو با دختر متولد مهر می بینم. چرا همش این دخترها باید باشند که صفت خوشبخت شدن و بودن رو بهشون نسبت می دند. بالاخره این پسرها هم باید خوشبخت بشند دیگه یا نه! باور کنید، اگر من با هر کسی ازدواج کنم، می تونم خوشبتش کنم. اما آیا خودم هم نباید خوشبخت بشم؟ تازه این یه طرف قضیه است. اگر من با کسی ازدواج کنم که واقعا جفت حقیقی من نباشه، خوب از این طرف باید مدام من سازگاری کنم و زندگی رو نگه دارم. از اون طرف هم، اون دختری که واقعا جفت حقیقی من بوده، مجبور میشه با کسی ازدواج کنه که درکش نمی کنه . این دختر هم باید از اون طرف مدام سازگاری و از خود گذشتگی کنه و زندگیش رو نگه داره. پس میشه یه سیکل معیوب (چقدر پیچیده اش کردم!).

متاسفانه الان باید برم. باشه بعدا در این مورد و دلیل رد کردن پیشنهاد دخترها به من، بیشتر توضیح میدم.

شاد باشید و شنگول!



نام فرستنده : Count Harker - آدرس ایمیل یا وب سایت : Wolfstation@gmail.com - تاریخ : 89/04/04 15:26
پیام : سلام. خانم الهام، خانم Parmis و تمام دخترهای دیگه!
درسته، من از متولدین ماه مهر تعریف کردم، اما دخترهای دیگه هم باید قدر دختر بودنشون رو بدونند. حالا چراش رو الان میگم.

همین ماه رمضون سال پیش، دوستم، رضا، برای اولین بار من رو برای افطار خونشون دعوت کرد. من هم قبول کردم و رفتم. با خانوادش دور هم نشسته بودیم و صحبت می کردیم. یه دفعه من به رضا گفتم:
Count: خونه تون یه جوریه رضا!
رضا: منظورت چیه؟
Count: نمی دونم، انگار خونه تون روح نداره.
رضا: چی، روح!؟
Count: منظورم حس و حاله. خونه تون خیلی دلگیر و بی رنگه!
رضا: بیا بریم این تابلوها رو بهت نشون بدم تا حالت بیاد سر جاش پسر.
Count: اون ها رو اومدنی دیدم. نمی دونم، خونه تون بازم ولی دلگیره.

داشتم دنبال دلیل این حسم می گشتم که یه دفعه متوجه شدم که به خاطر چی خونه شون شور و شوق نداره! یه دفعه به رضا گفتم:
Count: نکنه تو خواهر نداری؟
رضا: آره ندارم. ما سه تا برادریم و خودم هم از همه بزرگترم.
...

آره دخترها، خونه ایی که فرشته نداشته باشه، هر چقدر هم که با مبلمان، بوفه، تابلو و خرت و پرت های دیگه تزئینش کنند، بازم دلگیره و بی حس و حاله! دختر روح خونه است. دختر شور و شوق و سلیقه خونه است. خونه با دختر معنی پیدا می کنه.

بازم می خوام یه توصیه برادرانه بکنم: با پسری ازدواج کنید که خواهر داشته باشه. چون پسری که خواهر نداره، خیلی چیزها رو درک نمی کنه. نمی دونه دختر بودن یعنی چی و خواهر داشتن چه موهبتی هست. نمی دونه چطور باید با یه دختر رفتار کنه. نیازهاش رو درک نمی کنه و تصویری از عاطفه خواهرانه تو دلش نیست. به تجربه بهم ثابت شده، بیشتر پسرهایی که با احساسات دخترها بازی می کنند و با کوچکترین جر و بحثی، قید همه چیز رو می زنند، پسرهایی هستند که خواهر ندارند.

خدایا، هیچ خونه ای رو بدون دختر نذار!



نام فرستنده : پریسا2 - آدرس ایمیل یا وب سایت : bbbbb - تاریخ : 89/04/05 13:03
پیام : سلام آقای count .......خیلی سخته که اسمت ؟؟؟ من تقریبا همه ی نوشته هاتو خوندم.توی طالع بینی خیلی سر رشته ندارم.من توی زندگیم همیشه دوست داشتم که اطرافیانمو درک کنم.ولی باور کنید که زندگی به نظر من جبر مطلق نیست یعنی این که حداقل این چیزی نیست که تو واسه ی خودت ساختی.
درمورد ازدواج هم بزار تا اول تقدیر و بعد گذر زمان و قسمت و بعد تصمیم خودت راهنماییت کنه.همه ی افراد ویزگی هایی رو که تو طالعشون نوشته شده رو ندارن
توی زندگیت همیشه امید داشته باش و محکم وایس.
اگه واقعا کسی رو دوست داری تا آخرین نفس واسش بجنگ. ایــــــــــــن یعنی عشق
اینو همیشه به عشق خودم آقا حمیدم میگم.اگر تو کتش بره؟؟؟هرچند که 16سال بیشتر ندارم ولی اندرز گوی خوبی ام.آخه دخترا 5سال زودتر از پسرا به بلوغ فکری میرسن
دیگه تا اینجاش سرتونو به درد نیارم
by bye



نام فرستنده : الهام - آدرس ایمیل یا وب سایت : - تاریخ : 89/04/06 12:48
پیام : سلام آقای count.ببخشید که من دیر به دیر میام پای گپ.راستش من با حرفاتون موافقم.بخصوص اونجایی که گفتین پسری که خواهر نداره هیچ دختری و نیازاشو درک کنه .قصه زندگی من خیلی طولانی و غم انگیزه الان چون تو محل کارم هستم نمیتونم کامل باهاتون در این خصوص گپ بزنم.فقط تا این حدو بدونین که منم گیر همچین پسری افتادم و زندگیمو زیرو رو کردومنو.منمیرم ولی ایندفعه زود میام.حق نگهدار



نام فرستنده : Count Harker - آدرس ایمیل یا وب سایت : Wolfstation@gmail.com - تاریخ : 89/04/06 16:17
پیام : شب بخیر. منم مثل شما الان خیلی سرم شلوغه خانم الهام. درگیر کار پایان نامه ام هستم و کلی ازم انرژی می گیره. فردا شب اگر زنده بودم، بازم یه نظر تو سایت میذارم و جواب خانم پریسا2 رو هم میدم. خیلی خوشحال میشم وقتی کسی من و گفته هام رو نقد می کنه. اما به شرط اینکه خوب درکشون کنه و یه ایراد منطقی بگیره.

