فال انبیا | خضر

پرشین فال

امروز بعدازظهر روز سه شنبه یازدهم شهریور 93 - ساعت :
طالع بینی سال 93 سال اسبقیمت خودروقیمت طلا

چشم نخورید!


ارسال روزانه فال به گوشی شما

گوشواره ماه تولد گوشواره ماه تولد شما
 یك هدیه منحصر به فرد و فوق العاده | گوشواره ماه تولد دختران ایرونی | عمیق ترین تاثیرات روحی و روانی به همراه افزودن به قدرت جذابیت شما -
اینجا کلیک فرمایید
نرم افزار فال و طالع بینی
دست بند ماه تولد دست بند ماه تولد شما
حتی دستبند شما با شخصیتتان سازگار خواهد بود
- جذابیت خود را چند برابر كنید
منطبق با سلیقه شما -
اینجا کلیک فرمایید
سفال ماه تولد

روز : ماه : سال :

لحظاتی را با پرشین فال سرگرم شوید...! لطفا تاریخ تولد خود را وارد نمایید.

فال انبیا - خضر


ای صاحب فال بشارت باد بر تو كه در دولت به روی تو باز گردیده است و بعد از این شاد و خرم خواهی شد و كارت رونق خواهد گرفت سفری در پیش داری كه حاجت تو را روا كند ،از دیدار دوستان محبت پیدا شود و تو را یاری كنند . زنهار راز دل خود را به كسی نگو شخصی دشمن تو است و تو را ناراحت میكند اما تو با كسی دشمنی نداری خاطر آشفته مكن تا صدمه از كسی نبینی . روزها ی شنبه و پنج شنبه بر تو مباركست دل در آرزوی چیزی بسته ای كه به زودی میسر شود و به مراد دل برسی و حاجت روا گردی . دعای چشم زخم با خود نگه دار تا از شر دشمنان در امان باشی انشا الله

بازگشت به فال انبیا
اسماعیل - ایوب - یعقوب - موسی - عیسی - یحیی - شیث - آدم - هود - نوح - یوشع - ذوالکفل - سلیمان - خضر - لوط - هارون - الیاس - صالح - زکریا - محمد - لقمان - یونس - اسحاق - ادریس - ذوالقرنین - یوسف - شعیب - ابراهیم - داوود
گوشواره ماه تولد گوشواره ماه تولد شما
 یك هدیه منحصر به فرد و فوق العاده | گوشواره ماه تولد دختران ایرونی | عمیق ترین تاثیرات روحی و روانی به همراه افزودن به قدرت جذابیت شما -
اینجا کلیک فرمایید
نرم افزار فال و طالع بینی
دست بند ماه تولد دست بند ماه تولد شما
حتی دستبند شما با شخصیتتان سازگار خواهد بود
- جذابیت خود را چند برابر كنید
منطبق با سلیقه شما -
اینجا کلیک فرمایید
نرم افزار فال و طالع بینی
  •  
    2
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 08 شهریور 93 | 10:32

    می بخشم کسانی را که هر چه خواستند با من ، با دلم ، با احساسم کردند

    و مرا در دور دست خودم تنها گذاردند و من امروز به پایان خودم نزدیکم ،

    پروردگارا. به من بیاموز در این فرصت حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند

  •  
    2
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 08 شهریور 93 | 10:20

    هي فلاني
    زندگي شايد همين باشد
    يک فريب ساده و کوچک
    آن هم از دست عزيزي که زندگي را
    جز براي او وجز با او نمي خواهي !

  •  
    1
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 08 شهریور 93 | 10:12

    حرفهای زیادی برای گفتن دارم، چشمهایم را ورق بزن . . . . . . حرفهای ناگفته ام را خودت بخوان

  •  
    1
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 08 شهریور 93 | 10:09

    از دست عزیزان چه بگویم، گله ای نیست
    گر هم گله ی هست، دگر حوصله ی نیست
    در حسرت دیدر تو، آواره ترینم
    هر چند که تا منزل تو، فاصله ی نیست

  •  
    1
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 08 شهریور 93 | 10:08

    تنها شادی زندگی ام این است که هیچ کس نمیداند تا چه حد غمگینم

  •  
    3
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 04 شهریور 93 | 21:51

    برنده شدن همیشه به این معنی نیست که اولین باشی ،

    بلکه بدین معنی است که بهتر از قبل عمل کرده باشی !

