فال انبیا | خضر

پرشین فال

امروز قبل ازظهر روز جمعه دوم آبان 93 - ساعت :
طالع بینی سال 93 سال اسبقیمت خودروقیمت طلا

راز بزرگ ۲ میلیونی
عشق شیرین


ارسال روزانه فال به گوشی شما

گوشواره ماه تولد گوشواره ماه تولد شما
 یك هدیه منحصر به فرد و فوق العاده | گوشواره ماه تولد دختران ایرونی | عمیق ترین تاثیرات روحی و روانی به همراه افزودن به قدرت جذابیت شما -
اینجا کلیک فرمایید
پلاک ماه تولد
دست بند ماه تولد دست بند ماه تولد شما
حتی دستبند شما با شخصیتتان سازگار خواهد بود
- جذابیت خود را چند برابر كنید
منطبق با سلیقه شما -
اینجا کلیک فرمایید
گوشواره فرانسوی

روز : ماه : سال :

لحظاتی را با پرشین فال سرگرم شوید...! لطفا تاریخ تولد خود را وارد نمایید.

فال انبیا - خضر


ای صاحب فال بشارت باد بر تو كه در دولت به روی تو باز گردیده است و بعد از این شاد و خرم خواهی شد و كارت رونق خواهد گرفت سفری در پیش داری كه حاجت تو را روا كند ،از دیدار دوستان محبت پیدا شود و تو را یاری كنند . زنهار راز دل خود را به كسی نگو شخصی دشمن تو است و تو را ناراحت میكند اما تو با كسی دشمنی نداری خاطر آشفته مكن تا صدمه از كسی نبینی . روزها ی شنبه و پنج شنبه بر تو مباركست دل در آرزوی چیزی بسته ای كه به زودی میسر شود و به مراد دل برسی و حاجت روا گردی . دعای چشم زخم با خود نگه دار تا از شر دشمنان در امان باشی انشا الله

بازگشت به فال انبیا
اسماعیل - ایوب - یعقوب - موسی - عیسی - یحیی - شیث - آدم - هود - نوح - یوشع - ذوالکفل - سلیمان - خضر - لوط - هارون - الیاس - صالح - زکریا - محمد - لقمان - یونس - اسحاق - ادریس - ذوالقرنین - یوسف - شعیب - ابراهیم - داوود
گوشواره ماه تولد گوشواره ماه تولد شما
 یك هدیه منحصر به فرد و فوق العاده | گوشواره ماه تولد دختران ایرونی | عمیق ترین تاثیرات روحی و روانی به همراه افزودن به قدرت جذابیت شما -
اینجا کلیک فرمایید
دستبند لیزا
دست بند ماه تولد دست بند ماه تولد شما
حتی دستبند شما با شخصیتتان سازگار خواهد بود
- جذابیت خود را چند برابر كنید
منطبق با سلیقه شما -
اینجا کلیک فرمایید
سفال ماه تولد
  •  
    0
     
    0
    توسط shokolat در تاريخ 02 آبان 93 | 1:29

    سلام بر محرم
    .
    حال خوب یعنی:
    .
    اینجا ایران است به افق محرم نزدیک میشویم
    .
    بو کن
    .
    بوی بغض
    .
    بوی پیراهن مشکی
    .
    بوی فریاد یا حسین
    .
    کم کم شمارش روزها به اتمام میرسد...
    .
    دیگر نزدیک است
    .
    فریاد بزنیم:
    .
    ای اهل حرم میروعلمدار نیامد سقای حسین سیدو سالار نیامد...
    .
    یاحسین...

  •  
    2
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 30 مهر 93 | 13:19

    باز هم آمدی تو بر سر راهم
    آی "عشق" میکنی دوباره گمراهم
    دردا; من جوانی را به سر کردم،
    تنها از دیار خود سفرکردم
    دیریست قلب من از عاشقی سیر است
    خسته از صدای زنجیر است
    دریا اولین عشق مرا بردی
    دنیا دم به دم مرا تو آزردی
    دریا سرنوشتم را به یاد آور
    دنیا سر گذشتم را مکن باور
    من غریبی قصه پردازم
    چون غریقی غرق در رازم
    گم شدم در غربت دریا
    بی نشان وبی هم آوازم
    میروم شبها به ساحل ها تا بیابم خلوت دل را
    روی موج خسته دریا مینویسم اوج غمها را .....

  •  
    3
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 30 مهر 93 | 13:09

    یه ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﺣﺎﻟﻮ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻫﯿﭽﯿﻮ ﻧﺪﺍﺭﯼ
    ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺗﯽ
    ﺩﺍﻏﻮﻧﯽ
    ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼ
    ﺳﺨﺘﯽ ﻣﯿﮑﺸﯽ
    ﺍﻣﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﮐﻢ ﺑﯿﺎﺭﯼ
    ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﻭﺯﺍﺭ ﺍﺭﺯﺵ ﻏﻢ ﺧﻮﺭﺩﻧﻮ ﻧﺪﺍﺭﻩ
    ﺍﯾﻨﻮ ﺑﺪﻭﻥ ، ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺰ میگذﺭﺩ....