حق با شماست خانم الهام، مردهای متولد مهر هم خیلی با شخصیت و محترم هستند. در این باره هم، یعنی ازدواج ماه های یکسان مثل مهر با مهر، فردا یه خرده می نویسم. تقریبا حدود ساعت 18:00 می یام.
خانم پریسا2، شما هم اگر دوست داشتی، می تونی جواب نظرت رو ببینی.

به یاد آب های روشن!



نام فرستنده : Count Harker - آدرس ایمیل یا وب سایت : Wolfstation@gmail.com - تاریخ : 89/04/07 14:13
پیام : خوب، بذارید ببینم از کجا باید بگم ... .
آهان! من خودم آدمی هستم که وقتی با یه موضوع جدید روبرو می شم، نه کامل ردش می کنم و نه قبولش می کنم. در موردش حتما باید اطلاعات کسب کنم و به نتیجه برسم (در خصوص خانم پریسا2). در مورد طالع بینی هم نظرم همین طوره. تو کتاب اصلی خانم لیندا گودمن، جمله ای در مورد متولدین مهر هست که میگه اگر دو متولد مهر با هم ازدواج کنند، یا مثل دوتا مرغ عشق می شند یا مثل سگ و گربه به جون هم میوفتند (معذرت می خوام که انقدر رک نوشتم). حالا دلیل این چیه؟ من، شخصا، از سبک قلم خانم لیندا خیلی خوشم میاد. جمله ها رو ایشون طوری انتخاب و در لفافی از ابهام بیان می کنند که خیلی باید در خوندنشون دقت کرد. بالاخره ایشون هم می دونند که همه ی ما رو خدا آفریده و هیچ شخصی نسبت به دیگری برتری نداره. باید جوری بنویسه که به هیچ کسی توهین نشه.
از اونجایی که متولدین مهر، چه دختر و چه پسر، هر دو اهل منطق، برابری و عدالت هستند، وقتی مشکلی بوجود میاد، هر دو سعی می کنند که از دیدگاه خودشون موضوع رو بررسی کنند و به نتیجه منصفانه ای برسند. خوب، حالا دو حالت بوجود میاد: یا هم عقیده می شند و یا نمی شند. خدا اون روز رو نیاره که دو نفر این طوری فکر کنند که حق با خودشونه و این حرف خودشون هست که جز راست نیست ( این جمله صرفا در خصوص متولدین مهر نبود! برای هر دو نفری می تونه چنین موقعیتی پیش بیاد). من چون اهل منطق و عدالت هستم، سعی می کنم حرف خودم رو به کرسی بنشونم، طرف مقابل من هم همین نظر رو داره و اصلا دوست نداره که کوتاه بیاد. دقت کنید که این حالت با لجبازی بچگانه خیلی فرق می کنه.

اگر شما خانم الهام نظری داری، بفرمایید که بدونم از کحا باید بگم. آخه راستش الان رشته افکارم رو از دست دادم. چند روزی هم میشه که نخوابیدم. نمی دنم از کجا باید بگم. ولی اگر شما ازم سوال بپرسی، می تونم حضور ذهنم رو دوباره بدست بیارم.

من تا ساعت 22:45 هستم. منتظر می مونم ...



نام فرستنده : Count Harker - آدرس ایمیل یا وب سایت : Wolfstation@gmail.com - تاریخ : 89/04/07 16:56
پیام : سلام دوباره ی من به تمام دخترها و پسرهای پاک ایرانی.

از اونجایی که دوست دارم رابطه ام با اشخاص تمام جنبه های درست یک ارتباط انسان دوستانه اش رو حفظ کنه، قابل اعتماد و رسمی باشه، شاید تا سال آینده هیچ مشخصاتی از خودم ندادم. وقتی سایت خودم آماده شد، به شما پیغامی خواهم داد و حال شما رو جویا خواهم شد (البته اگر زنده باشم). اینکه من خودم رو Count Harker معرفی کردم و نظراتی دادم، مشخص نمی شه که من راستم یا دروغ!

وقتی موعدش برسه، اگر خدا هم کمکم کنه، می خوام تمام علم و دانشم (اگر بشه اسمش رو گذاشت) رو برای راهنمایی و مشاوره تمام دخترها و پسرها صرف کنم. حتی حاضرم مشاوره حظوری با افراد داشته باشم. اگر ازدواج کنم، این عزمم جزم تر میشه و با کمک همسرم می تونم یه نمونه موفق و ایده آل ازدواج رو متجلی باشم. دوست ندارم فقط در حرف و نظر بمونم و در عمل ناتوان. کتاب های زیادی در مورد خانم ها، علایق و دوست داشته هاشون، و از همه مهم تر، دنیای متفاوت و نازشون مطالعه کردم. تقریبا هیچ پسری که تا به حال مثل خودم باشه و بخواد به این جور مسایل اهمیت بده و در مورد خانم ها مطالعه کنه تا دنیای اون ها رو درک کنه، و الله قسم ندیم.