  •  
    6
     
    0
    توسط safoora در تاريخ 31 مرداد 93 | 12:06

    نتیجه زندگی "چیزهایی نیست که جمع میکنیم بلکه قلبهایی است که جذب میکنیم"

  •  
    5
     
    0
    توسط elmira68 در تاريخ 30 مرداد 93 | 10:39

    من صبورم اما..
    بی دلیل از قفس کهنه شب می ترسم.
    بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب
    و چراغی که تورا از شب متروک دلم
    دور کندمی ترسم!!
    بهترین یاد من و قاب کن و پشت نگاهت بگذار
    تا که تنهاییت از دیدن من جا بخورد
    و بفهمد که دل من با توست
    در همین یک قدمی...

  •  
    6
     
    0
    توسط elmira68 در تاريخ 30 مرداد 93 | 10:13

    شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.
    فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته.
    شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت
    و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : دیگر تمام شد.
    دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.
    زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است
    و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ....

    • توسط ققنوس در تاريخ 08 شهریور 93 | 10:11

      تنها مانده ام... با چشمانی آزرده از هجوم تلخ تند بادها، با چهره ای تکیده از سرمای زندگی، بی عشق، و حتی امید، بی چراغ، در جاده ی تاریک زندگی، ماه هم، آسمان دلش نسوخت برای پای برهنه، برای جاده ی پر سنگ،برای من، برای تو ، برای عشق دیرینه ی مان

  •  
    5
     
    0
    توسط elmira68 در تاريخ 28 مرداد 93 | 12:27

    ميــــــدونـے چرا بغــــــل کردن قشنگـﮧ؟
    چوטּ طرف راســــــتت
    ڪـﮧ
    قلب نیست
    هميــــــشـﮧ פֿـالــــــيـﮧ
    وقتــــــــے بغلــــــش ميــــــڪـنـــے
    قلـــب اونـﮧ ڪـــﮧ
    پُــــــرش مــــے ڪــنـــــــﮧ...

  •  
    8
     
    0
    توسط منصوره در تاريخ 25 مرداد 93 | 20:16

    دردهایت را دورت نچین که دیوار شوند
    زیر پایت بچین که پله شوند!
    هیچ وقت نگران فردایت نباش
    خدای دیروز و امروزت فردا هم هست!
    ما اولین دفعه است که تجربه ی بندگی داریم ولی او قرنهاست که خداست......فرداهایت قشنگ

  •  
    5
     
    0
    توسط منصوره در تاريخ 25 مرداد 93 | 20:01

    زندگی موسیقی گنجشک هاست
    زندگی باغ تماشای خداست
    زندگی یعنیهمین
    پروازها
    صبح ها
    لبخندها
    آوازها....
    ززندگی ذره ی کاهیست کوهش کردیم
    زندگی نام نکویی ست که خوارش کردیم
    زندگی نیست بجز نم نم باران بهار
    زندگی نیست بجز دیدن یار
    زندگی نیست بجز عشق
    بجز حرف محبت به کسی
    ورنه هر خار و خسی
    زندگی کرده بسی
    زندگی تجربه ی تلخ فراوان دارد دو سه تا کوچه و پس و کوچه و اندازه ی یک عمر بیاباندارد..
    ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم؟؟؟؟؟

  •  
    7
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 25 مرداد 93 | 17:06

    امید یعنی آرزو کنیم چیزی اتفاق بیفتد.
    ایمان یعنی یقین داریم چیزی اتفاق خواهد افتاد.
    شجاعت
    یعنی ما باعث شویم چیزی اتفاق بیفتد.

  •  
    6
     
    1
    توسط ققنوس در تاريخ 22 مرداد 93 | 19:28

    دوست داشتنت
    اندازه ندارد
    حجم نمی خواهد
    وقتی تمام کشور وجودم
    سرزمین حکمرانی توست!