  •  
    3
     
    0
    توسط elmira68 در تاريخ 29 مهر 93 | 10:55

    سلام خــــــــــــــــــــــــــــــدا...
    ممنون که تو تمام این مدتی که قوانینت رو زیر پا گذاشتیم باز هم مارو از گروهت Delete نکردی....!
    ببخشید که پستایی که برامون نازل کردی رو اصلا نخوندیم ...
    ببخشید که هر شب تا نزدیکای صبح با همه چت کردیم وقتی نوبت چت کردن با تو شد خواب موندیم ...
    ببخشید که پایه ی لایک همه شدیم الا تو ...
    اصــــــــــلا میام تو pv ....
    خدا جوووون ؟ هستی ؟
    باهام قهری ؟
    پس چرا Read نمیشه
    نکنه سرت شلوغه
    مثل اون شبایی که من سرم گرم دیگران بودم
    چقدر بهم پیام دادی
    تلنگر زدی محل نذاشتم
    نکنه بلاکم کردی خداااا؟؟؟؟
    Raed
    مررسی خدا
    چقدر دلم برای حرف زدن باهات تنگیده بود
    "عاشقتم خدا."

    • توسط ققنوس در تاريخ 30 مهر 93 | 13:31

      خداوندا....
      به دل نگیر اگر گاهی
      زبانم از شکرت باز می ایستد !!...
      تقصیری ندارد...
      قاصر است
      کم می آورد در برابر بزرگی ات...
      لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت
      در دلم اما همیشه
      ذکر خیرت جاریست !!....

  •  
    2
     
    0
    توسط منصوره در تاريخ 29 مهر 93 | 10:48

    این متن قشنگ بود كمی هم آرامش می ده

    دل بــســـپــار...

    به آتشی که نمى سوزاند
    " ابراهیم " را

    و دریایى که غرق نمی کند
    " موسى " را

    نهنگی که نمیخورد
    "یونس"را

    کودکی که مادرش او را
    به دست موجهاى " نیل " می سپارد
    تا برسد به خانه ی تشنه به خونش

    دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند
    سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد

    آیا هنوز هم نیاموختی ؟!
    که اگر همه ی عالم
    قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
    و خدا نخواهد ،
    " نمی توانند "
    پس
    به " تدبیرش " اعتماد کن
    به " حکمتش " دل بسپار
    به او " توکل " کن
    و به سمت او ”قدمی بردار"...

  •  
    2
     
    0
    توسط منصوره در تاريخ 29 مهر 93 | 10:44

    دیروزها خدا را می دیدم که مشکلم را حل می کرد ، من به توانایی اوایمان آوردم و امروزه که مشکلم را حل نمی کند ، فهمیدم که او به توانایی من ایمان دارد ...

  •  
    2
     
    0
    توسط منصوره در تاريخ 29 مهر 93 | 10:43

    خدایا ...
    هیچ می دانی که همیشه به موقع
    به دادِ دلم.. تو می رسی ؟؟!
    آنجا که خسته ام ..
    آنجا که دل شکسته ام ..
    آنجا که ازهمه ی عالم و ادم گسسته ام ..
    همیشه تو همان دستی هست
    که می گیری از دلم غبارِغمها را،
    خدایِا..... سپاس

  •  
    4
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 28 مهر 93 | 16:20

    آهنگ زنگ من روی موبایلت با بقیه فرق داشت
    ولی آهنگ زنگت رو موبایلم مثل بقیه بود !
    تو به خاطر اینکه بفهمی منم
    و من به خاطر اینکه فکر کنم تویی …

  •  
    4
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 28 مهر 93 | 14:44

    پسر خوش تیپ و زیبا چهره یی بود
    پاتوقش سر کوچه بود با اون هیکل و موهای عجیبش و لباسهای عجیبترش ! پیرمردی که بزور راه میرفت اومد از جلو جوان رد شد و نگاه معنا داری به پسر کرد و پوزخندی زد ! پسر خیلی بهش برخورد و رفت سمت پیرمرد و با کلمات ناپسند خطاب به پیرمرد گفت : پیری چته چرا میخندی ???! پیرمرد بازم خندید و گفت بزرگ شدی !!!
    پسره حرصش گرفته بود و کنجکاو شده بود گفت تو کی هستی !? پیرمرد داشت راهش رو ادامه میداد ، پسره با گستاخی تمام بازوی پبرمرد رو گرفت پیرمرد رو کشید سمت خودش !
    گفت تو کی هستی !???
    پیرمرد گفت من شیطانم !
    جوان مبهوت و با تمسخر گفت تو شیطانی ! تو که عددی نیستی تو چه کاری از دستت بر میاد آخه مردنی !!? و شروع کرد از خودش تعریف کردن که من توی همین کوچه انقده تجاوز کردم انقده مخ زدم انقده ....
    و به پیرمرد گفت تو که شیطانی بگو توی این کوچه چیکار کردی !???