در کل انسان ها، و در خصوص پسرها، به سه دلیل ازدواج می کنند:
1. متاسفانه، دلیل عمده و اصلی برقراری این رابطه (ازدواج)، خواهش های نفسانی است که انسان رو تا سر حد صعبیت پیش می بره. افکار شرورانه باعث می شه که عشق پاک آدمی فریب بخوره و خودش رو به کامیابی های آنی تسلیم کنه. درسته که شاید با گذشت زمان یه حس عاطفی هم بوجود بیاد و دو طرف نسبت به هم علاقمند بشند، ولی آیا دیواری که با خشت پلید بنا شده، ارزشمند است؟

2. عده ای از آدم ها هم هستند که از لحاظ عاطفی نیاز به یک همدم پیدا می کنند و کامل شدن بعد احساسی خودشون رو در نیمه ی دیگری می بینند ( منظورم دختر یا پسره). این دسته دوران بلوغ جسمانی رو با موفقیت سپری کردند و دست خوش ناملایمات نشدند.
بر عشقشان تمام پاکیست از هر گونه خطا عاریست
باریکه ی آن تا ابد جاریست برای آنکه خواهدش کافیست

ولی باید دقت کرد که عشق این دسته از آدم ها می تونه از نوع پاک زمینی (افلاطونی) هم باشه. پس:

اما اگرش ناروا رود بر عشقش گمان بد رود
دگر احساس را جایی نیست خشم را دگر باکی نیست
بَدان را بِدان بسازد دگر به آنان دل نبازد

3. گروه دیگری که شاید خیلی خیلی نادر باشند، کسانی هستند که نه از لحاظ جسمانی، و نه از بعد احساسی نیازمندند. اینها کسانی هستند که با پروردگار خودشون پیمان بستند. روح خودشون رو معامله کردند و بر این باورند که خالقشون بی دلیل انسان ها رو از دو جنس نیافریده.

فعلا تا همین جا بسنده می کنم. باور کنید خیلی خوابم می یاد و مثل اینکه طبع شاعرانه ی منم گل کرده. شعرهایی که نوشتم از خودم بود. دو دلیل اول ثابت شده است. ولی مورد سوم صرف باور و ایمان خودمه. به این دلیل برای نوشته هام توضیح می دم که دوست ندارم به اصطلاح سرقت ادبی بکنم و آدرسی از نوشته هام ندم. اگر از منبع یا کتابی استفاده کرده باشم، حتما اسم کتاب رو ذکر می کنم. جاهایی هم که نظرات شخصی خودم نقش بازی میکنه، بازم از این قاعده مستثنی نیست.

شاد و شنگول باشید و پاک!




نام فرستنده : الهام - آدرس ایمیل یا وب سایت : - تاریخ : 89/04/08 12:37
پیام : سلام.ببخشید که دیشب بد قولی کردم آخه شرایطم این روزا طورشه که زیاد نمیتونم به مسائل حاشیه بپردازم.اما آقای countدر مورد تقسیم بندیتون باید بگم در باب اول کاملا حق با شماست و من کاملا موافقم.دقیقا الان تو این زمونه باب اول بیشتر تو الویته و متاسفانه دختر پیرای جوون بیشتر بخاطر مسائل نفسانی تن به ا زدواج میدن بدون توجه به مسائل مهم زندگی که ماهیت زندگیو تشکیل میده و منجر غیر قابل درک بودن زندگی ودر نهایت شکست میشه .اما در مورد باب سوم بایدبگم من دقیق متوجه منظورتون نشدم .متشکرمیشم اگه واضح کنید.ممنون .عصرتون زیبا



نام فرستنده : Count Harker - آدرس ایمیل یا وب سایت : Wolfstation@gmail.com - تاریخ : 89/04/09 9:02
پیام : سلام به تمام پاکان.
خانم الهام، متاسفانه این هفته به شدت سرم شلوغه. اگر اشکالی نداره، هفته ی بعد پنجشنبه، تقریبا ساعت 18:00 میام به دنیای مجازی و باز پرگویی می کنم. باور کنید چهار-پنج تا مشکل دارم که باید همزمان به همشون رسیدگی کنم. همین الا ن هم از پست خونه میام و باید برم نهار درست کنم و بعد ساعت 15:30 با کسی قرار دارم و بعد ساعت 19:00 باید برم پیش همون دوستم رضا و بعدش ... . خلاصه کلی از کارهام عقبم.

تا هفته ی بعد پنج شنبه، سخن نیکو !



نام فرستنده : شیوا - آدرس ایمیل یا وب سایت : - تاریخ : 89/04/15 5:16
پیام : سلام به همگی من نظرات آقای Count خوندم و گفته هاشون به دلم نشسته اگه میشه راهنماییم کنید.
من دختر ی متولد مهر ماه هستم و با پسری آشنا شدم که متولد شهریور هستش ولی بر خلاف شما اصلا رمانتیک و با احساس نیست.رابطمون واقعا خوب بود تا اینکه یه روز من اونو امتحان کردم با اینکه امتحانشو خوب پس داد اما از دست من ناراحت شدن و مدتی از هم بی خبر بودیم تا اینکه بعد از مدتها حدود یک سال دوباره پیداش شد ولی دیگه اون آدم سابق نبود درسته رمانتیک نبود ولی دوست داشتنی بود ولی همیشه احساس می کنم یه غمی تو دلش سنگینی می کرد به من که چیزی نمی گفت والان سخت گیر و خود خواه هم شده دوست داره که حرف حرفه خودش باشه و برای بار دوم رابطمون سر این که حرف حرف خوش باشه بهم خورد .راستش کسای دیگه ای هم تو زندگیم هستن ولی هیچکدومشونو نیم تونم قبول کنم نمی دونم چرا
ااگه میشه در رابطه با این که چرا همیشه تو خودشه و مشکلاتشو به من نمیگه کمی بیشتر برام بگید ممنون میشم



نام فرستنده : Count Harker - آدرس ایمیل یا وب سایت : Wolfstation@gmail.com - تاریخ : 89/04/17 17:30
پیام : خب، چون شما خانم شیوا زیاد توضیح ندادید، مثلا اینکه چند سالشه، چطوری با شما آشنا شده و اینکه چه امتحانی رو پس داده و ...، مجبورم تمام جوانب رو در نظر بگیرم.