  •  
    9
     
    0
    توسط ققنوس در تاريخ 22 مرداد 93 | 18:51

    به سلامتی اونایی که خودشون ثابت کردن “لیاقت” ما رو ندارن !

  •  
    8
     
    0
    توسط سارا در تاريخ 20 مرداد 93 | 17:25

    ﭼﺮﺍ ﻋﺸﻖ ﮐﻮﺭ ﺍﺳﺖ؟؟؟؟
    ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻧﻬﺎﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻗﺪﯾﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻨﻮﺯ ﭘﺎﯼ ﺑﺸﺮ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻧﺮﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ..
    ﻓﻀﯿﻠﺘﻬﺎﻭ ﺗﺒﺎﻫﯽ ﻫﺎ ﺩﻭﺭ ﻫﻢ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻧﺪ،ﺧﺴﺘﻪ ﺗﺮ ﻭ ﮐﺴﻞ ﺗﺮ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺘﻪ ..
    ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺫﮐﺎﻭﺕ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﯾﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﮑﻨﯿﻢ ﻣﺜﻼ ﻗﺎﯾﻢ ﻣﺎﺷﮏ ...
    ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﺷﺎﺩ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﻧﮕﯽ ﻓﻮﺭﺍ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ ﻣﻦ ﭼﺸﻢ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﻡ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺳﺖ
    ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﯾﻮﺍﻧﮕﯽ ﺑﮕﺮﺩﺩ ..ﻫﻤﻪ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺍﻭ ﭼﺸﻢ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﮕﺮﺩﺩ .....
    ﺩﯾﻮﺍﻧﮕﯽ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﺭﻓﺖ ﻭ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺴﺖ .. ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺷﻤﺮﺩﻥ ..3..2...1....
    ﻫﻤﻪ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ ......... ﻟﻂﺍﻓﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﺎﺥ ﻣﺎﻩ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﮐﺮﺩ .......ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺩﺭ ﺍﻧﺒﻮﻫﯽ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻟﻪ
    ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪ .... ﺍﺻﺎﻟﺖ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﻣﺨﻔﯽ ﺷﺪ ......... ﻫﻮﺱ ﺑﻪ ﻣﺮﮐﺰ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﻓﺖ ......ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ
    ﺳﻨﮕﯽ ﻣﯿﺮﻭﻡ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺩﺭﯾﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪ ......ﻃﻤﻊ ﺩﺍﺧﻞ ﮐﯿﺴﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺩﻭﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﻨﻬﺎﻥ
    ﺷﺪ ..... ﻭﺩﯾﻮﺍﻧﮕﯽ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺷﻤﺮﺩﻥ ﺑﻮﺩ ...81.....80......79.. ﻫﻤﻪ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪﺑﺠﺰ ﻋﺸﻖ ﮐﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ
    ﻣﺮﺩﺩ ﺑﻮﺩ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﺟﺎﯼ ﺗﺠﻌﺐ ﻧﯿﺴﺖ ﻫﻤﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﮐﺮﺩ . ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺣﺎﻝ
    ﺩﯾﻮﺍﻧﮕﯽ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺷﻤﺎﺭﺵ ﺭﺳﯿﺪ ...97.......96....95......ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﮕﯽ ﺑﻪ ﺻﺪ ﺭﺳﯿﺪ ...ﻋﺸﻖ ﭘﺮﯾﺪ
    ﻭ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺑﻮﺗﻪ ﮔﻞ ﺭﺯ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪ ..... ﺩﯾﻮﺍﻧﮕﯽ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯿﺎﻡ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯿﺎﻡ ...... ﻭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ
    ﺗﻨﺒﻠﯽ ﺑﻮﺩ ﭼﻮﻥ ﺗﻨﺒﻠﯽ ،ﺗﻨﺒﻠﯽ ﺍﺵ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﻮﺩ ...ﻟﻄﺎﻓﺖ ﺭﺍ ﯾﺎﻓﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﺎﺥ ﻣﺎﻩ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﺑﻮﺩ ....ﺩﺭﻭﻍ ﺗﻪ
    ﺩﺭﯾﺎﭼﻪ ﻭ ﻫﻮﺱ ﺩﺭ ﻣﺮﮐﺰ ﺯﻣﯿﻦ .....ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﯾﮑﯽ ﯾﮑﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺟﺰ ﻋﺸﻖ . ﺍﻭ ﺍﺯ ﯾﺎﻓﺘﻦ ﻋﺸﻖ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪ ﺷﺪﻩ
    ﺑﻮﺩ ..ﺣﺴﺎﺩﺕ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻬﺎﯾﺶ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﮐﺮﺩ ﺗﻮ ﺑﺎﯾﺪ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯽ ﺍﻭﻥ ﭘﺸﺖ ﺑﻮﺗﻪ ﮔﻞ ﺭﺯ ﺍﺳﺖ .... ﺩﯾﻮﺍﻧﮕﯽ ﺷﺎﺧﻪ
    ﺍﯼ ﭼﻨﮕﮏ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﺧﺖ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺷﺪﺕ ﻭ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺍﻧﺮﺍ ﺩﺍﺧﻞ ﺑﻮﺗﻪ ﮔﻞ ﺭﺯ ﻓﺮﻭ ﮐﺮﺩ ، ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺗﺎ ﺑﺎﺻﺪﺍﯼ
    ﻧﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ .... ﻋﺸﻖ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺑﻮﺗﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﺶ ﺻﻮﺭﺕ ﺧﻮﺩﺭﺍ ﭘﻮﺷﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ
    ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﻧﺶ ﻗﻄﺮﺍﺕ ﺧﻮﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯿﺰﺩ .. ﺷﺎﺧﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻋﺸﻖ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺟﺎﯾﯽ ﺭﺍ
    ﺑﺒﯿﻨﺪ ..... ﺍﻭ ﮐﻮﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ... ﺩﯾﻮﺍﻧﮕﯽ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﭼﻪ ﮐﺮﺩﻡ؟ﻣﻦ ﭼﻪ ﮐﺮﺩﻡ؟؟ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﺗﻮﺭﺍ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﮐﻨﻢ؟
    ﻋﺸﻖ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﺗﻮﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﻣﺮﺍ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﮐﻨﯽ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﮑﻨﯽ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﯼ ﻣﻦ ﺷﻮ .... ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ
    ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻋﺸﻖ ﮐﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﻧﮕﯽ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﻭ ......