    شیطان گفت:
    25 سال پیش دختری توی این کوچه زندگی میکرد از خانواده متوسطی بود زیبا بود و البته کمی ساده و زود فریب میخورد ! اتفاقا پسری همسن و سال تو همینجا وایمیستاد ، من کاری کردم دختره رفت سمت پسره و پسر هم از خدا خواسته سریع باهاش دوست شد ، کم کم کارشون به جاهای باریک کشید جوری که همینجا توی همین کوچه پسر به دختره تجاوز کرد و دختره رو باردار کرد و خودش ازین شهر فراری شد و گم شد دختر که بی ابرو شده بچه رو مخفیانه به دنیا آورد و همینجایی که تو وایستادی بچه حرامزاده ش رو رها کرد و اون بچه کسی نیست جز تو !!! حالا قدرت من رو دیدی جوانک !? تو زاده و دست پرورده من هستی و البته تمامی پسرانی که مثل تو با ناموس مردم بازی و دست درازی میکنند تاریخچه ایی چون تو دارند و حرامزاده هستند
    شیطان قهقه زنان دور شد و جوان مات و مبهوت !

  •  
    4
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 28 مهر 93 | 14:36

    خدا می داند که چقدر سخت تلاش کرده ای ..
    وقتی سخت گریسته ای و قلبت مملو از درد است، خدا اشکهایت را
    شمرده است.
    وقتی احساس می کنی که زندگیت ساکن است و زمان در گذر، خدا
    انتظارت رامی کشد.
    وقتی هیچ اتفاقی نمی افتد و تو گیج و نا امیدی، خدابرایت جوابی دارد.
    اگر نا گاه دیدگاه روشنی را در مقابلت آشکار سازد و اگر بارقه ی امید در
    دلت جرقه زد، خدا در گوشت نجوا کرده است.

    وقتی اوضاع رو به راه می شود و تو چیزی برای شکر کردن داری، خدا تو را

    بخشیده است.
    وقتی اتفاقات شیرین و دلچسبی رخ داده است و سراسر وجودت لبریز از
    شادی گشته است، خدا به تو لبخند زده است.
    به یاد داشته باش هر جا که هستی و با هر احساسی، خدا می داند....

  •  
    3
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 28 مهر 93 | 14:30

    ﻣﺬﮐﺮ ﻋﺰﯾﺰ : " ﻣﺮﺩ " ﺑﺎﺵ !
    ﺯﻣﯿﻦ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﻧﯿـﺎﺯ ﺩﺍﺭﻩ !
    ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺵ ؛ ﻧـــﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﺟﺴﻤﺖ !
    ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺵ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﺖ ، ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺖ ، . . . !
    ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ﺣـﺮﻑ ﺑﺰﻥ ، ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ﺑﺨﻨﺪ ، ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻦ ، ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺭﺯ ، ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ﺑﺒﺨﺶ ، . . . !
    ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺵ ﻭ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻧﮑﻦ ؛
    ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺩﺭ ﺣﻖ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻭﺭﺕ ﮐﺮﺩﻩ ...
    ﻭ ﺑﻬـﺖ ﺗﮑﯿﻪ ﮐﺮﺩﻩ .....

    ﻣﻮﻧﺚ ﻋﺰﯾﺰ : " ﺯﻥ " ﺑﺎﺵ !
    ﺗﻮ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻭﺭﻧﺪﻩ ﺍﯼ !
    ﻧﮕﺎﻩ ﻫﺮ ﮐﺲ ﭘﺎﺳﺨﺶ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻧﯿﺴﺖ !
    ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﻮﺷﯽ ﻧﯿﺴﺖ !
    ﺑﺒﯿﻦ ، ﺣﺲ ﮐﻦ ، ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺭﺯ ، ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻮ ، ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ، ﺁﻧﮑﻪ ﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﺗﺮﺍ ﻣﯿﺨﺮﺩ ﺟﺰ ﯾﮏ ﮐﺎﻻ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺪﺍﺭﺩ !

    ﺑﺠﻨﮕﯿﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ !
    ﺑﺠﻨﮕﯿﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ !

  •  
    4
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 26 مهر 93 | 14:19

    ده فرمان زندگی :1-منتظر باش متوقف نباش
    2-تامل کن معطل نکن
    3-سرسخت باش لجباز نباش
    4-صبور باش بیخیال نباش
    5-جسور باش گستاخ نباش
    6-ساده باش ساده لوح نباش
    7-شتاب کن شتابزده عمل نکن .
    8-بگو آره نگو حتما
    9-بگو نه نگو هرگز
    10-بگو برات میمونم نگو برات میمونم .