یه بار تو دانشگاه، یه پسری بدون مقدمه سر صحبت رو با من باز کرد و خواست که با من دوست بشه. بهش گفتم تو من رو از کجا میشناسی آخه؟ گفت یه مدتی میشه که من رو تعقیب می کنه و می بینه که هر جا میرم، تنها میرم و به قول خودش من مدام تو خودم هستم. بهش گفتم که من تو خودم نیستم، بلکه با خودم هستم. چون خودم رو دوست دارم و از شخصیتم راضیم، ترجیح میدم همیشه با خودم باشم. گفت چرا همیشه تو فکری؟ گفتم خب خیلی مشغله دارم و باید مدام بهشون فکر کنم (عاشق اینم که همیشه سرم شلوغ باشه!). و گفت و گوی ما ادامه پیدا کرد و دوستیمون متولد شد... .
این ها رو گفتم تا بدونید منم انیجوری هستم. حالا چرا؟ از اونجایی که شخصیت انحصار طلب و جاهطلبی دارم (مثل یک گرگ)، ترجیح میدم که تمام مشکلاتم رو خودم حل کنم. اینطور باور دارم که هیچ شخصی جز خودم نمی تونه مشکلاتم رو به درستی حل کنه. این از دو جهت خوبه: اول اینکه شخصیت آدم آب دیده میشه و روح و روان آدمی سیقل می خوره، دوم اینکه فرد دیگه ای وارد ماجرا نمی شه. ولی در مورد شما، اگر اون پسر تغییر رفتار داده و قبلا اینجوری نبوده، خب شاید از دست شما ناراحت شده و منتظر هست که ازش عذر خواهی کنید! ولی اگر همیشه اینجوری بوده، خب شاید زمان لازم داشته باشه که با شما انس بگیره و به قدرت خارق العاده یک خانم در حل مشکلات پی ببره. همه که مثل هم نیستند، هستند؟ یه دوستی دارم به اسم رضا که یادم میاد یه بار بهم گفت: این دخترا رو اینجوری نیگا نکن قبل ازدواج انقدر ناز می کنن و پسرای بیچاره رو جون به لب می کنن. اونا تو زندگیه که خود واقعیشون رو نشون میدن. وقتی که به مشکل برمیخوری و می بینی که چه قدرتی از خودشون نشون میدن. اون موقع است که بهشون ایمان میاری ... (آره دخترها؟ راست میگه؟)
اگر کسی بخواد من رو امتحان کنه، برای اولین بار از دستش ناراحت نمیشم. تازه بهش حق هم میدم. زمونه، زمونه گرگه. به هر کسی نمی شه اعتماد کرد. ولی اگر بخواد این کار رو ادامه بده، خب یه خرده دلخور میشم. چون اینطور تصور می کنم که هیچ وقت نمی خوادبهم اعتماد کنه. بذارید یه مثال بزنم. یکی از خواستگارهای خواهرم، خیلی اصرار داشت که پسر سر به زیری هست و کارش درسته. خب خواهر منم خیلی زرنگه. وقتی برای خواستگاری اومده بود، خواهرم یه نقشه براش کشید. به دوستش زنگ زد و گفت که سر راه این پسره قرار بگیره و باهاش طرح دوستی بریزه. پسره ی بی چشم و روی، وقتی از خونه مون رفت بیرون، سر راه با این دوست خواهرم بر خورد کرد و شماره ش رو گرفت و با هم قرار گذاشتند.
خب، ولی اگر امتحانش رو خوب پس می داد، آیا نباید به خاطر این پاکی، ازش ممنون بود و ماجرا رو به خودش هم می گفت. این کار باز از دو جهت خوبه: هم رابطه تون مستحکم تر میشد، هم خودتون رو بهتر می شناختید. شما به عنوان یک دختر، به پسره ثابت می کردید که دختر پاکی هستید و پایبند، به اون پسر هم نشون می دادید که چقدر شما رو دوست داره و حاضر نیست هیچ دختر دیگه ای جای شما رو در قلبش بگیره. ولی اگر در این امتحان رد می شد، بهتره که بهش نگید!
حالا اگر امتحانش رو خوب پس می داد و شما بهش نگید. اگر پسر شوتی باشه که متوجه ماجرا نباشه، که هیچی. ولی اگر تیز باشه و بعدا بفهمه که کار، کار مثلا خانم شیوا بوده، باز دو حالت داره: اگر آدم انعطاف پذیری باشه و از اوضاع زمانه آگاه، شما رو از قبل هم بیشتر دوست خواهد داشت و تحسینتون خواهد کرد. ولی اگر یه خرده خشک باشه، انتظار داره که شما از دلش در بیارید. شاید تو ذهنش این تصور بوجود بیاد که به خاطر گناه مرتکب نشده، شما توبیخش کردید. مثل این می مونه که کسی دزد نباشه و بهش اتهام دزدی بزنند (گفتم شاید، ها!).

در مورد غم رو چهره اش، نمی تونم الان چیزی بگم. نه اینکه حرفی برای گفتن نداشته باشم،نه! اتفاقا در این مورد هم باز از خواستگارهای خواهرم می تونم استفاده کنم. ولی باید دقیق تر بگید که این غم رو از کی تو چهره اش دیدید. اصلا شاید میمیک صورتش باشه. شاید یک نارحتی باشه که خودش رو به صورت غم نشون میده. شاید هم باز نگرانی باشه.

در آخر باید بگم، اینکه بعد از مدت ها دوری باز هم به فکر شما بوده، این نشونه ی خیلی خوبیه. یعنی هنوز شما رو دوست داره و به فکرتون هست. خدا هیچ دو انسانی رو مثل هم نیافریده. پس طبیعی ست که بین دو نفر اختلاف نظر پیش بیاد. من که خودم یه پسر هستم و با داداشم خیلی رابطه ی خوبی دارم و همدیگر رو خیلی دوست داریم، باز گاهی اوقات جر و بحثمون می شه. حالا چه برسه به رابطه ی بین دختر و پسر که از دو دنیای کاملا متفاوت هستند.من خودم که خیلی سعی می کنم تا با دنیای دخترها آشنا بشم و درکشون کنم، ولی باز هم بعضی چیزها رو نمی تونم هضم کنم. چون هر چی نباشه، یه پسرم. به شما پيشنهاد مي كنم كتاب رازهايي در مورد زنان و رازهايي در مورد مردان رو، هر دو نوشته ي خانم باربارا دي آنجليس، بهش بدي بخونه. مطمئنم كه علاقه نشون ميده.
راستی، اینکه از نوشته هام تعریف کردید، ممنون.

تا هفته ي بعد، خدانگهدار



نام فرستنده : boz qurt - آدرس ایمیل یا وب سایت : - تاریخ : 89/04/18 22:47
پیام : سلام به همگی و سلام به اقای count........راستش اولین بارمه به این سایت میام وازمطالب اقایcount کاملاشوکه شدم ببخشیددارم رک میگم ولی نمیتونم باورکنم عقایدتون درمورددخترا واقعی باشه.بهم حق بدین چون اولین بارمه ازبین بسرای امروزی دارم اینارو میشنوم.