    • توسط eli75 در تاريخ 21 مرداد 93 | 14:14

      مرسی سارا جون خیلی زیبا بود

    • توسط roya76 در تاريخ 04 شهریور 93 | 16:46

      خیلی قشنگه!

    • توسط ققنوس در تاريخ 04 شهریور 93 | 21:56

      عشق آدم رو داغ میکنه

      اما… دوست داشتن آدم رو پخته میکنه

      هر داغی یه روز سرد میــــشه

      اما… هیچ پخته ای خام نمیــــــشه……

  •  
    10
     
    0
    توسط elmira68 در تاريخ 19 مرداد 93 | 15:25

    بعضی وقتا آدما یه کاری میکنن که دیگه نمیتونی دوسشون داشته باشی ولی عجیب دلت واسه زمانی که دوسشون داشتی تنگ میشه …

  •  
    6
     
    0
    توسط negin7 در تاريخ 19 مرداد 93 | 11:27




    باوَر کُنـ میشَود گریه کَرد [:'(]!
    |
    بدونـ اینکهـ کَسی بفَهمَد [:|]!
    |
    میشوَد دل شکَستـ [:(]!
    |
    بدون اینکهـ صداییـ بیایَد [:|]!
    |
    مَیشود خَندید [:)]!
    |
    وَقتی دَر غَمگین تَرین لحَظاتی [:|]!
    |
    میشَود عاشق شُد [♥]!
    |
    حَتی وَقتی بچه ایـ بیش نیستی [:|]!
    |
    وَ میشَود فَریـآد زَد [o.O]!
    |
    حَتی وَقتی سُکوتـ کرده ایـــ . . .

  •  
    5
     
    0
    توسط سراب در تاريخ 15 مرداد 93 | 11:39

    چشمانم به نگاهت حسودی می کنند

    و نگاه مشتاق و تشنه تو

    به دستان گریزان من

    ناگسستنی است..