    • توسط سوما در تاريخ 26 مهر 93 | 21:30

      واقععععععععاااااااااااااا قوق مراد هههههههههههه کچچچچچچچچچچل مشغولی بد جووووووووور نامرد

  •  
    3
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 26 مهر 93 | 14:11

    ____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤------------------¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
    _______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤--------------¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
    _____¤¤¤¤¤----------------------¤¤¤-¤¤¤--------------------------¤¤¤
    ____¤¤¤¤¤--------------سلامی به لطافت عشق--------------------¤¤¤
    ___ ¤¤¤-----------پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است---------- ¤¤¤
    __¤¤¤-------------------------------------------------------------------¤¤¤
    __¤¤¤--به نام دوست که زندگی و زیبایی لایق اوست----------------- ¤¤¤
    __¤¤¤------بی شک مرگ پایان کبوتر نیست-------------------------- ¤¤¤
    __¤¤¤----------در اوج نیاز و بی نیازی هیچگاه خدا رو از یاد مبر--------¤¤¤
    __¤¤¤--او در همه لحظه ها در کنار توست کافیست صدایش بزنی----¤¤¤
    ___¤¤¤-------------اوست که به هر چیزی حس بودن می بخشد----¤¤¤
    ____¤¤¤------------------اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ --------¤¤¤
    ______¤¤¤-------------------سکوتم سرشار ز فریاد است--------¤¤¤
    ________¤¤¤------------------سرشار ز شکر و سپاس-------¤¤¤
    __________¤¤¤------به کلبه تنهای هام سر بزن--------¤¤¤
    ___________¤¤¤¤--------لبت خندون، دلت شاد---¤¤¤¤
    _______________¤¤¤---------زندگی به کام------¤¤¤
    __________________¤¤¤-دلت سر شار از-¤¤¤
    _____________________¤¤عشق به خدا¤¤
    ________________________¤¤¤¤¤¤¤
    _________________________¤¤¤¤
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ¤¤
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ¤

  •  
    4
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 26 مهر 93 | 13:42

    میخت را خوب کوبیده ای...!جای خاطره هایت هنوز تیر میکشد

  •  
    4
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 26 مهر 93 | 13:38

    ﻋﺸــــــﻖ ...
    ﻧــــﻪ ﭘــــﻮﻝ ﻣﯿﺨــــﻮﺍد ...
    ﻧــــﻪ زیبایــــی ...
    و ﻧــــﻪ هیــــچ چیــــز دیگـــــه ....
    ﻓﻘـــــــــــﻂ " ﺩﻭ ﺗــــﺎ ﺁﺩﻡ " ﻣﯿﺨــــــــﻮﺍﺩ ...
    ﺗﺎﮐــــــــﯿﺪ ﻣﯿﮑﻨــــﻢ : ﺁﺩﺩﺩددﺩﺩﻡ ...!

  •  
    3
     
    0
    توسط MA RYAM در تاريخ 26 مهر 93 | 12:26

    هر روز اینهمه از وقتتون رو توی نت میگذرونید بدونِ اینکه هیچ چیزِ جدید یا خاصى به معلوماتتون اضافه بشه ... بجاش بیاید 2 دقیقه الان وقت بذارید، این مطلب رو بخونید و بعدش هم حتما به اشتراک بذارید...

    اگر این متن راقبلاً خوانده اید،لطفاً باز هم بخوانید...

    چهارمین نشانه سکته نیز مشخص شد-~> زبان
    هیچ گاه این سه حرف را فراموش نکنید:" لحد"
    خواندن این متن تنها یک دقیقه از زمان شما را خواهد گرفت... یک متخصص اعصاب اعلام کرده است که اگر شخصی را که دچار حمله شده در 3 ساعت به بیمارستان منتقل کنند می توان عوارض ناشی از حمله را به طور کامل از بین برد. بله به طور کامل!!
    متاسفانه نا آگاهی افراد می تواند منجر به فاجعه ای جبران ناپذیر شود. سکته می تواند باعث مرگ یا آسیب مغزی فرد گردد و این در حالیست که اطرافیان شخص حتی متوجه علایم سکته نشده اند. پزشکان اعلام کرده اند که اطرافیان می توانند تنها با پرسیدن سه سوال ساده متوجه علایم سکته شوند:
    ل: از شخص بخواهید تا "لبخند" بزند
    ح: از شخص بخواهید که "حرف" بزند یا یک جمله ساده را به درستی ادا کند.( مثلا: امروز هوا آفتابی است)
    د: از وی بخواهید هر دو "دست"اش را بلند کند.
    اگر فرد در انجام هر کدام از موارد زیر مشکل داشت ، در اسرع وقت با اورژانس تماس گرفته و علایم را برای امدادگران توضیح دهید. و اما نشانه دیگری از سکته: از وی بخواهید "زبان" خود را بیرون بیاورد. اگر زبان وی به راست یا چپ متمایل شده بود، بدانید که شخص دچار حمله شده است. یک متخصص قلب می گوید اگر هر کس این ایمیل را دریافت می کند آن را به 10 نفر دیگر بفرستد می توان امیدوار بود که حداقل جان یک انسان نجات یابد. *برای اطلاع رسانی به دیگران لطفا شما نیز این پسُت را به اشتراک بگذارید