نام فرستنده : فرزادحسین زاده آ - آدرس ایمیل یا وب سایت : farzad.hosseinzadeh@gmail.com - تاریخ : 89/04/20 9:42
پیام : فال من خوب شد ممنونم.



نام فرستنده : االهام - آدرس ایمیل یا وب سایت : - تاریخ : 89/04/20 12:30
پیام : سلام آقای COUNTخوبید؟اگر بدونید از وسطای هفته چقدر منتظر شما بودم ولی نا امید شدم وقتی دیدم نمیایین گفتم برم هفته بعد بیام یهو غافلگیر بشم.الانم یهو غافلگیر شدم و خوشحالم



نام فرستنده : شيدا - آدرس ایمیل یا وب سایت : morche4000@yahoo.com - تاریخ : 89/04/22 11:56
پیام : من يه پيشنهاد توپ واسه همه دارم!انوم اينكه كلا قيد ازدواجو بزنين!من كه خودم عشق تحقيقم و به نظرم آدم بهتره تمام عمرشو با كتاب صرف كنه!يا با يكي ازدواج كنه محقق باشه!آخه خودم ديونه ي دانشمندام!اگه الان اديسون زنده بو ازش خواستگاري ميكردم!چون مثله خودم بهمنيه!



نام فرستنده : Count Harker - آدرس ایمیل یا وب سایت : Wolfstation@gmail.com - تاریخ : 89/04/22 17:35
پیام : سلام.
اول بذاريد جواب boz qurt رو بدم. گفته تون يه خرده ابهام داره. منظورتون اين هست كه من دارم شعار ميدم!؟ فكر مي كنيد من دروغم!؟ اشتباه نكنيد. آدم هايي كه مثل من هستند، هنوز هم پيدا مي شند (ببينم ناقلا، منظورت آدم هاي عتيقه نبود كه باز روت نشد از اين رك تر بگي؟). ولي چون من مثل اونها خيلي متواضع نيستم، دارم تو يه سايتي نظرپردازي مي كنم كه رسمي نيست و هيچ كسي از اسم و نشوني همديگه خبر نداره، كه الان باعث شده شما همچنين حرفي بزنيد. بهتون حق ميدم. ولي باور كنيد عزمم رو جزم كردم كه سايتي براي چنين مباحثي طراحي كنم و مشخصات خودم رو بدم. اون موقع باورتون ميشه؟ فقط بايد بگم كه كارهام در كل عجيبه! براي مثال، رشته دانشگاهيم در مقطع كارشناسي، زبان و ادبيات انگليسي بود و در كارشناسي ارشد مهندسي نرم افزار. حالا جوابت چيه؟ ولي اين باورها و عقايدي كه دارم، يه شبه به دست نيومده. بذاريد كه نمونه اش رو مثال بزنم. يه بار كه من و خواهرم داشتيم در اين موارد با هم صحبت مي كرديم، خواهر بهم گفت: اگر هميشه جوون مي موندم، هيچ وقت ازدواج نمي كردم. اين رو گفت و رفت. ولي نمي دونست كه با اين جمله دل داداش رو كباب كرد. آخه قبلش داشتيم در مورد همين آشفته بازار ازدواج و اينها صحبت مي كرديم. منم به عنوان يه پسر، داشتم از پسرها دفاع مي كردم.
خوب، حالا بريم سراغ شيدا. خوبه كه خودت گفتي متولد بهمن هستي. وگرنه من بايد حدس مي زدم. اتفاقا، تنها خواهر منم متولد بهمن است و دقيقا همين نظر شما رو داره. يكي از هم كلاسي هاي دخترمون هم اسمش سحر بود كه رابطه ي خوبي با من داشت و هنوز هم داره. يه بار كه داشتم با ايشون صحبت مي كردم و عقايدش رو مي شنيدم، يه دفعه بهش گفتم: تو دختر متولد بهمن نيستي؟ گفت آره. از من دقيقا هفت سال و هفت ماه و هفت روز بزرگتر بود. رابطه مون از اونجايي شروع شد كه سحر عاشق استادمون، عيسي شد. بهش گفتم از چي عيسي خوشت اومده سحر؟ گفت معلوماتش زياده و چيزهاي ديگه. ولي اولين معيارش معلومات بود. بازم از قضا، عيسي متولد شهريور بود. سحر تو اين ماجرا به من اعتماد كرده بود و منم در حقش برادري مي كردم. ولي متاسفانه، بهم نرسيدند. خصوصيات شهريوري ها رو كه خودتون ديگه الان بايد از من بهتر بدونيد. عيسي متولد 1353 بود و مجرد. اميدوارم متوجه منظورم شده باشي خانم شيدا!
خوب ديگه، نوبتي هم باشه، الان ديگه نوبته خانم الهامه. من كه گفته بودم ديگه فقط پنج شنبه ها مي تونم بيام. باور كن انقدر سرم تو كتاب و تحقيق هست كه ديگه چشمام جايي رو نمي بينه. امروز هم كه سه شنبه است، اتفاقي شد. ولي پنج شنبه سر جاي خودش هست. خوب حالت خوبه؟ هميشه يادت باشه هر كاري تو اين دنيا، عوارض خاص خودش رو داره. مثلا همين قضاياي احساسي و عاطفي. سحر وقتي يه بار به خاطر همين ماجرايي كه تعريف كردم، جلوي من گريه كرد، تازه اون وقت بود كه فهميدم دختر بودن يعني چي. بهش گفتم: سحر جان، خوب مسايل احساسي اين جور دل شكستن ها و اشك ها رو هم داره ديگه. خودت رو كنترل كن ديگه آخه آبجي!

حالا بعد از اين همه كه از دخترها گفتنم، مي خوام در آخر از پسرها تعريف كنم. اگر دخترها خودشون ناز و خوشگلند، پسرها كارهاشون ناز و خوشگله! حالا كدومشون ناز و خوشگل تره؟

تا پنج شنبه، سخن نيكو.