    چقدر خستگی ناپذیرست...

    آشوب نگاه تو..



    اگر "تو" را امتحان میگرفتند،

    بی شک من

    رتبه اول میشدم

    ...

  •  
    10
     
    0
    توسط elmira68 در تاريخ 15 مرداد 93 | 9:46

    پیوسته باید مواظب سه چیز باشیم :
    وقتی تنها هستیم مواظب "افکار خود" ،
    وقتی با خانواده هستیم مراقب "اخلاق خود"
    و وقتی که در جامعه می باشیم مواظب "زبان خود" .
    "مادام داستال"

    • توسط ققنوس در تاريخ 08 شهریور 93 | 10:23

      اولش رنج می کشی
      یه خورده بیشتر یا یه خورده کمتر
      بعد جدایی ها برات عادی می شن
      زندگی همینه دیگه
      جدایی پشت جدایی
      زندگی جمع شدن نیست
      جدا شدنه

  •  
    11
     
    1
    توسط elmira68 در تاريخ 14 مرداد 93 | 9:48

    ای کاش رفاقت آدما مثل رفاقت چشم و دست بود
    وقتی دست زخمی میشد چشم گریه میکرد
    و وقتی چشم گریه میکرد دست اشکاشو پاک میکرد...!

  •  
    9
     
    0
    توسط elmira68 در تاريخ 13 مرداد 93 | 17:06

    غم که نوشتن ندارد
    نفوذ می کند در استخوان هایت
    جاسوس می شود در قلبت
    و آرام آرام از چشم هایت می ریزد بیرون.....!

  •  
    8
     
    1
    توسط elmira68 در تاريخ 13 مرداد 93 | 17:05

    هیچگاه احساسات کسی رو دست کم نگیرید
    چون هرگز نمی دانید
    برای اینکه آن را به شما ابراز کند
    چقدر شجاعت به خرج داده است....!

  •  
    6
     
    0
    توسط elmira68 در تاريخ 12 مرداد 93 | 8:50

    عشق در لحظه پدید می آید
    دوست داشتن در امتداد زمان
    این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است .
    عشق معیارها را در هم می ریزد
    دوست داشتن بر پایه های معیارها بنا می شود .
    عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد
    دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد...

  •  
    6
     
    0
    توسط shazdeh در تاريخ 12 مرداد 93 | 4:34

    !به بابام میگم میخوام برم سمت گیاهخواری ! نظرت چیه ؟
    بابام : آفرین پسرم خیلی هم خوبه مگه تو چیت از بـُز !!کمتره
    فک و فامیله داریم ؟

  •  
    5
     
    1
    توسط shazdeh در تاريخ 12 مرداد 93 | 4:27

    مادرم بزرگم 80 سال بیشتر داره ... چند مدت پیش زانوش درد میکرد ... میگفت فکر کنم دارم قد میکشم ...:)).فک و فامیله داریم؟

  •  
    5
     
    1
    توسط shazdeh در تاريخ 12 مرداد 93 | 4:25

    بازی‌های المپیک رو از کانال عربی می‌دیدم، گزارشگر هر جمله‌ای میگه مادربزرگم میگه آمـــــــــــــــین
    فک و فامیله داریم؟

  •  
    9
     
    0
    توسط shazdeh در تاريخ 12 مرداد 93 | 4:24

    یک روز مامان بزرگم که یک کم حواس پرتی داره ازم پرسید:کدوم دبیرستانی پسرم؟ اون موقع من لیسانسم هم گرفته بودم ولی برا اینکه دلشو نشکنم گفتم:دبیرستان مالک اشتر.
    مامان بزرگم هم نه برداشت و نه گذاشت،سریع گفت:خاک تو سرت کنن که با 25 سال سن هنوز داری تو دبیرستان در :|جا میزنی