  •  
    1
     
    0
    توسط سوما در تاريخ 24 مهر 93 | 16:52

    مواظب خودتون باششششششششششششششششین نامردااااااااااااااااا

  •  
    2
     
    0
    توسط سوما در تاريخ 24 مهر 93 | 16:51

    ایووووووووووووول اینجا چه خبراااااااااااا بوووووووده

    • توسط ققنوس در تاريخ 26 مهر 93 | 13:35

      خبر خوشی خخخخخخ معلومه کجایی نیستی چ خبرا؟؟؟؟

  •  
    4
     
    0
    توسط elmira68 در تاريخ 24 مهر 93 | 8:29



    ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺠﺎﺯﯾﺴﺖ؟! "ما ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ حس ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ "...! مهربانی و ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ "ﻋﮑﺲ ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻠﺶ "... ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻏﻤﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ "ﭘﺴﺖ ﻫﺎﯾﺶ "... شادی و ﺧﻨﺪﻩ اش ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ " ﺟﻮﮎ ﻫﺎﯾﺶ "... ﺗﻮﺟﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺎ " ﻻﯾﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﻫﺎﯾﺶ "... حضورش ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ "علامت آنلاینش "... ﻟﺠﺒﺎﺯی و دلخوری اش ﺍﺯ ﺭﻭﯼ " ﺑﻼﮎ ﻫﺎیش"... نگویید ﻣﺠﺎﺯﯼ...!! ﻣﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺣﺲ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ... یقین داریم... ما اینجا را باور داریم... ﻣﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ... ﺷﺐ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ... ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ..... ﺩﺭﺩﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ... دلتنگی های گاه وبیگاهمان... ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎست!! ﻧﮕﻮﯾﯿﺪ ﻣﺠﺎﺯﯼ!! ما در اینجا به دوست هايمان عادت کرده ایم... همانند ماهی به آب!! اینجا زندگی جاريست...!! آری... اینجا همه چیز واقعیست...!!

    • توسط ققنوس در تاريخ 24 مهر 93 | 11:10

      آدم های دنیــــای مجــــازی
      دل دارنــد !
      و چیزی به نام احســــــــــاس !
      آدم های دنیای مجازی گاهی مـــــغرورند مثل مـــن !
      و گاهی بی ریـــــــا مثل تـــــو !
      آدم های اینجا فقط گاهی نــــــــگاه نــــــــــدارند !
      این گاهی خوبــــــــــ استــــ
      و گاهــی ندیدن چشم های آدم ها یکـــــ عمر اشــــــــتباه را به بار می آورد !
      یک عمر اشتـــباه هم می شود تمام شـــــدن یه دوســــــتی ِ دوستـــــــ داشتنی !
      آدم های دنیـــــای مجـــــازی
      گاهی هیــــچ فرقــــی با آدم های اطرافـــــمان ندارند !
      گاهی پشیمــــــــان می شوند
      دلــــــــگیر می شوند
      غـــــــصه می خورند
      تنهــــــا می شوند
      سکوتــــــــــ می کنند
      و گمان می کنند همه چیز درستــــــــ می شود !
      اما همیشه فکر های آدم ها درستـــــ نیستــــــ !
      آدم های دنیای مجازی لجــــــــبازند گاهی !
      آدم های دنیـــــای مجازی گاهــــی دلتنگـــــــ میشوند و هیچ حرفـــــــی نمی زنند !
      چون از خاموشــــــــی ِ رفقایشان می ترســـند !
      می ترسنـــد سکوتـــــــ ِ رفیقشان به معنای یکــــــ دنــــــــیا درد باشد !
      آدم های دنــــــیای مــــجازی . . .
      یکی از این آدم ها مثــــل مـــن
      حرفـــــــــ هایش را
      دلتنــــــــگی هایش را
      دوستــــــــــ داشــــتن هایش را
      به زبان نـــــمی آورد
      تا مــــــبادا
      مبــــــــــادا
      رفاقتــــــــــ اجـــــباری شود !
      آدم های دنـــیای مـــجازی
      گاهی مثل تـــــــــو
      فکر میکنند با سکوتـــــــ
      با گذشـــــتن
      با ندیدن حــــق خودشان
      با نخواســــــتنشان
      همه چیز حــــــل می شـــــود !
      نه . . . رفیــــــق
      اینطور نیستــــــ !
      آدم های دنیای مجازی
      هیچ فرقی با آدم های اطرافـــــمان ندارند !
      فقط نگــــــــاه ندارند !
      نـــــــگاه ...!