نام فرستنده : شيدا - آدرس ایمیل یا وب سایت : morche4000@yahoo.com - تاریخ : 89/04/23 10:30
پیام : خدايي خودت يا يكي مثله استفان هاوكينگ(انيشتين دوم)حال نميكني؟ البته اين موضوع باعث شد روزبه پسري كه باهاش دوست بودم ازم دلخور بشه و باهم قهر كنيم!اون امير كبير عمران ميخوند منم كه خودم تازه امسال كنكور دادم با هم فيزيك حل ميكرديم!اما اينقدر از درس صحبت كردم كه بهم گفت كه به نظرش من فقط انو به خاطر درسش دوست دارم!اونم بهمني بود!ولي خدايي خيلي اخلاقاش باحال بود!همش شوخي ميكرديم!با اينكه حرفاي عاشقانه بينمون رد و بدل نشد ولي خيلي دوستش داشتم! اما حالا از دستش دادم!ديگه نميخام يه همچين چيزي بشه!چيكار كنم؟



نام فرستنده : amir - آدرس ایمیل یا وب سایت : amirteymuri@yahoo.com - تاریخ : 89/04/23 14:51
پیام : کاملا درست بود مرسی



نام فرستنده : شیوا - آدرس ایمیل یا وب سایت : - تاریخ : 89/04/24 15:04
پیام : سلام به همگی و مخصوصا آقای Count Harker
راستش همون امتحانی که خواهر شما با خواستگارش کرده بود و من باهاش کردم بنظرم سه روز دوستم باهاش تماس می گرفت ولی اون باهاش دوست نشد فقط این آخرا به دوستم می گفت تا نشناسمت باهات حرف نمی زنم خودتو معرفی کن به دوستم گفته بود من کسه دیگه ای رو دارم و دوسش دارم .
و موضوع اینجاست که دوستم عذاب وجدان گرفته بود می گفت بهش بگو من نمی تونم تحمل کنم منم به ای اقا پسر گفتم که پشت این قضیه منم ولی اون ناراحت شد فقط بهم گفت جبران می کنم.
والان سر یه موضوع دیگه دوباره باهم تو قهریم.
آشناییمون برمی گرده به کلوب و چت بعد از سه ماه چت همدیگه رو دیدم. اون سر کار بود ولی همیشه با گوشیش آن بود باهام چت می کرد و الان حدود2 سالو نیم میشه که همو می شناسیم.و هم سن هستیم داریم تو 26 سال پا می زاریم.
بنظر شما با این اوضاع ارزش اینو داره که هنوز بهش فکر کنم یا بهتره ...........



نام فرستنده : Count Harker - آدرس ایمیل یا وب سایت : Wolfstation@gmail.com - تاریخ : 89/04/26 17:00
پیام : سلام. حالت خوبه خانم الهام؟ و البته بقيه؟
كدوم پيام رو مي گي؟ تو كه دختر باهوش و پر احساسي هستي. شايد سؤ برداشت شده. خيلي نگرانم كردي دختر! فقط قهر نكن! بگو دقيق منظورت كدوم پيام بوده تا توضيح بدم. اگر منظورت ماجراي سحر و گريه كردنش بود، خوب الان ميگم منظورم چي بود. از گفتن اون مثال دوتا هدف داشتم.
يك: با اين كه من خودم خواهر دارم، ولي خوب اون همه چيز رو بهم نمي گه. چون خواهر و برادريم. منم كه تا به حال فقط به صورت تئوري در مورد دخترها و دنياي شون مطالعه كرده بودم. ولي وقتي يه بار سحر جلوي من گريه كرد، تازه به صورت تجربي هم با دنياي شون آشنا شدم. من كه خودم رو پسر رمانتيكي مي دونستم، با ديدن اين صحنه نظرم عوض شد. باور كنيد نمي دونستم كه ديگه دخترها انقدر حساس و لطيف باشند. تازه به اين باور رسيدم كه چقدر در برخوردهام با دخترها بايد مراقب باشم وحواسم بهشون باشه.
دو: اين كه گفتم ماجراهاي عاطفي عوارض خاص خودش رو داره، آخه سحر بهم گفت كه شايد ديگه هرگز ازدواج نكنه. مگه مي تونستم به جز اين چيز ديگه اي بهش بگم؟ حالا با مخاطب قرار دادن تو براي اين جمله، خواستم بدوني كه انسان خيلي بايد قوي و پايدار باشه و به همين آسوني ها از ميدون بيرون نره. مثلا خود من، نازنين رو از دست دادم. ولي نبايد خودم رو ديگه نابود كنم كه! خوب اين همه دخترهاي خوب و پاك ديگه اي هم هستند. نبايد تك بعدي باشم.
حالا بازم با من قهري؟

جواب شما خانم شيوا رو پنج شنبه با دو تا مثال، يكي پسرونه و يكي هم دخترونه ميدم. ولي دقيقا در همين حيطه چت و دوستي هاي مجازي. منتظر باش خانم دلو (ظرف آب)!

اميدوارم خانم الهام هم تا اون موقع اين پيام من رو خونده و آشتي كرده باشه.

به قول خانم ليبرا (الهام)، شبتون زيبا!



نام فرستنده : Count Harker - آدرس ایمیل یا وب سایت : Wolfstation@gmail.com - تاریخ : 89/04/31 16:03
پیام : سلام به همگی. شبتون بخیر. اميدوارم حال همه تون خوب باشه.

در مورد دوستي مجازي:

مورد سجاد (متولد 1364):

یه بار با بچه ها تو خوابگاه نشسته بودیم و بعد از یک سال جمع کردن پول تو جیبی هامون، تونسته بودیم یه هندونه بخریم. سهم هر کسی رو بریده بودیم و منتظر بودیم که همه بیاند و با هم هندونه کوفت کنیم. وقتی سجاد اومد و ازش خواستیم که اونم هندونه بخوره، حاضر نشد. ازش دلیلش رو پرسیدیم و اونم شروع کرد به پهن کردن سفره ی دلش. گفت که به صورت اینترنتی با دختری آشنا شده و دلش رو برده (!؟!؟!؟). ظاهرا تو صحبت هاشون، اون خانم به سجاد گفته بوده که هندونه خیلی دوست داره. سجاد هم به خاطر همین به خودش قول داده بود که هیچ وقت بدون اون دختر هندونه نخوره. به قول خودش متعهد بود (نه متاهل). عادت پسرها هم این هست که تو این جور مسایل شروع می کنند به تیکه انداختن و مزه ریختن. ولی سجاد هم چنین برخورد جدی و متعصبانه ای از خودش نشون داد که همون جور که گفتم، هندونه ای که می خواستیم کوفت کنیم، زهر مار شد. خلاصه تا یه مدت سجاد سوژه شده بود.

