داستان عاشقانه پسر و دختر کم سن

پرشین فال

امروز بعدازظهر روز دو شنبه سوم مهر 96 - ساعت :
کانال تلگرام پرشین فال
طالع بینی سال 94 سال بزتعبیر خواب

طالع بینی باستان


طالع بینی باستان

گوشواره ماه تولد گوشواره ماه تولد شما
 یك هدیه منحصر به فرد و فوق العاده | گوشواره ماه تولد دختران ایرونی | عمیق ترین تاثیرات روحی و روانی به همراه افزودن به قدرت جذابیت شما -
اینجا کلیک فرمایید
ست گوشواره و گردنبند طرح طلا ماه تولد
دست بند ماه تولد دست بند ماه تولد شما
حتی دستبند شما با شخصیتتان سازگار خواهد بود
- جذابیت خود را چند برابر كنید
منطبق با سلیقه شما -
اینجا کلیک فرمایید
پانیذ برنزی

روز : ماه : سال :

لحظاتی را با پرشین فال سرگرم شوید...! لطفا تاریخ تولد خود را وارد نمایید.

داستان عاشقانه پسر و دختر کم سن بهم داستان عاشق شدن دختر کم سن به پسر داستان عاشقانه چهارده سالم بود که یه داستان عاشقانه ی بلند شروع شد داستان کوتاه سرگرمی

عشق دختر به پسر

چهارده سالم بود که یه داستان عاشقانه ی بلند شروع شد...
 
اوایل از اینکه با پسری دوست شم بیزار بودم...اما نمیدونم این یقینا خواست سرنوشت بود که من با محمد آشنا شم.. اون موقع محمد فقط هفده سالش بود..
اما یه پسر پخته ی خوبو با شخصیت از یه خانواده ی متدین.
چند ماهی با هم دوست بودیم.یه دوستیه پاک پاک....اون موقعا همه چی پاک تر از الان بود...
هر روز بیشتر وابسته ی هم میشدیم.
زنگ میزد..چون هیچ کدوم موبایل نداشتیم...
اوایل اول دبیرستانم بود..وقتی داشتم میومدم خونه به محمد زنگ زدم و گفتم شب کسی خونه نیست بهم زنگ بزن...چون خانواده ی خیلی حساسی داشتم که اون موقعا اصلا با ها شون خوب نبودمم.
شب که محمد زنگ زد بابام هنوز نرفته بود بیرون..بهم شک کردو همه چی رو فهمید..خیلی روز بدی بود....خیلی ترسیده بودم.فرداش به محمد گفتم دیگه بهم زنگ نزنه...خیلی خیلی ناراحت شد و گفت مگه میشه من بدون تو نمیتونم....ولی هر جوری بود ترک کردیم....شیش ماه عین جهنم بود برام...یه روزایی ساعت 11 تلفنمون زنگ میخورد....
دقیقا شیش ماه بعد یه شب از بیرون زنگ زدم به محمد وقتی جواب داد دلم ریخت هر چی گفت الو من جواب ندادم.دلم براش تنگ شده بود..
شاید کسی باورش نشه ولی محمد فرداش بهم زنگ زدو گفت اومده طبقه ی اول خونشون تنها زندگی کنه شمارشو داد بهم.....وااای دلمون واسه هم لک زد ه بود.....من دیگه رفته بودم دوم دبیرستان....بازم رابطمون شروع شد...محمد همش بهم میگفت دوست دارم....خیلی بهم وابسته شدیم...این دفعه دیگه کسی نفهمید..من خاستگارای خیلی زیادی داشتم...تا اینکه یه روز یکی شون از دید مامانو بابام جدی شد...منم به محمد گفتم قضیه رو..همه ی فامیلش میدونستن که دوسم داره...ولی مامانش باورش نمیشد..اخه محمد پیش دانشگاهی بود...ولی به مامانش گفت اونم اومد منو دید و بهم گفت تو واقعا محمد و دوست داری منم گفتم خیلی...
هر دو عاشق هم بودیم...چند روز بعدش مامانش اینا ازم خاستگاری کردن..مامانم اینا که میدونستن ما با هم دوست بودیم به شدت مخالفت کردن..تا اینکه بابام با باباش تنهایی صحبت کردن...بابای محمد فوق العادست و همه حرفشو قبول دارن...
بعد از اون دیدار بابام رضایت داد به ازدوجمون....هر دو از خوشحالی نمیدونستیم چیکار کنیم....
 