      • توسط elmira68 در تاريخ 24 مهر 93 | 11:22

        دوست مجازی من

        سالهاست که من تو را می شناسم و تو مرا٬ ولی تا کنون با هم روبرو نشده ایم. سالهاست که از نزدیک ترین خویش و قوم من به من نزدیک تری ولی شاید نزدیکترین فاصله ی من و تو کیلومترها و فرسنگ ها باشد. سالهاست که می نویسی و می خوانمت و می نویسم و می خوانیم. سالهاست که بدون تزویر و ریا می شناسمت٬ صحبتم با تو نه از روی دریافت اضافه حقوق٬ که از روی صمیمیت و نزدیکی و صحبت تو بامن نه از روی بهتر کردن جایگاه و منزلتت در پیش من٬ که از روی بزرگواری و محبت بوده است. من و تو از همان اول هم برای هم نقابی نمی زدیم. سالهاست که با هم در تماسیم بدون آنکه شناختمان به رنگ چهره آلوده گردد و یا به سلام و احوال پرسی و مشتاق دیدار و قربان شما و مرحمت زیاد و لطف عالی مستدام های آبکی که به ناف هم می بندیم و هم گوینده و هم شنونده از مزورانه بودن این کلمات با خبرند.

        دوست مجازی من
        نوشته هایت بوی خستگی می دهد و می فهمم احساسی که مدتهاست با من نیز هم کاسه شده است. نگاهمان به قدری خسته است که اصطکاکشان بر سطح کی بورد دردمان می آورد. فکر اینکه بلاخره کی جای حرف "پ" را می یابم. چرا در هر صفحه جدید خود را یک گوشه پنهان می کند. کی می شود این "پ" لعنتی سرمان بازی در نیاورد. فرسودگی در کلماتمان موج می زند. هر نفسی که فرو می رود با "افسوس که بی فایده فرسوده شدیم" بر می آید. آری! می فهمم. خوب می فهمم چه می گویی.

        اما دوست مجازی من

        می خواهم بدانی که لذت بخش ترین لحظات عمرم نیز بودن با توست. هنگامی که می بینم کسی در آن گوشه کشور با من در این گوشه چه شباهت های فکریی دارد و یا حتی ندارد٬"اساسا فرقی نمی کند"، ذوقم را چنان شکوفا می سازد که "در وطن خویش غریب" بودن خود را به باد فراموشی می سپارم.

        دوست مجازی من

        تنها تفاهمی که با دوستان حقیقی ام دارم عدم تفاهم با همدیگر است. نمی دانم فاصله ی من با آنها زیاد است یا فاصله ی آنها با من. اما با تو بودن زمان و مکان را بی اهمیت جلوه می دهد. دستت را به گردنم می اندازی و هرچه می خواهد دل تنگت می گویی. و بلعکس."به قول ریاضی خوان ها"

        دوست مجازی من

        اگر نباشی از این هم تنهاتر می شوم . نبودنت برایم تعریف نمی شود و خلأ وجودت بهیچ وجه پر نمی شود.

        دوست مجازی من.

        با تمام صداقتم می گویم که تو تنها دوست حقیقی ام هستی. برایم بمان.

        • توسط ققنوس در تاريخ 24 مهر 93 | 11:40

          اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی
          اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته
          خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند
          وقت میگذاری برایم، وقت میگذارم برایت
          نگرانم میشوی نگرانت میشوم
          دلتنگت میشوم دلتنگم میشوی
          وقتی درصحبت هایم،به عنوانِ دوست
          یاد میشوی مطمئن میشوم
          که حقیقی هستی
          دوست حقیقی من در دنیای مجازی
          دوستت دارم...
          هرچند کنارهم نباشیم
          هرچند صدای هم را نشنیده باشیم
          من برایت سلامتی و شادی آرزو دارم
          هرکجا که باشی ...
          واقعا این طور نیست؟♥ ♥
          مجازی هستیم، اما دلمون که مجازی نیست♥ ♥

          • توسط elmira68 در تاريخ 24 مهر 93 | 11:59

            نمی دانی که چه قدر دلم برایت تنگ است
            ♥♥♥
            تک تک روز هارا پشت سر می گذارم
            ♥♥♥
            کارهایم را به انجام می رسانم
            ♥♥
            آن گاه که باید لبخند، می زنم

            ♥♥♥حتی گاه قهقهه می زنم
            ♥♥♥
            ولی از ته قلب ♥ تنهای تنها هستم
            ♥♥♥
            هر دقیقه یک ساعت

            ♥♥♥
            ویک ساعت یک روز طول می کشد
            ♥♥♥
            آنچه مرا در گذراندن این روزها یاری می کند

            ♥♥♥
            فکر به توست ای کاش در کنار تو بودم ……..

            • توسط ققنوس در تاريخ 24 مهر 93 | 12:19

              تو که می آیی پنجره ای باز می شود

              پرده بی رنگ دلتنگی

              کنار می رود آرام میان جانم

              خانه می کنی

              • توسط elmira68 در تاريخ 24 مهر 93 | 12:29

                کاش میفهمیدی که!!!

                کنارم خیلی ها هستند اما.....!!!
                دلم.....!!
                پیش "تو" آرام است .....!!!

                • توسط ققنوس در تاريخ 24 مهر 93 | 12:30

                  همه چیز با تو شروع شد

                  اما هیچ چیز بدون تو تمام نمی شود

                  حتی همین دلتنگی های من !

                  • توسط elmira68 در تاريخ 24 مهر 93 | 12:39

                    تو مثل دعای مادرم
                    از ته دل می آیی....!