مورد فرزانه (متولد 1362):

فرزانه یه مدت مزاحم تلفنی داشت. بعد گذشت چند ماه، هم اتاقی های فرزانه پیشنهاد می کنند که فرزانه با اون پسر دوست بشه. به قول خودش، تا به حال اصلا دوست پسر نداشته. فرزانه هم قبول می کنه و باز به قول خودش: اگر بخوام بهت دروغ نگم (منظورش منم)، از صبح تا شب و از شب تا صبح با این پسره تلفنی صحبت می کنم.

فرجام:

سجاد با اون دختره ازدواج کرد و تا اون جایی که می دونم فرزانه هم با اون پسره می خواست همین تابستون ازدواج کنه!

تحلیل:

متاسفانه، هر دو نفر دچار خلا عاطفی کاذب (کمبود محبت) شده بودند. سجاد که با پسرها از خواب بیدار می شد، با پسرها صحبت می کرد، غذا می خورد، بیرون می رفت و درنهایت هم شب ها با پسرها به خواب می رفت. خلاصه از وقتی که صبح چشم باز می کرد و تا شب که چشم هاش رو می بست، فقط پسر می دید و پسر. این در مورد فرزانه هم صادق است. خودش می گفت چون اون پسره دوسش داره، فرزانه هم دوسش داره (این خیلی خیلی بده!). خوب، هر دوی این ها دنبال این بودند که یه جور از این یکنواختی بیرون بیاند و به قول خودشون یه دوست اجتماعی از جنس مقابل داشته باشند. ولی نمی دونستند که شاید دل کندن براشون دیگه سخت بشه. سجاد رو نمی دونم، ولی به نظر من فرزانه کاملا اشتباه کرد. گول محبت پسری رو خورد که با مزاحمت تلفنی با فرزانه آشنا شده بود. بهتر بگم، با بی قیدی پسره. معلوم نیست که زندگیش در آینده رنگ آرامش رو خواهد دید یا نه؟ شاید همیشه باید مراقب این پسر بود که دوباره دست از پا خطا نکنه! آرزو می کنم که هر دوشون خوشبخت بشند.

نظر شخصی:

من که خودم این جور آشنا شدن ها رو نمی تونم هضم کنم. شاید به خاطر شخصیتم باشه. من خودم تا زمانی که تو یه دوره ی تقریبا طولانی با دختری نباشم، اصلا نمی تونم بهش حسی پیدا کنم. حالا چه برسه به ندیده و نشناخته! برای صحت گفته هام و دلیلی برای این جور آشنا شدن ها، شما می تونید به اولین پیامی که در این سایت نوشتم نگاهی بندازید. راستش، اون پیام رو زمانی نوشتم که احساساتم تحریک شده بود. دوباره نازنین زده بود تو پرم (خیلی دیوونه است). اگر دقت کرده باشید، پیام اولم با بقیه فرق می کنه. حالا اگر در اون موقع خاص، اگر پسری بودم که زیاد نمی تونستم احساساتم رو کنترل کنم و تصمیم می گرفتم که با دختر دیگه ای دوست بشم (محاله)، هم خودم و هم اون دختر رو بدبخت می کردم. ولی اگر بخواهیم خوشبین باشیم و جنبه های مثبت قضیه رو در نظر بگیریم، خوب این موارد هم می تونه به ازدواج های موفقی منجر بشه. البته اون وقت، آدم باید یه خرده به سرنوشت و قسمت و این جور چیزها هم اعتقاد داشته باشه. اگر نظری در این باره دارید، خوشحال می شم بدونم. نمی دونم منظورم رو خوب رسوندم یا نه خانم شیوا؟

حالا من از شما دخترها سوال دارم. واقعا این پسر رویایی دخترها صحت داره؟ یعنی اگر من پسر رویایی دختری نباشم، دیگه نمی تونم امید داشته باشم؟ مثلا فرزانه می گفت پسر رویایی اون، پسری است سیاه چهره و با موهایی فرفری! یا مثلا همین خواهر خودم. می گفت یه بار منتظر مترو بود و روی صندلی ها نشسته بود و چشم هاش رو بسته بود. می گه یه دفعه یه آقایی از جلوش رد شد و خواهرم هم یه حس غریبی بهش دست داد. یادم هست که یه بار بهش گفتم که چرا آخه همه خواستگارات رو بی دلیل رد می کنی. گفت آخه می دونه که اون آقا، مرد رویاییش بوده و مدام به اون فکر می کنه. دقت کنید که خواهرم میگه که چشم هاش بسته بوده! این یک بار برای خودم هم اتفاق افتاد. یه بار که یکی از دخترهای کلاسمون که از من خوشش اومده بود، از من عکسی خواست. دلیل این تقاضا رو ازش پرسیدم. وقتی با اون صحبت می کردم، اصلا به من نگاه نمی کرد (فکر کنم دیگه متوجه دلیل تقاضاش شدید!). گفت: آخه من از شما چهره واضحی تو ذهنم ندارم. نمی دونم چرا، با وجود این که چند سال هم کلاسی بودیم، ولی اصلا حاضر نبود تو این مدت به چهره من حتی یه نگاه هم بندازه. می گفت اولین باری که من رو دیده بود و همون حس غریب بهش دست داده بود، از پشت سر بوده. یعنی اون موقع هم چهره من رو اصلا ندیده بود. اصلا نمی تونم از این مسئله سر در بیارم. هر دختری که می تونه توضیح بده، خانم الهام، خانم شیوا، کمک بزرگی در این زمینه حقیقتا اسرار آمیز دنیای دختران انجام داده.