فقط چند روز بعدش وقتی من دوم دبیرستان بودمو محمد پیش دانشگاهی ازدواج کردیم....هیچ وقت خاطره ی خوب اون روزا فراموشم نمیشه....
الان 9 ساله که ازدواج کردیم.بچه نداریم...از قبلنا هم بیشتر عاشق همیم...
تو این ماجرا مادرشوهرم از همه یشتر کمکمون کرد..تا ابد ازش ممنونم.
همه کسایی که مارو میشناسن میگن ازدواج ما یه موهبت از طرف خدا بود...چون ما با هم بزرگ شدیم..
از خدا میخوام همه تا اخر عمرشون خوشبخت باشن...ما هم همینطور...

نوشته شده توسط :  |  در تاريخ: 24 اردیبهشت 1393 17:01  |  نظر دهيد - بازدید : 137124

تگ ها :
داستان کوتاه
مطالب بیشتر
زناشویی
مطالب بیشتر
گالری عکس
مطالب بیشتر
سرگرمی
مطالب بیشتر
گوشواره ماه تولد گوشواره ماه تولد شما
 یك هدیه منحصر به فرد و فوق العاده | گوشواره ماه تولد دختران ایرونی | عمیق ترین تاثیرات روحی و روانی به همراه افزودن به قدرت جذابیت شما -
اینجا کلیک فرمایید
ست گوشواره و گردنبند طرح طلا ماه تولد
دست بند ماه تولد دست بند ماه تولد شما
حتی دستبند شما با شخصیتتان سازگار خواهد بود
- جذابیت خود را چند برابر كنید
منطبق با سلیقه شما -
اینجا کلیک فرمایید
ساعت SZY سفید
  •  
    0
     
    0
    توسط tahna o kochmolo در تاريخ 16 شهریور 94 | 10:30

    سلام داستان قشنگی بود
    اما تو زندگی من از این اتفاقا نیوفتاد
    حسرت خیلی چیزا به دلم مونده

  •  
    0
     
    0
    توسط lav در تاريخ 26 مرداد 94 | 16:10

    هی ما عاشق می شیم بابامون بفهمه می زنه توگوشمون اما شما......... خوش بحالتون شاد باشین

  •  
    0
     
    0
    توسط Majeda در تاريخ 05 اسفند 93 | 22:13

    خوشبخت تر از اینی ک هستین بشین

  •  
    0
     
    0
    توسط 75love در تاريخ 13 آذر 93 | 14:52

    خوش بحالتون .....
    ایشالا عشقتون به هم بیشتر بشه

  •  
    0
     
    0
    توسط saeid4 در تاريخ 12 آذر 93 | 15:38

    هه هه هه!!!واقعا راست بود!!

  •  
    0
     
    0
    توسط sarazi در تاريخ 07 آبان 93 | 23:11

    اینا همش تو خواب و خیال.
    خواب دبدی خیر باشه.
    هههههه!!!

  •  
    0
     
    0
    توسط be mashogh در تاريخ 09 شهریور 93 | 11:08

    یعنی حالا ک فکر می کنم از من بد شانستر و بد بخت تر نیس بخدا

  •  
    0
     
    0
    توسط شیدااحمدوند17 در تاريخ 18 مرداد 93 | 12:15

    خوش به سعادتون ماکه ازاین شانسانداریم

  •  
    1
     
    0
    توسط 1381 پریا در تاريخ 02 مرداد 93 | 20:30

    خیلی ممنون که همه نظراتو پاکیدید !!!!!!!! هه

  •  
    1
     
    1
    توسط Raha12 در تاريخ 01 مرداد 93 | 0:34

    خوش بحالتون واقعا


براي ارسال نظر در پرشين فال شما بايد عضو باشيد.
هم اکنون به خانواده پرشين فال بپيونديد.عضويت رايگان است.اينجا کليک نماييد.