                    • توسط ققنوس در تاريخ 24 مهر 93 | 12:44

                      از سرمای زمستان نمی ترسم

                      وقتی به تو گرم است “دلم” . . .

                      • توسط elmira68 در تاريخ 24 مهر 93 | 12:48

                        بودنت درقلبم الزامیست
                        مثل اکسیژن دررگهایم
                        تو
                        اکسیژن احساس منی
                        باش تا زنده بمانم...!

                        • توسط ققنوس در تاريخ 24 مهر 93 | 12:53

                          اون منم که عاشقونه شعر چشماتو می گفتم
                          هنوزم خیس می شه چشمام وقتی یاد تو می افتم
                          هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره
                          هنوزم می گم خدایا کاشکی برگرده دوباره

                          • توسط elmira68 در تاريخ 24 مهر 93 | 12:56

                            این منم عاشق و دیوانه تو
                            این تویی معبود رویایی من
                            وبدان آرزویم این است
                            درشبی مهتابی به عبادت این معبود نشینم تاصبح ‎....!

                            • توسط ققنوس در تاريخ 24 مهر 93 | 13:02

                              چه زیبا حرف میزنی ؟
                              تو می گویی از زاویه ی من به مسئله نگاه کن !
                              از زاویه تو ...
                              آها دیدم ، از زاویه ی تو چه تنگ است کنار هم نشستن دو ضلع !
                              من و تو !

                              • توسط elmira68 در تاريخ 24 مهر 93 | 13:25

                                کوتاه می نویسم ‎
                                تو بلند بخوان‎
                                به بلندای تمام احساسم ‎
                                دوستت دارم ‎....

                                یاحق..

                                • توسط ققنوس در تاريخ 24 مهر 93 | 13:34

                                  هرکسی رو می تونستم دوست داشته باشم

                                  اگر دوست داشتن رو از تو شروع نمی کردم …

                                  حق نگهدارت...

  •  
    5
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 23 مهر 93 | 13:30

    یاد ها فراموش نخواهد شد حتی به اجبار
    و دوستی ها ماندنی اند حتی با سکوت

  •  
    5
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 23 مهر 93 | 13:26

    هنوز رو خاکیم یادمان نمیکنند!
    وای به روزی که خاکمان کنند!!!!

  •  
    6
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 23 مهر 93 | 12:58

    من خودم را زندگی میکنم

    و برایم مهم نیست چگونه قضاوت می شوم ...

    چه انتظاری از مردم داری ؟؟؟

    آنها حتی پشت سر خدا هم حرف می زنند...!!!!

    • توسط پگی 71 در تاريخ 25 مهر 93 | 18:08

      ایول داداش اینو بیشتر دوست داشتم....لاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایک.....

  •  
    6
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 23 مهر 93 | 12:52

    میدانید درد کجاست...؟درد اینجاست که :

    برهنگی مد شده و "نجابت و حیا خز"..!!

    داستان هم از آنجا شروع شد که شما دوست عزیز لایک را بر برهنه ها زدید نه به نجیب ها!!

    خودتان قضاوت کنید کدام یک لایق لایک و تایید هستند...؟؟

    درد اینجاست که برهنگی شده "روشن فکری"..و نجابت و حیا شده "امل بازی"..

    درد اینجاست که به برهنگی میگویند "آزادی"...!!

    و به کدام عقل و منطق "فحشا" را آزادی معنی میکنید؟؟

    و وای بر آن دختری که "پاکی" و "معصومیت" خود را حرام کوبیدن لایک های پر "هوس" میکند..!!~~!!

  •  
    7
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 23 مهر 93 | 12:45

    کلمات قدرت آزار دادن شما را ندارند
    مگر آنکه گوینده کلمات برایتان " بسیار عزیز " باشد .

  •  
    7
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 23 مهر 93 | 12:17

    حـقـیـقـت دارد !
    کافـی سـت چــمـدان هــایــت را ببــندی
    تــا حــاضـر شــونــد ، هـمه
    بـــرای ِ از یـــاد بــُـردنــت !
    آنـکه بــیشتـر دوستـت میــدارد ، زودتــــر !!!

  •  
    4
     
    0
    توسط elmira68 در تاريخ 22 مهر 93 | 12:02

    در بازی زندگی یاد می گیری اعتماد به حرفهای قشنگ بدون پشتوانه مثل آویختن به طنابی پوسیده ست ،یاد می گیری نزدیک ترین ها به تو گاهی می توانند دورترین باشند که باید آنقدر از خودت برای روز مبادا پس انداز داشته باشی بتوانی یک روزی تمامت را بغل کنی و راه بیفتی و بروی و در جایی که شنیده و فهمیده نمی شوی نمانی، یاد می گیری دیوار خوب ست، سایه درخت مطلوب ست، اما هیچ تکیه گاهی ابدی نیست. یاد می گیری بره نباشی که گرگ می شوند به جانت که چگونه چینی احساست را بند بزنی و خیاط خوبی شوی برای دلت، امید را هر شب به جا رختی تردید بیاویزی و صبح به تن کنی تا نشکنی و برای خودت بمانی! یاد می گیری کم کم خودت را دوست داشته باشی که سرمایه گرانبهای هر آدمی تنها خودش هست....!!!

