قدرت لبخند!

پرشین فال

امروز بعدازظهر روز دو شنبه بیست و نهم مهر 98 - ساعت :
فال تاروت رایگان
فال تاروت اندروید


طالع بینی باستان

گوشواره ماه تولد گوشواره ماه تولد شما
 یك هدیه منحصر به فرد و فوق العاده | گوشواره ماه تولد دختران ایرونی | عمیق ترین تاثیرات روحی و روانی به همراه افزودن به قدرت جذابیت شما -
اینجا کلیک فرمایید
فال تاروت اندروید
دست بند ماه تولد دست بند ماه تولد شما
حتی دستبند شما با شخصیتتان سازگار خواهد بود
- جذابیت خود را چند برابر كنید
منطبق با سلیقه شما -
اینجا کلیک فرمایید
نرم افزار مدت تماس

روز : ماه : سال :

لحظاتی را با پرشین فال سرگرم شوید...! لطفا تاریخ تولد خود را وارد نمایید.

داستانی کوتاه با نام قدرت لبخند داستان کوتاه سرگرمی

در یکی از شهرهای اروپایی پیرمردی زندگی می کرد که تنها بود. هیچکس نمی دانست که چرا او تنهاست و زن و فرزندی ندارد. او دارای صورتی زشت و کریه المنظر بود.

شاید به خاطر همین خصوصیت هیچکس به سراغش نمی آمد و از او وحشت داشتند ، کودکان از او دوری می جستند و مردم از او کناره گیری می کردند. قیافه ی زننده و زشت پیرمرد مانع از این بود که کسی او را دوست داشته باشد و بتواند ساعتی او را تحمل نماید. علاوه بر این ، زشتی صورت پیرمرد باعث تغییر اخلاق او نیز شده بود.او که همه را گریزان از خود می دید دچار نوعی ناراحتی روحی شد که می توان آن را به مالیخولیا تشبیه نمود همانطور که دیگران از او می گریختند او هم طاقت معاشرت با دیگران را نداشت و با آنها پرخاشگری می نمود و مردم را از خود دور می کرد.

سالها این وضع ادامه یافت تا اینکه یک روز همسایگان جدیدی در نزدیکی پیرمرد سکنی گزیدند آنها خانواده ی خوشبختی بودند که دختر جوان و زیبایی داشتند.یک روز دخترک که از ماجرای پیرمرد آگاهی نداشت از کنار خانه ی او گذشت اتفاقا همزمان با عبور او از کنار خانه ، پیرمرد هم بیرون آمد و دیدگان دخترک با وی برخورد نمود. اما ناگهان اتفاق تازه ای رخ داد پیرمرد با کمال تعجب مشاهده کرد که دخترک بر خلاف سایر مردم با دیدن صورت او احساس انزجار نکرد و به جای اینکه متنفر شده و از آنجا بگریزد به او لبخند زد.

لبخند زیبای دخترک همچون گلی بر روی زشت پیرمرد نشست.آن دو بدون اینکه کلمه ای با هم سخن بگویند به دنبال کار خویش رفتند.همین لبخند دخترک در روحیه ی پیرمرد تاثیر بسزایی داشت . او هر روز انتظار دیدن او و لبخند زیبایش را می کشید.دخترک هر بار که پیرمرد را می دید ، شدت علاقه ی وی را به خویش در می یافت و با حرکات کودکانه ی خود سعی در جلب محبت او داشت.

چند ماهی این ماجرا ادامه داشت تا اینکه دخترک دیگر پیرمرد را ندید. یک روز پستچی نامه ای به منزل آنها آورد و پدر دخترک نامه را دریافت کرد. وصیت نامه ی پیرمرد همسایه بود که همه ی ثروتش را به دختر او بخشیده بود.

نوشته شده توسط :  |  در تاريخ: 28 شهریور 1390 7:25  |  نظر دهيد - بازدید : 16387

تگ ها : داستان قدرت لبخند,داستانهای کوتاه,داستانهای کوتاه زیبا,داستانی با نام قدرت لبخند,داستانی کوتاه با نام قدرت لبخند,قدرت لبخند,
داستان کوتاه
مطالب بیشتر
زناشویی
مطالب بیشتر
گالری عکس
مطالب بیشتر
سرگرمی
مطالب بیشتر
گوشواره ماه تولد گوشواره ماه تولد شما
 یك هدیه منحصر به فرد و فوق العاده | گوشواره ماه تولد دختران ایرونی | عمیق ترین تاثیرات روحی و روانی به همراه افزودن به قدرت جذابیت شما -
اینجا کلیک فرمایید
فال تاروت اندروید
دست بند ماه تولد دست بند ماه تولد شما
حتی دستبند شما با شخصیتتان سازگار خواهد بود
- جذابیت خود را چند برابر كنید
منطبق با سلیقه شما -
اینجا کلیک فرمایید
طالع بینی باستان
  •  
    1
     
    0
    توسط meliika در تاريخ 07 آذر 93 | 21:48

    مردی به آرایشگاه رفت تا آرایشگر موهایش را کوتاه کند. آرایشگر که مشغول کار شد طبق عادت همیشگی با مشتری شروع به صحبت کرد. درباره موضوعات گوناگونی صحبت کردند تا موضوع گفتگو به خدا رسید. آرایشگر گفت: من هرگز به خدا اعتقاد ندارم. مشتری پرسید: چرا اینگونه فکر می کنی؟ آرایشگر گفت : کافی است پایت را از اینجا بیرون بگذاری و به خیابان بروی و دریابی که خدا وجود ندارد. چرا این همه آدم بیمار و فقیر در جهان هست؟ اگر خدا هست وجود این همه آواره به چه معنی است؟ دلیل این همه مشکل که مردم دارند چیست؟
    اگر خدا هست پس نباید رنجی وجود داشته باشد. من نمی توانم تصور کنم خدایی که همه را دوست دارد، اجازه دهد این وضعیت ادامه داشته باشد.
    مشتری لحظه ای فکر کرد ولی نخواست جوابش را بدهد که مبادا مشاجره ای در بگیرد.
    بعد از اتمام کار وقتی مشتری آرایشگاه را ترک کرد درست همان لحظه مردی را با موهای بسیار بلند و ریشهای ژولیده و بسیار کثیف دید. مشتری به آریشگاه برگشت و به آرایشگر گفت : آیا می دانی که در دنیا هرگز آرایشگر وجود ندارد ؟
    آرایشگر گفت : چگونه چنین ادعائی می کنی, در حالی که من اینجا هستم و همین چند دقیقه پیش موهای ترا اصلاح کرده‌ام ؟
    مشتری ادامه داد : آرایشگر وجود ندارد چون اگر وجود داشت آدمی به آن شکل و شمایل با آن موهای بلند و ژولیده وجود نداشت و اشاره کرد به همان مرد کثیف و ژولیده که حالا داشت از مقابل آرایشگاه عبور می کرد. آرایشگر گفت : نه, من وجود دارم, چرا آن مرد به پیش من نمی آید؟
    مشتری گفت : و نکته همین جاست , خدا هم وجود دارد. دلیل وجود همه این مشکلها آن است که مردم به سوی خدا روی نمی آورند و دنبالش نمی گردند.

    • توسط manisa در تاريخ 05 دی 93 | 18:53

      لایکککککککککککککککککککککککککککککککککک


براي ارسال نظر در پرشين فال شما بايد عضو باشيد.
هم اکنون به خانواده پرشين فال بپيونديد.عضويت رايگان است.اينجا کليک نماييد.