رهی معیری تو کتابش در مورد خلقت زن (خانم) می نویسه: خدا اول جهان را آفرید. دوم مرد را. سپس از سبکی باد و سنگینی سنگ، از گرمای آتش و سردی یخ، از زیبایی قو و ظرافت پر، از عداوت پلنگ و نرمش گربه، از پرحرفی بلبل و خاموشی فاخته، و ... زن را آفرید.

تقریبا یک صفحه تمام در مورد ویژگی های متضاد و پیچیده خلقت زن می نویسه که در این مختصر گذر مجالی نیست که همه اش رو بخوام بنویسم. من خودم به شخصه، باید اقرار کنم که واقعا هم همین طور هست. تازه، این اولین باری هست که می بینم یه آقا جرات می کنه در مورد دنیای خانم ها بنویسه. گرچه خیلی هم که مختصر بوده باشه. تا به حال هر چی کتاب در این زمینه خوندم، نویسنده اش هم خانم بوده. البته کتاب های روان شناسی مد نظرم نیست.

خانم الهام، بايد بگم كه ديگه من با ناز كردن دخترها آشنا شدم. اين صرفا تجربي است. تا به حال، از خيلي از دخترها اين تكه كلام – ديگه با هات قهرم – رو شنيدم و ناشي بازي در نمي يارم. ميدونم دليل اين حرف هاشون چي هست.

راستي، من فكر كردم شما متولد بهمني. نگو اون شيدا بود و شما شيوا. خوب، گاهي اوقات منم اشتباه مي كنم ديگه!

تا فرصتی دیگر، پنج شنبه آتی، حق نگهدار! جواب سوالم یادتون نره! مرسی.

(اوف، تا به حال انقدر حرف نزده بودم! بالاخره تموم شد! در عوض از شما هم توقع دارم که در مورد سوالم خوب توضیح بدید.)





نام فرستنده : کیا - آدرس ایمیل یا وب سایت : - تاریخ : 89/04/31 23:01
پیام : سلام وقت همگی به خیر.
میشه من ازتون خواهش کنم که برای گپ و گفت به یه جای دیگه برید؟ آخه وقتی متنهای طول و دراز برای هم می نویسید و با کلمات بازی می کنید و سعی در باری گرفتن احساسات همدیگه می کنید فقط باعث حجیم شدن این لینک می شید و کاربران اینترنت که از dial up استفاده می کنند را ناراحت می کنید. در ضمن یه کم توی زندگیتون یه جایی برای خدا بذارین ضرر نداره قول میدم غم و غصه هاتون کمتر میشه...



نام فرستنده : فاطمه - آدرس ایمیل یا وب سایت : - تاریخ : 89/05/05 18:45
پیام : سلام اميدوارم حال همگي خوب باشه آقاي countچند تا سوال داشتم ازتون اينكه شما متولد چه سالي وچه ماهي وچه رشته اي ميخوني البته به احتمال زياد روانشناسي يا مشاوره اي كه ازين جهت باهم هم رشته ايم منم چند روز پيش پايان نامه رو تحويل دادم خيلي سخت بود البته رشته روانشناسي صنعتي سازماني اگه اين سوالارو پرسيدم چون تازه تو اين جمع اومدم و مطالب شمارو خوندم خوشم اومد مهرماهي بودن خيلي خوبه ويه نعمته منم خودم يه مهر ماهيم ولي فكر ميكم يه خورده برام دردسر شده تو ارتباطم شايدم فكر ميكنم من زيادي مايه ميزارم براي ديگران البته از طرفي با اين حرفتون كه عقل و منطقو با هم داريم درسته ورعايت اعتدال ولي فكر كنم يه جورايي احساساتم زياده ودچار مشكل شدم كاش ميشد راهنماييم ميكردين



نام فرستنده : سها - آدرس ایمیل یا وب سایت : - تاریخ : 89/05/06 2:55
پیام : سلام آقايcountمن تازه اومدم تو اين جمع.اميدوارم شما و دوستان ديگه بتونيد به من كمك كنيد.



نام فرستنده : سها - آدرس ایمیل یا وب سایت : - تاریخ : 89/05/06 8:10
پیام : اگه پيامهي قبليمو خوندين لطفا بگين من چي كاركنم ممنون ميشم



نام فرستنده : setare - آدرس ایمیل یا وب سایت : www.setare2643@yahoo.com - تاریخ : 89/05/06 12:15
پیام : دوست دارم باهاتون آشنا بشم



نام فرستنده : Count Harker - آدرس ایمیل یا وب سایت : - تاریخ : 89/05/07 14:55
پیام : سلام به همگي و وقت بخير.
چشم كيا، حق با شماست.

متولد 1366.06.03 هستم. ديپلم رياضي-فيزيك، كارشناسي زبان و ادبيات انگليسي، كارشناسي ارشد مهندسي كامپيوتر گرايش نرم افزار، و سال آينده هم مي خوام پزشكي شركت كنم. ولي در روانشناسي، فلسفه، نقد، گرافيك و برق هم سررشته اي دارم. در ضمن، ساكن تهران هستم.

اين آخرين پيام من در اين سايت خواهد بود. اگر خدايي نكرده چيزي گفتم كه باعث رنجش شخصي شده، عذر خواهي مي كنم. بايد بگم كه بازي با كلمات نمي كنم، سبك صحبت كردن و نوشتن من همين گونه است.

اميدوارم تمام دختر و پسرهاي ايروني خوشبخت بشند و پاك زندگي كنند.

سخن نيكو، بدرود! (فقط اين جمله آخرم رو صرفا خواستم ادبي بنويسم و به قول شما بازي با كلمات كنم.)



نام فرستنده : فاطمه - آدرس ایمیل یا وب سایت : - تاریخ : 89/05/07 17:36
پیام : ممنون اقاي countفكر نميكنيد كار درستي نميكنيد به خاطر حرف يه نفر نعمت كمك كردن به ديگران رو از اونها ميگيريد من كه خودم رشتم روانشناسيه مشكلموحل ميكنم ولي بچه هاي ديگه به شما نياز دارن در ضمن كيا جان بايد بدونه تو زندگيه همه ما خدا وجود داره فقط شدت و ضعف داره




نام: *

ایمیل یا وب سایت:

 

متن : *

 



کد امنیتی : *

کد امنيتی
بروزرسانی