  •  
    5
     
    0
    توسط Mahdieh71 در تاريخ 20 مهر 93 | 12:26

    شيرين آنقدرها هم شيرين نبود,امافرهاد به هوایش کوه کند....
    حال..............
    شيرينترين "شيرين"هم که باشى,همین که "فرهادت"هوایی نشود,انگار کوه کنده....!

  •  
    4
     
    0
    توسط سوما در تاريخ 14 مهر 93 | 20:54



    -رفتن که بهانه نمی خواهد....
    یک چمدان می خواهد از دلخوری های تلنبار شده و
    گاهی حتی دلخوشی های انکار شده....
    رفتن که بهانه نمی خواهد وقتی نخواهی بمانی با
    چمدان که هیچ بی چمدان هم می روی......
    " ماندن"
    ماندن اما بهانه می خواهد.....
    دستی گرم، نگاهی مهربان، دروغ های دوست داشتنی..
    دوستت دارم هایی که می شنوی اما باور نمی کنی......
    یک فنجان چای، بوی عود، یک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ وشیرین....
    وقتی می خواهی بمانی...
    حتی اگر چمدانت پر از دلخوری باشد. خاای اش می کنی وبازهم می مانی...
    می مانی و وقتی بخواهی بمانی....
    نم باران را رگبار می بینی و بهانه اش می کنی برای نرفتنت....
    آری..... آمدن دلیل می خواهد...
    ماندن بهانه و رفتن هیچکدام.....
    " سهراب سپهری"
    " روزتان گرم و عاشقانه"

    -رفتن که بهانه نمی خواهد....
    یک چمدان می خواهد از دلخوری های تلنبار شده و
    گاهی حتی دلخوشی های انکار شده....
    رفتن که بهانه نمی خواهد وقتی نخواهی بمانی با
    چمدان که هیچ بی چمدان هم می روی......
    " ماندن"
    ماندن اما بهانه می خواهد.....
    دستی گرم، نگاهی مهربان، دروغ های دوست داشتنی..
    دوستت دارم هایی که می شنوی اما باور نمی کنی......
    یک فنجان چای، بوی عود، یک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ وشیرین....
    وقتی می خواهی بمانی...
    حتی اگر چمدانت پر از دلخوری باشد. خاای اش می کنی وبازهم می مانی...
    می مانی و وقتی بخواهی بمانی....
    نم باران را رگبار می بینی و بهانه اش می کنی برای نرفتنت....
    آری..... آمدن دلیل می خواهد...
    ماندن بهانه و رفتن هیچکدام.....
    " سهراب سپهری"

  •  
    5
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 14 مهر 93 | 13:13

    اگر صد بار دلم را بشکند دوست ، دل شکسته من خانه اوست . . .

  •  
    5
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 14 مهر 93 | 12:53

    دار بزن … خاطرات کسی که تـو را دور زده
    حالم خوب است …امّا گذشته ام درد میکند . . .

  •  
    6
     
    1
    توسط ققنوس در تاريخ 14 مهر 93 | 12:53

    دار بزن … خاطرات کسی که تـو را دور زده
    حالم خوب است …امّا گذشته ام درد میکند . . .

  •  
    5
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 14 مهر 93 | 12:48

    این که هر بار سرت با یکی گرم باشد دلیل بر ارزش ات نیست
    آنقدر بی‌ ارزشی که خیلی‌ها اندازه تو هستند . . .

  •  
    3
     
    1
    توسط ققنوس در تاريخ 14 مهر 93 | 12:43

    مشکل از تو نبود
    از من بود
    با کسی حرف میزدم
    که سمعک هایش را
    پیش دیگری جا گذاشته بود . . .

  •  
    4
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 13 مهر 93 | 17:15

    رفیق رو دو جا میشه شناخت ...
    1. تو جمعی که جنس مخالف حضور داشته باشه ...
    2. تو جمعی که رفیقای رفیقت باشن ...
    تو این دو جمع اگه تنها نموندی رفیق خوبی داری ... اگه تنها موندی بــــــــــنـــــــداز دور ...

  •  
    5
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 13 مهر 93 | 16:57

    اگه یه نفر ازت پرسید چقدر دوسم داری؟
    بگو اندازه ای که هستی!
    اگه پرسید تا کی دوسم داری؟
    بگو تا وقتی که هستی!
    اگه پرسید چقدر بهم اعتماد داری؟
    بگو همون قدر که خودت بهم اطمینان میدی!
    تا بدونه تا زمانی با ارزشه که به ارزش هات احترام میذاره


براي ارسال نظر در پرشين فال شما بايد عضو باشيد.
هم اکنون به خانواده پرشين فال بپيونديد.عضويت رايگان است.اينجا کليک نماييد.