  •  
    4
     
    0
    توسط shazdeh در تاريخ 12 مرداد 93 | 4:21

    حالم گرفته شد الان براو.جالب میذارم . به دل . نگیرید آگه. تکراری بود

  •  
    9
     
    0
    توسط shazdeh در تاريخ 12 مرداد 93 | 4:19

    دخترپسر کوچکی باهم تو کوچه داشتن گریه میکردن!
    مردی امد گفت دخترم چرا گریه میکنی؟
    گفت عمو عروسکم پاره شده.
    از پسره پرسید تو چرا گریه میکنی؟
    گفت اخه عروسکم دار
    ه گریه میکنه
    ( عشق یعنی این)

  •  
    9
     
    0
    توسط shazdeh در تاريخ 12 مرداد 93 | 4:15

    پسری متوجه شد که 5 دقیقه دیگر میمیرد؛ این پیام را نوشت: من میروم، با من میای؟ و یکی برای دوستش و یکی برای دوست دخترش فرستاد... بعد از 2 دقیقه دوست دخترش جواب داد: من گیرم! کجا میخوای بری؟ نمیتونم بیام، تنها برو عزیزم... پسرک قلبش بیشتر گرفت... 2 ثانیه بعد... دوستش پیام داد؛ نامرد کجا ميخواى بری بدون من؟ دهنت سرویسه اگه بری... وایسا من اومدم... پسرک خندید و چشمانش را بست و بعد از چند ثانیه قلبش گرفت و از دنيا رفت... آره هیچ وقت رفیقتو به جنس مخالف نفروش... هر كى كپى نكنه نارفیقه!

  •  
    7
     
    0
    توسط shazdeh در تاريخ 12 مرداد 93 | 4:13

    اینجا سرزمین واژه های وارونه است:جایی که "گنج" "جنگ" میشود! "درمان" "نامرد" ، "قهقهه" " هق" "هق" , اما "دزد" همان "دزد"است , "گرگ" همان "گرگ" است!!! آری سرزمین واژه های وارونه سرزمینی که "من" "نم" زده است ، "یار" "رای" عوض کرده، "راه" گویی "هار" شده، "روز" به "زور" میگذرد، "آشنا" را جز در "انشا" نمی بینی وچه "سرد" است این "درس"...زندگی, اینجاست که "مرگ" برایم "گرم" میشود! چرا که "درد" همان "درد" است...

  •  
    10
     
    0
    توسط shazdeh در تاريخ 12 مرداد 93 | 4:11

    خداييش خيلي باحاله،بخونيد


    پسر بچه ٤ساله كه يه روز كار خيلي بدي كرده بود...
    مامانش دنبالش دوويد تا بيرون حياط
    پسرك همون جلوي در وايسا اما جلوتر نرفت...
    وكتكش را هم خورد
    وقتي برگشت خونه باچشماي پر اشكش به مادرش گفت:
    فكر نكن نميتونستم فرار كنما
    تو چادر سرت نبود....!!!!!!

  •  
    7
     
    0
    توسط shazdeh در تاريخ 12 مرداد 93 | 4:11

    خداييش خيلي باحاله،بخونيد


    پسر بچه ٤ساله كه يه روز كار خيلي بدي كرده بود...
    مامانش دنبالش دوويد تا بيرون حياط
    پسرك همون جلوي در وايسا اما جلوتر نرفت...
    وكتكش را هم خورد
    وقتي برگشت خونه باچشماي پر اشكش به مادرش گفت:
    فكر نكن نميتونستم فرار كنما
    تو چادر سرت نبود....!!!!!!

    • توسط (اکبر) در تاريخ 23 مرداد 93 | 12:12

      آفرین ب پسر با غیرت

  •  
    1
     
    0
    توسط MA RYAM در تاريخ 12 مرداد 93 | 2:17

    سلاااااااااااااااااااااااام سنجاااااااااااااااا جونم

    • توسط MA RYAM در تاريخ 12 مرداد 93 | 2:18

      بلاخره گیرت انداختم..
      خخخخخخخ
      خوبی عشقممممممممممم؟؟

      • توسط sanjaghak در تاريخ 17 مرداد 93 | 0:11

        سلام مریمم.فدات شم...ولم کن خفه شدم اجیییی


براي ارسال نظر در پرشين فال شما بايد عضو باشيد.
هم اکنون به خانواده پرشين فال بپيونديد.عضويت رايگان است.اينجا کليک نماييد.